جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : درست در شرائطی که خاورمیانه دستخوش بحران های بزرگ و غیر قابل پیش بینی ست به ناگاه خبر می رسد که لیندزی گراهام سناتور جمهوری خواه آمریکایی بر اثر سکته قلبی درگذشته است. این مرگِ ناگهانی در بزنگاهِ پر آشوبِ تاریخِ خاورمیانه ؛ بیش از آنکه یک رخدادِ بیولوژیک و طبیعی باشد ؛ بی تردید یک پیام است. پیامی که با خطی درشت بر پیشانیِ معادلات قدرت حک شده است. آیا میتوان پذیرفت که یکی از کلیدی ترین مهرههای شاهین های جنگ طلبِ واشنگتن و رفیق یار و غارِ ترامپ دقیقاً در شرایطی که ورقهای بازی در منطقه به ضررِ متحدانِ استراتژیک ایالات متحده در حال برگشتن است ؛ بر اثر یک حمله قلبی ساده از صحنه حذف شود؟ برای یک تحلیل گرِ تیز بین و آشنا به منطقِ عملیاتهای سیاه پاسخ به این پرسش هرگز یک بله ی ساده نخواهد بود. لیندزی گراهام تنها یک سناتور نبود ؛ او نمادِ تداومِ نگاهِ نومحافظه کارانه در سیاست خارجی آمریکا بود که همواره با موساد و سرویس های اطلاعاتی اسرائیل در پیوندی ارگانیک قرار داشت.
اما در سیاستِ کثیفِ بینالملل ؛ وفاداریِ گذشته تضمین کننده امنیتِ آینده نیست. وقتی یک مهره بیش از آنکه فایده داشته باشد به وزنهای بر پا یا رازدارِ ناخواسته تبدیل میشود ؛ ماشینِ اطلاعاتی موساد برای پاکسازی دیگر درنگ نمیکند. حذفِ گراهام میتواند سرآغازِ یک پاکسازیِ بزرگ در منطقه و حتی جهان باشد. آن هم در حالی که لرزههای ناشی از شکستهای اطلاعاتیِ اخیر ؛ صندلیهای قدرت را در تلآویو متزلزل کرده است. اینکه گمان کنیم ترور در دنیای امروز حتماً باید با گلوله یا انفجار صورت بگیرد ؛ ساده انگاری محض است. استفاده از عواملِ شیمیایی یا بیولوژیک که در کالبد شکافی های استاندارد به عنوان ایست قلبی ثبت میشوند ، سالهاست که بخشی از متدولوژیِ شناخته شدهی سرویسهای جاسوسیِ پیشرفته است. موساد به داشتنِ چنین ابزارهای پاک و غیر قابلِ ردیابی شهره است. یک ایست قلبیِ ناگهانی ؛ در جانِ سناتوری که در بطنِ جریاناتِ امنیتی قرار داشته نه یک حادثه که یک رخدادِ حرفهای ست.
این مرگ بیش از آنکه یک پایان باشد یک هشدار است. این سناریو پیامی مستقیم برای تمامِ کسانی ست که در ساختارِ قدرتِ واشنگتن و اروپا به نوعی در حالِ بازی با کارتهای سوخته یا حتی تغییرِ موضعِ تدریجی هستند. موساد یا هر عامل دیگری که این کار را کرده با حذفِ گراهام این سیگنال را به سایرین ارسال میکند که از نگاه آنها هیچ کس در امنیت نیست. این آغازِ یک فصلِ شکار است که در آن بسیاری از نامهای بزرگ در روزهای آتی نه بر اثرِ استعفا بلکه با مرگ های ناگهانی و مصلحتی از صحنه سیاسی محو خواهند شد. در دنیای سیاست و قدرت ؛ هیچ چیز تصادفی نیست. مرگِ لیندزی گراهام یک لرزهی زیر پوستی در ساختارِ ائتلافهای غرب است. آنچه امروز حمله قلبی نامیده میشود ؛ احتمالاً در پسِ پرده حذفِ استراتژیک به دستِ همان کسانی ست که گراهام تمامِ عمرش را صرفِ بقایِ آنها کرده بود. این نه پایانِ کار بلکه باز شدنِ پروندهای ست که در آن قبرهای بسیاری در انتظارِ سیاستمدارانِ خسته یا بیش ازحد دانایِ غربی پیشاپیش کنده شده و در انتظار جنازه است.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع