جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : آنچه امروز در راهروهای سردِ بیمارستانهای ایران میگذرد دیگر صرفاً یک نارضایتیِ ساده نیست که این یک فروپاشیِ خطرناک است که در آن ؛ جانِ آدمیزاد به بازی گرفته شده و سلامت در گردابِ ناترازیها و بی عدالتیها به مرگ گره خورده است. وضعیت درمان و دارو در ایران ؛ دیگر نه یک چالش مدیریتی که یک فاجعه اخلاقی ست. پزشکان متخصص ؛ این سرمایههای گران سنگِ علمی ؛ با کولهباری از تجربه و دانش و خرد به ناچار و از روی ناامیدی ؛ تن به مهاجرت میدهند. گویی تخصص شان در این جغرافیا کالایی ست که خریدارش نه دولت و نه جامعه بلکه فرودگاههای مقصد است. در سوی دیگر میدان اما پرستاران ایستادهاند. صفی طولانی از انسان هایی که هر لحظه منتظرِ دریافتِ نوبتِ کوچ هستند. برای آنها ماندن یعنی تن دادن به بردگیِ مدرن. یعنی ساعتها کار اجباری بی مزد و منت.
یا در بدترین سناریوی ممکن ؛ فروپاشیِ روانی و در نهایت خودکشی. سایر کادر درمان نیز ؛ میانِ استیصال و درماندگی ؛ کج دار و مریض روزگار میگذرانند تا شاید روزی به خطِ پایان برسند. جایی که دیگر نه خبری از شیفتهای طاقت فرسا باشد و نه تحقیرهای معیشتی. در چنین شرائط اسف باری چرا باید انتظار داشته باشیم حالِ درمانِ ما در ایران خوب باشد؟ وقتی زخمهای این پیکره یکی پس از دیگری نه تنها التیام نیافته بلکه با بی تدبیری و زخم روی زخم گذاشتن عفونت کرده و چرکش تمامِ جامعه را فرا گرفته است. ما در کشوری هستیم که سلامت به عنوان اصلیترین رکنِ بقا در هیاهوی دعواهای سیاسی ؛ اختلاسهای کلان ؛ رانت خواریهای مکرر و دزدی های سازمان یافته به محاق رفته است. حقیقتِ تلخ ؛ بی پردگیِ عریانِ این روزهاست. نظامِ سلامتِ ما به یک آپارتایدِ پزشکی بدل شده است.
اگر تمکن مالی داشته باشی ؛ جانت را با خریدِ داروهای نایاب از دلالانِ ناصرخسرو و بستری شدن در لوکس ترین بیمارستانهای خصوصی میخری. اما اگر در چنبرهی فقر گرفتار شوی تنها مسیری که برایت باقی مانده ؛ یک راست از تختِ بیمارستانهای دولتی به سمت قبرستان رفتن است. کفهی ترازوی عدالت در نظام سلامت ایران مدتهاست که نامیزان است. مسئولان در اتاقهای در بسته ؛ از پیشرفت و بهبود دم میزنند اما در و دیوارهای بیمارستانها شاهدان مصیبت های بزرگی هستند که یقه کادر درمان و مردم را چسبیده است. سلامتِ جامعه قربانیِ بیعدالتی ست. وقتی پزشکی که باید تکیه گاهِ بیماران باشد ؛ خود در فکرِ ترکِ وطن است ؛ وقتی پرستاری که باید فرشتهی نجات باشد در بن بستِ معیشت و فشارِ کاری جان میدهد و وقتی دارویِ بیمار از قفسهی داروخانه به دستانِ دلالانِ خیابانی کوچ میکند ؛ یعنی ما به انتهای جاده رسیدهایم. این نه یک بحرانِ ناگهانی که محصولِ سالها غفلت ؛ حق خوری و فراموشیِ مردم است. دیگر وقتِ تعارف نیست. درمان در ایران در حالِ جان دادن است. اگر امروز برای احیای این پیکرِ بی جان کاری نکنیم فردا حتی قبرستانها هم برای پذیرشِ اینهمه قربانیِ ناشی از بی عدالتی ؛ فضا کم خواهند آورد.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع