دو روز تا جنگ؛ آیا ماجرای ترور ترامپ در ترکیه مقدمه ورود آمریکا به جنگ سوم با ایران بود؟
دکتر مجید سجادی پناه با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت :ماجرای تغییر مخفیانه هواپیمای دونالد ترامپ در ترکیه در ۱۸ تیر ۱۴۰۵، که بهدلیل هشداری امنیتی درباره تهدید ترور از سوی ایران انجام شد، اکنون با ابهامات جدی روبرو شده است. منابع اطلاعاتی امریکا بعدها اعتبار این هشدار را زیر سوال برده و نشانههایی از دستکاری موساد در تولید و انتقال آن به دستگاههای امنیتی آمریکا گزارش کردهاند؛ تحولی که این عملیات را از یک اقدام حفاظتی ساده به نمونهای کلاسیک از عملیات فریب با ابعاد ژئوپلیتیک پیچیده تبدیل کرده است.
ترامپ پس از سوار شدن به هواپیمای اصلی ریاستجمهوری، با استفاده از یک کامیون خدمات فرودگاهی و بدون اطلاع خبرنگاران و برخی کارکنان کاخ سفید، مخفیانه به یک هواپیمای نظامی کوچکتر از نوع «سی-۳۲A» منتقل شد. اما هواپیمای اصلی با حضور خبرنگاران به پرواز درآمد و عملاً نقش «هواپیمای طعمه» را ایفا کرد. حتی از خبرنگاران خواسته شد پرده پنجرهها را بسته نگه دارند. بعدها ترامپ گفت آنان احتمالاً در یک «پرواز خطرناک» بودهاند.
این تاکتیک که در ادبیات امنیتی با عنوان «پرچم دروغین» شناخته میشود، پیشتر نیز در برخی عملیاتهای منتسب به موساد در نقاط مختلف جهان مورد استفاده قرار گرفته است. اما نکته راهبردی ماجرا اینجاست که تنها «دو روز پس از این حادثه»، آمریکا وارد سومین جنگ مستقیم خود با ایران شد و در عمل، اسرائیل با بهرهگیری از همین الگوی فریب، بار دیگر واشنگتن را به میدان رویارویی با تهران کشاند؛ باتلاقی که نهتنها چشمانداز روشنی برای خروج از آن وجود نداشت، بلکه بر اساس گزارشهای میدانی، ایالات متحده در جریان این درگیری بیش از ۶۰ درصد تجهیزات نظامی خود را از دست داد. از سوی دیگر، پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، هزینه سه جنگ را ۳۷ میلیارد دلار به کنگره اعلام کرد؛ رقمی که با برآوردهای پیشین درباره هزینه دو جنگ قبلی، حدود ۱۲ میلیارد دلار اختلاف داشت. در نهایت، واشنگتن در این درگیری پرهزینه 12 میلیارد دلاری نه به اهداف اعلامشده خود دست یافت و نه توانست بهسادگی از بحران ایجادشده خارج شود.
این همزمانی ، هر تحلیلگر امنیتی را به این فرضیه رهنمون میکند که اسرائیل از این عملیات فریب، بهدنبال ساختن روایتی امنیتی علیه ایران و ترغیب واشنگتن به جنگ دیگری بود؛ فرضیهای که با سابقه تاریخی موساد در بهرهگیری از چنین استراتژیهایی، وزن تحلیلی مضاعفی مییابد.
فراتر از تحلیل ژئوپلیتیک، آنچه این عملیات را از منظر مسئولیتپذیری دولت آمریکا به چالش میکشد، نادیده گرفتن عمدی ایمنی خبرنگاران است. اگر تهدید ترور رئیسجمهور به اندازهای جدی ارزیابی شده بود که ترامپ ناچار به تغییر مخفیانه هواپیما شود، بر اساس چه منطق امنیتی، جان خبرنگاران و کارکنانی که بیاطلاع از عملیات فریب، در هواپیمای طعمه باقی ماندند، قابل فدا شدن تلقی شد؟ این پرسش، فراتر از یک نقص رویهای، اصل مسئولیت دولت در قبال شهروندان و اصحاب رسانه را نشانه میگیرد. از دیدگاه متخصصان حقوق بشر، کنگره آمریکا موظف است نه تنها بهدنبال راستیآزمایی منشأ تهدید و نقش اسرائیل در تولید این شایعه دروغ باشد، بلکه بهطور جدی باید بررسی کند که چه کسی در زنجیره فرماندهی این تصمیم را اتخاذ کرده، چرا خبرنگاران از سطح واقعی خطر بیخبر ماندهاند و بر چه مبنایی، جان آنان در معادلات امنیتی این عملیات فریب، ارزانتر از جان رئیسجمهور محاسبه شده است.سکوت کنگره در برابر این پرسشها، معنایی جز تأیید یک رویه خطرناک در امنیتسازی بیاعتنا به جان شهروندان نخواهد داشت؛ رویهای که اگر نهادهای نظارتی بهسرعت به آن ورود نکنند، میتواند به الگویی تکرارشونده در مدیریت بحرانهای امنیتی آینده تبدیل شود
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع