جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : بسیاری می پرسند اگر دانشگاههای ما ؛ سیستمهای آموزشی و نخبگان سیاسی ما خروجیهای موفقی داشتند ؛ چرا امروز هنوز باید شاهدِ مدیریتِ موزهای باشیم؟ چرا سکان اجرایی کشور به دست کسانی ست که تاریخ مصرف تفکراتشان دههها پیش به پایان رسیده و تنها هنرشان بقایِ در قدرت ماندن به هر قیمتی ست؟ واقعیت تلخ این است که ما در یک چرخه بسته و معیوب گیر افتادهایم. مدیرانی که نیروی جوانی شان تحلیل رفته ؛ تفکرشان با اقتضائات عصرِ تحولِ دیجیتال و اقتصادِ مدرن بیگانه است و اندیشههایشان به همان اندازه کهنه و فرسوده است که ساختارهای اداری مان. این مدیرانِ ژوراسیک و به نوعی پارینه سنگی نه تنها راه را برای ورود جوانانِ متخصص و نخبگانِ جسور برای تصمیم گیری های اثر بخش سد کردهاند ؛ بلکه با نگاهِ قیم مآبانه خود ؛ سرمایههای انسانی کشور را یا خانه نشین کردهاند و یا راهیِ خروج از مرزها. نکتهی دردناکتر در این روایتِ تلخ تراژدیِ چند شغلههاست.
در حالی که جوانانی با دهها مهارت و تخصص ؛ پشت سدِ بیکاری و ناامیدی مانده اند ؛ عدهای در این کشور همزمان در چندین هیئت مدیره ؛ معاونت و مشاوره حضوری بی معنا دارند. اینها نه تنها رانتِ اطلاعاتی و اقتصادی را قبضه کردهاند بلکه با حضورِ همزمان در چندین پست عملاً چرخشِ نخبگان را به چرخشِ مدیرانِ پیر و ناکارآمد تقلیل دادهاند. بحثِ آقا زادگی در کشور زخمی ست که نمکِ تبعیض بر آن پاشیده شده. مردم به خوبی میبینند که چگونه فرزندانِ این مدیران ؛ فارغ از هر گونه شایسته سالاری از رانتهای کلان بهرهمند شده و در بهترین دانشگاهها و کشورهای غربی عیش و نوش میکنند. همان کشورهایی که مدیرانِ پدر روزانه در تریبونها علیهشان شعار میدهند. این تناقضِ آشکار بیش از هر تورم و گرانی روحِ جامعه را جریحه دار کرده است. مردم نمیپرسند چرا فرزندِ فلان مسئول به جایی رسیده. مردم میپرسند مگر فرزندانِ اینها تخم دو زرده کردهاند که به چنین ثروت و موقعیت هایی رسیده اند؟ این تبعیضِ آشکار شکافی میان حاکمیت و مردم ایجاد کرده که با هیچ سخنرانی و وعدهای پر نمیشود.
وقتی جوانِ نخبهی این سرزمین با هزار خونِ دل مدرکِ خود را میگیرد و میبیند در برابرِ آقا زادهای که بدونِ یک روز سابقه اجرایی بر صندلیهای کلیدی تکیه میزند هیچ جایگاهی ندارد افسرده و ناامید می شود. مشکلِ امروزِ کشور کمبودِ منابع نیست که مشکل مدیریتِ منجمد و ساختارِ تبعیض گراست. تا زمانی که صندلیهای مدیریت در ایران میراثِ خانوادگی یا غنیمتِ بازی های سیاسیِ پشتِ پرده باشد ؛ نخبگانِ واقعی راهی جز انزوا یا مهاجرت نخواهند داشت. این جوان ستیزی و نخبه کشی که در لایههای مدیریتی رخنه کرده ؛ بیش از هر تحریمِ خارجی بنیانهای توسعهی ایران را هدف گرفته است. یا باید درِ این اتاقهای فکرِ فرسوده را ببندید و اجازه دهید نسلِ نو با ایدههای تازه تنفس کنند ؛ یا منتظر باشید تا همان مدیرانِ کهن سال ؛ میراثی جز ویرانی و ناامیدی بر جای نگذارند.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع