دکتر فریبا قدرتی عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در مورد معیشت در اقتصاددان نوشت :۵۳ مطالعه، یک هشدار مشترک دارند: فشار اقتصادی فقط به سفره خانواده فشار نمیآورد؛ میتواند بر سازگاری و سلامت روان کودکان و نوجوانان نیز اثر بگذارد. اما این اثر مستقیم و اجتنابناپذیر نیست. آنچه در فاصله میان «فشار اقتصادی» و «حال کودک» اتفاق میافتد، اهمیت زیادی دارد: حالِ والدین و کیفیت رابطه آنها با فرزند.
گرانی معمولاً با عدد آغاز میشود؛ قیمت کالا، اجاره خانه، هزینه درمان و آموزش. اما وقتی وارد خانه میشود، ممکن است به زبان رابطهها تبدیل شود: نگرانیهای مداوم، بحث بر سر هزینهها، احساس گناه والدین یا اضطرابی که کودک هنوز معنای آن را نمیداند اما آن را حس میکند.
پژوهشهای جدید نیز نشان میدهند که فشار اقتصادی میتواند از مسیر پریشانی والدین، تعارض خانوادگی و کاهش کیفیت فرزندپروری بر وضعیت روانی کودک اثر بگذارد. در مقابل، گرمی، حمایت و رابطه امن با والدین میتواند نقش محافظتی داشته باشد.
اینجاست که نقش والدین در روزهای سخت، معنایی فراتر از تأمین مالی پیدا میکند.
والد قرار نیست بحران اقتصادی را از کودک پنهان کند؛ همانطور که نباید اضطراب خود را به او واگذار کند. کودک باید بداند چرا بعضی خواستهها فعلاً امکانپذیر نیست، اما نباید از این محدودیت به این نتیجه برسد که «من کمتر از دیگران هستم».
یک جمله ساده میتواند مرز مهمی بسازد:
«ممکن است امروز نتوانیم هر چیزی را بخریم؛ اما این به معنی کمارزش بودن تو نیست.»
این همان جایی است که سواد مالی با سلامت روان پیوند میخورد. والدین فقط مدیریتکننده پول نیستند؛ آنها نخستین معلم کودک برای فهم پول، محدودیت، انتخاب و اولویت هستند. یک فراتحلیل جدید بر پایه ۳۹ مطالعه نیز نشان داده است که اجتماعیشدن مالی توسط والدین با دانش، رفتار و نگرش مالی بهتر در فرزندان ارتباط دارد.
بنابراین در دوره فشار اقتصادی، سه وظیفه برای خانواده اهمیت بیشتری پیدا میکند:
شفافیت متناسب با سن؛ کودک را دروغباور نکنیم، اما او را با نگرانیهای بزرگسالان نیز تنها نگذاریم.
حفظ رابطه؛ نگذاریم گفتوگوهای خانوادگی فقط به پول، هزینه و کمبود تبدیل شود.
بازتعریف ارزش؛ به کودک بیاموزیم که قیمت یک کالا با ارزش یک انسان یکی نیست.
اما نباید همه مسئولیت را به والدین سپرد. وقتی فشار اقتصادی طولانی میشود، توصیه به «صبورتر باشید» کافی نیست. سیاستگذار باید خانواده را بخشی از زیرساخت سلامت روان جامعه ببیند؛ از حمایت اقتصادی هدفمند گرفته تا آموزش سواد مالی و مهارتهای فرزندپروری در مدارس و مراکز سلامت.
شاید مسئله اصلی این نباشد که چگونه فرزندانمان را از دیدن روزهای سخت دور کنیم؛ بلکه این باشد که چگونه کمک کنیم روزهای سخت، تصویر آنها از خودشان و آیندهشان را تعیین نکند.
گرانی را شاید نتوان یکشبه متوقف کرد؛ اما میتوان مراقبت کرد که فشار اقتصادی، سرمایه عاطفی خانواده را هم خرج نکند.