فاصله وعده تا سفره

نقدها نشان می‌دهد دولت در کنترل تورم و بهبود معیشت مردم عملکرد قابل قبولی نداشته و بازار را به حال خود رها کرده است.

«مهم‌ترین دغدغه و نگرانی من معیشت مردم است.» این جمله رییس‌جمهور در شرایطی که قیمت‌ها یکی پس از دیگری از توان خرید خانوارها فاصله می‌گیرند بیش از آنکه یک وعده تازه باشد یک پرسش جدی را پیش روی دولت می‌گذارد: اگر معیشت مردم مهم‌ترین دغدغه است چرا فاصله میان دخل‌و‌خرج هر روز بیشتر می‌شود؟ برای مردمی که هنگام خرید، قیمت کالایی را با دفعه قبل مقایسه می‌کنند و هر بار با عدد تازه‌ای روبه‌رو می‌شوند «تلاش برای حل معیشت» زمانی معنا دارد که اثر آن را در سبد خرید و سفره خود ببینند و نه در سخنرانی‌ها و ابراز نگرانی‌ها.

به گزارش اقتصاددان به نقل از جهان‌ صنعت ، گرانی دیگر محدود به‌چند کالای خاص نیست بلکه از کالاهای اساسی تا اقلام ساده‌ای که زمانی سهم ناچیزی از هزینه خانوار داشتند همه در مسیر افزایش قیمت قرار گرفتند. در چنین شرایطی حتی حمایت‌هایی مانند کالابرگ نیز اگر همزمان با کنترل قیمت‌ها و مهار تورم نباشد نمی‌تواند قدرت خرید ازدست‌رفته مردم را جبران کند. وقتی مبلغ حمایتی افزایش می‌یابد اما قیمت کالاها با سرعت بیشتری بالا می‌رود دولت عملا درحال پرکردن چاله‌ای است که هر روز عمیق‌تر می‌شود؛ حمایتی که قرار بود مرهم باشد زیر فشار تورم اثر خود را از دست می‌دهد.

جنگ، تحریم، اختلال در واردات و افزایش هزینه‌های تولید بدون تردید بر اقتصاد اثر می‌گذارند اما نمی‌توان تمام بار گرانی را بر دوش عوامل بیرونی گذاشت. بخش مهمی از مساله به‌نحوه مدیریت بازار، سیاست ارزی، نظارت بر قیمت‌ها و تصمیم‌های اقتصادی دولت بازمی‌گردد. اگر بازار رها شود قیمت‌ها بدون کنترل تغییر کنند و هر موج گرانی با یک عامل بیرونی توضیح داده شود دیگر مرزی میان عوامل خارج از اختیار دولت و مسوولیت سیاستگذار باقی نمی‌ماند. دقیقا همین‌جاست که سوال درباره عملکرد دولت جدی‌تر می‌شود.

درنهایت مساله مردم فقط این نیست که رییس‌جمهور چقدر نگران معیشت آنهاست بلکه مساله این است که این نگرانی چه زمانی به‌اقدام موثر تبدیل می‌شود. خانواده‌ای که امروز برای خرید به‌فروشگاه می‌رود نمی‌تواند با وعده فردا هزینه‌های امروزش را پرداخت کند. کارمندی که درآمدش ثابت مانده اما قیمت کالاها مدام بالا می‌رود با ابراز همدردی قدرت خرید پیدا نمی‌کند. فاصله میان حرف و واقعیت درست همان جایی است که باید عملکرد دولت را سنجید؛ جایی که نگرانی برای معیشت دیگر یک جمله سیاسی نیست بلکه باید در قیمت‌ها، دستمزدها و سفره مردم قابل اندازه‌گیری باشد.

آلبرت بغزیان، کارشناس مسائل اقتصادی در گفت‌و‌گوی زیر به ‌نقد صحبت‌های رییس‌جمهور پرداخته است.

به‌نظر شما دولت در مدیریت افزایش قیمت کالاهای اساسی و کنترل تورم به‌ویژه پس‌از آغاز جنگ چه عملکردی داشته است؟

اینکه رییس‌جمهور بعداز وقوع اتفاقات ابراز نگرانی یا تاسف کند به‌نظر من شبیه «نوشدارو بعد از مرگ سهراب» است. وقتی جنگ شروع شد اولین چیزی که باید به‌ذهن وزیر اقتصاد، بانک مرکزی، سازمان‌های حمایتی و رییس‌جمهور می‌رسید این بود که در ایام جنگ معمولا عرضه کالاها دچار اختلال می‌شود و قیمت‌ها افزایش پیدا می‌کند.

شما از دی و بهمن‌ماه شاهد افزایش قیمت‌ها بودید. به‌جز بخش مسکن که افزایش قیمت آن با تاخیر اتفاق افتاد سایر بخش‌ها به‌تدریج گران شدند. یا واردات کاهش پیدا کرد، یا کارخانه‌ها با افزایش هزینه‌ها مواجه شدند و قیمت‌ها بالا رفت. سوال اینجاست که چرا باید صبر کنیم تورم به‌۱۰۰‌درصد برسد و قیمت برخی کالاهای اساسی تا ۲۰۰‌درصد افزایش پیدا کند و بعد تازه اظهار نگرانی کنیم؟

وقتی در این فاصله زمانی هیچ اقدام موثری انجام نمی‌شود اقدامات بعدی عملا بیشتر جنبه مسکن دارد. اینکه دولت کالابرگ توزیع کند و حالا یک‌میلیون‌تومان کالابرگ دراختیار مردم قرار دهد تا کالایی را بخرند که دوماه قبل ۵۰۰‌هزارتومان قیمت داشته حمایت واقعی محسوب نمی‌شود.

حمایت این نیست که ما نظارتی بر قیمت‌ها نداشته باشیم قیمت‌ها رها باشند و فقط هر چند وقت یک‌بار افزایش قیمت مرغ و تخم‌مرغ در تیتر اخبار قرار بگیرد. مساله فقط مرغ و تخم‌مرغ نیست. بسیاری از کالاهای دیگر هم گران شدند. حتی یک کودک که می‌خواهد یک بستنی یا یک بسته پفک بخرد با افزایش قیمت مواجه شده است.

نمی‌توان مساله معیشت خانوار را صرفا با کالابرگ حل کرد. به‌نظر من رییس‌جمهور اگرچه ممکن است با تاخیر اما اکنون صرفا ابراز نگرانی، تاسف یا همدردی می‌کند. خانواده‌ای که همین الان برای خرید به‌فروشگاه رفته و با قیمت‌های جدید مواجه شده با ابراز همدردی مشکلی از مشکلاتش حل نمی‌شود. حتی در بازار میوه و تره‌بار هم دولت نتوانسته افزایش قیمت‌ها را مهار کند. باید بررسی شود چه اتفاقی برای قیمت میوه افتاده است. آیا میوه وارداتی بوده؟ آیا هزینه تولید افزایش پیدا کرده؟ آیا هزینه کود، سم یا دستمزد کارگر بالا رفته است؟ اگر این هزینه‌ها افزایش پیدا کرده سوال اینجاست که چرا دستمزد من و شما که کارمند هستیم به‌همان نسبت افزایش پیدا نکرده است؟

به‌نظر من دولت در این زمینه موفق نبوده و قیمت‌های جدید آن‌قدر عمیق و تثبیت‌شده شدند که اگر دولت خیلی هنر کند بتواند همین قیمت‌ها را ثابت نگه دارد. یعنی حتی اگر فرض کنیم در دوماه آینده هیچ تورمی نداشته باشیم بازهم سطح قیمت‌ها بسیار بالا رفته است.

دولت ابزارهای لازم را در این زمینه به‌کار نگرفته و بازار را رها کرده است. در چنین شرایطی ما انتظار داریم قیمت‌ها هم کنترل و تثبیت شوند و هم کاهش پیدا کنند اما من اقدام موثری در این زمینه ندیدم و بیشتر شاهد ابراز تاسف و همدردی بودیم.

بخش قابل‌توجهی از افزایش قیمت‌ها و تورم به‌افزایش نرخ ارز و حذف ارز ترجیحی برمی‌گردد. این موضوع هم در کارنامه دولت قرار دارد. دولت این تصمیم را گرفت و از آن‌زمان شاهد تشدید تورم هستیم. نظر شما درباره تاثیر حذف ارز ترجیحی چیست؟

زمانی که بحث حذف ارز ترجیحی مطرح شد به‌خوبی به‌یاد دارم که وزیر وقت و رییس بانک مرکزی با نوعی رضایت درباره این تصمیم صحبت می‌کردند و می‌گفتند چیزی گران نمی‌شود. استدلالشان این بود که حتی با وجود ارز ترجیحی کالاها با همان قیمت وارداتی به‌دست مصرف‌کننده نمی‌رسند و هدف از حذف ارز ترجیحی حذف رانت است اما اگر امروز قرار است حذف ارز ترجیحی را یکی از عوامل تورم بدانیم پس آن صحبت‌ها چه می‌شود؟ چه کسی باید پاسخگوی آن وعده‌ها باشد؟ اگر مسوولی آن زمان برای توجیه حذف ارز ترجیحی چنین حرف‌هایی زده آیا امروز نباید درباره نتیجه این سیاست توضیح بدهد؟

اگر مشخص شده که حذف ارز ترجیحی اشتباه بوده اشکالی ندارد. آن را اصلاح کنیم و دوباره ارز ترجیحی اختصاص دهیم. البته دولت نمی‌تواند به‌راحتی این کار را انجام دهد چون اثر حذف ارز ترجیحی در اقتصاد گذاشته شده و از طرف دیگر اکنون تمایل چندانی برای بازگشت به‌آن سیاست وجود ندارد.

ما درکنار مشکلات ناشی از جنگ و تحریم، با ضعف دولت در نظارت بر قیمت‌ها، مدیریت نرخ ارز، مدیریت بازار و مدیریت واردات هم مواجه هستیم. حتی در شرایط جنگ این ضعف مدیریتی می‌تواند تاثیر منفی بیشتری بر بازارها داشته باشد.

هیچ‌کس نمی‌گوید جنگ، تحریم، خسارت به‌صنایع و زیرساخت‌ها، آسیب به‌فولاد مبارکه، تخریب پتروشیمی‌ها یا حتی افزایش قیمت یک کالای ساده مثل لیوان یک‌بارمصرف هیچ تاثیری نداشتند. طبیعی است که این عوامل بر اقتصاد اثر می‌گذارند اما اینکه همه مشکلات را صرفا به‌جنگ یا یک عامل خاص نسبت بدهیم به‌نظر من آدرس غلط‌دادن درباره منشأ مشکلات است. ارز ترجیحی اثر خودش را گذاشته است. اگر بعد از مدتی قیمت‌ها دویاسه‌برابر شده نمی‌توانیم همچنان همه افزایش قیمت‌ها را به‌حذف ارز ترجیحی نسبت دهیم. اگر واقعا معتقدیم حذف ارز ترجیحی اشتباه بوده باید درباره بازگشت به‌سیاست قبلی تصمیم بگیریم. اینکه صرفا با مردم همدردی کنیم و یک عامل را به‌عنوان مقصر معرفی کنیم که عملا امکان برخورد با آن وجود ندارد مشکلی را حل نمی‌کند. نمی‌توانیم هربارکه کالایی گران شد بگوییم دلیلش حذف ارز ترجیحی است. فرض کنیم ارز ترجیحی یک بار حذف شده است؛ اثر آن یک بار در قیمت‌ها ظاهر می‌شود اما ما هر روز شاهد افزایش قیمت محصولات لبنی و کالاهای اساسی هستیم. اگر ارز ترجیحی یک‌بار حذف شده دیگر نمی‌توان هر افزایش قیمتی را به‌همان تصمیم نسبت داد. این نوع تحلیل بیشتر آدرس غلط‌دادن است. دولت صرفا به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که نشان دهد درحال تلاش است تا مردم نگران نباشند درحالی‌که مساله اصلی رهاشدگی بازار و نبود نظارت موثر بر قیمت‌هاست.

امروز حتی کالاهای ساده‌ای که یک‌خانواده کم‌درآمد می‌توانست با خرید آنها رضایت نسبی از زندگی داشته باشد گران شدند.

پس معتقدید بازار عملا رها شده است؟

بله. بازار به‌حال خود رها شده است. بحث فقط گران‌فروشی یا کم‌فروشی نیست بلکه مساله این است که نظارت و مدیریت بازار به‌شکل موثر انجام نمی‌شود. فقط گفته می‌شود که افزایش قیمت‌ها جبران خواهد شد اما این یعنی چه؟ یعنی تولیدکننده یا فروشنده هر قیمتی که می‌خواهد تعیین کند و هرزمان که خواست برچسب قیمت را تغییر دهد و دولت هم صرفا وعده دهد که این افزایش قیمت‌ها ازطریق حمایت‌های دیگر جبران خواهد شد.

درمورد کالابرگ هم هربار یکی‌از وزرا که حتی مسوولیت مستقیمی در این زمینه ندارد می‌آید و درباره آن صحبت می‌کند. اینکه کالابرگ ثابت است یا افزایش پیدا می‌کند به‌تنهایی نمی‌تواند مشکل معیشت مردم را حل کند. این وعده‌ها شاید در کوتاه‌مدت نگرانی مردم را کاهش دهد اما مساله اصلی همچنان باقی است.

چطور ممکن است دستمزد من و شما به‌عنوان کارمند یک سال تغییر نکند و این مساله بارها در مجلس مطرح شود و دستگاه‌های مختلف آن را به‌یکدیگر پاس بدهند اما درمقابل قیمت یک بسته بیسکویت از ۳۰‌هزارتومان به‌۷۵‌هزارتومان برسد و به‌سادگی از کنار آن عبور کنیم و بگوییم آرد گران شده روغن گران شده و سایر هزینه‌ها افزایش پیدا کرده است؟

سوال اینجاست که چرا آرد گران شده است؟ بخش مهمی از این موضوع در اختیار دولت است. روغن وارداتی هم تحت تاثیر سیاست‌های دولت قرار دارد. حتی گفته می‌شود کالاهای اساسی همچنان با ارز دولتی یا سازوکارهای حمایتی وارد می‌شوند. بنابراین نمی‌توان تمام افزایش قیمت‌ها را به‌جنگ یا عوامل خارجی نسبت داد.

ما باید جنگ و تحریم را به‌عنوان عواملی که می‌توانند بر تورم، بیکاری و رشد منفی اقتصادی تاثیر بگذارند در نظر بگیریم اما در کنار آن باید تلاش کنیم بلاتکلیفی بازارها برطرف شود.

بازار نیازمند تعیین تکلیف است. وقتی فعال اقتصادی نمی‌داند وضعیت جنگ، تحریم، نرخ ارز و سیاست‌های دولت در ماه‌های آینده چگونه خواهد بود طبیعی است که این نااطمینانی خودش را در قیمت‌ها نشان دهد.

البته بحث تعیین تکلیف درباره جنگ، تنگه هرمز و مسائل مشابه، موضوعی سیاسی است و وارد حوزه دیگری می‌شود اما در شرایط فعلی اقتصادی، باید هرچه‌سریع‌تر برای کاهش این بلاتکلیفی و ایجاد ثبات در بازارها اقدام کرد.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

 

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 + یازده =

پربازدیدترین ها