به گزارش اقتصاددان به نقل از دنیای اقتصاد  ،  برنامه «اکوسینما» که با اجرای محمد طاهری- سردبیر هفته‌نامه تجارت‌فردا- و آرش خوشخو- مدیر تلویزیون اکو ایران -تولید می‌شود، این هفته به همین موضوع اختصاص یافته است. این برنامه تلاش می‌کند اقتصاد و جامعه را از دریچه سینما ببیند و در مقابل، سینما را با نگاهی اقتصادی تحلیل کند. در سومین برنامه «اکوسینما»، فرهاد نیلی، اقتصاددان و عضو شورای سیاستگذاری هفته‌نامه تجارت‌فردا، به این پرسش پاسخ داده است که آثار ادبی و سینمایی چگونه می‌توانند به درک عمیق‌تر فقر، نابرابری و ناامنی اقتصادی کمک کنند. ایده محوری این گفت‌وگو آن است که اگرچه اقتصاد با تکیه بر آمار، شاخص‌ها و مدل‌های تحلیلی، ابعاد فقر را اندازه‌گیری و تحلیل می‌کند، اما ادبیات و سینما تجربه انسانی فقر را روایت می‌کنند. تجربه‌ای که در قالب اعداد و نمودارها قابل انتقال نیست، اما در داستان‌ها و فیلم‌ها با تمام تلخی و پیچیدگی خود جان می‌گیرد.

روایت فقر معاصر

بخشی از این گفت‌وگوی مفصل به وضعیت کنونی اقتصاد ایران اختصاص دارد. در سال‌های اخیر، آمارها و گزارش‌های رسمی درباره فقر در ایران نشان می‌دهد که طبقه متوسط به‌تدریج در حال کوچک‌تر شدن و فقیرتر شدن است. از سوی دیگر، شکاف میان دهک‌های پایین و بالای درآمدی افزایش یافته و نشانه‌هایی از تعمیق نابرابری در ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور قابل مشاهده است. همزمان، پدیده موروثی شدن فقر نیز به یکی از نگرانی‌های جدی تبدیل شده است. به این معنا که خروج از چرخه فقر برای خانوارهای فقیر دشوارتر از گذشته شده و احتمال بازتولید فقر در نسل‌های بعدی افزایش یافته است. در چنین زمینه‌ای، این پرسش از فرهاد نیلی مطرح می‌شود که وضعیت فعلی فقر در ایران را چگونه می‌توان ارزیابی کرد؟ نیلی در پاسخ، مساله فقر را از دو زاویه مورد بررسی قرار می‌دهد. زاویه نخست، نگاهی تاریخی به فقر در تمدن انسانی است.

او معتقد است تمدن بشری دست‌کم ۵هزار سال سابقه نظام‌های حکمرانی، ضرب سکه، شکل‌گیری بازار و گسترش تجارت دارد و در تمام این دوره طولانی، فقر همواره یکی از واقعیت‌های مسلط زندگی اجتماعی بوده است. در این چارچوب، ثروت اغلب ماهیتی فردی داشته، با قدرت سیاسی و نظامی گره خورده و همواره در کنار خود، شکاف‌های عمیق طبقاتی و اقتصادی را بازتولید کرده است. در چنین جهانی، زندگی با خشونت، بیماری، قحطی و ناامنی دائمی همراه بوده و در مقابل، همواره طبقات محدودی از ثروت و قدرت نیز وجود داشته‌اند. از دل همین شکاف ساختاری، تاریخ اجتماعی انسان میان دو مسیر اصلی در نوسان بوده است: یا پذیرش نظم موجود و شکل‌گیری ساختارهای فئودالی، یا شورش و مقاومت در برابر آن؛ و بخش بزرگی از ادبیات و رمان‌های جهان نیز بازتاب همین کشمکش تاریخی است.

فرهاد نیلی تاکید می‌کند که در ۱۵۰ سال گذشته، مسیر تاریخی فقر دستخوش تغییراتی شده است، اما این به معنای پایان آن نیست. فقر در طول تاریخ هیچ‌گاه کامروا نشده و همواره با ناکامی، رنج و در بسیاری موارد با خشونت ساختاری همراه بوده است. با وجود شکل‌گیری ادبیات گسترده درباره فقر و نابرابری، این روایت‌ها اغلب بیش از آنکه گزارشگر پیروزی بر فقر باشند، بازتابی از استمرار آن در اشکال گوناگون بوده‌اند.

دوربرگردان فقر

روندی که فرهاد نیلی در تحلیل خود از فقر ترسیم می‌کند، صرفا یک خط مستقیم تاریخی نیست، بلکه در نگاه او نوعی چرخش روایی یا دوربرگردان نیز در خود دارد. چرخشی که در مقاطع مختلف تاریخ اندیشه اقتصادی، صورت‌بندی متفاوتی از رابطه میان رشد و فقر ارائه کرده است. بانک جهانی با تعریف خطوط فقر بین‌المللی و شاخص‌های جهانی تلاش کرده است چشم‌اندازی ارائه دهد که بر اساس آن، سهم جمعیت فقیر در جهان تا سال ۲۰۳۰ به حداقل ممکن، حتی در حدود یک درصد، کاهش یابد. با این حال به عقیده نیلی، تجربه مناطق مختلف جهان نشان می‌دهد که مساله فقر همچنان پیچیده و چندبعدی است.

در کنار این روایت، فرهاد نیلی به روایت دوم نیز اشاره می‌کند. روایتی که راه‌حل اصلی مساله فقر را در رشد اقتصاد می‌بیند. در این نگاه، رشد اقتصاد نه یک گزینه فرعی یا امری لوکس، بلکه شرط بنیادین خروج از فقر است. رشدی که به‌طور تاریخی بدون گسترش تجارت و ادغام در اقتصاد جهانی امکان‌پذیر نبوده است. در همین چارچوب، او به نقش تجارت منطقه‌ای نیز اشاره می‌کند و معتقد است حتی گشایش‌های محدود در روابط اقتصادی، می‌تواند مسیرهای جدیدی برای رشد ایجاد کند. از نظر او، چنین گشایش‌هایی می‌تواند آغازگر یک مسیر جدید اقتصادی باشد. مسیری که در آن، رشد نه یک فرض نظری یا کالای لوکس، بلکه یک امکان عملی خواهد بود. نیلی در این چارچوب تاکید می‌کند که از منظر نظری و تجربی، خروج از فقر بدون رشد اقتصاد پایدار ممکن نیست.

به باور نیلی، اقتصادهای بسته نظیر ایران، حتی با نرخ‌های رشد پایین نیز نمی‌توانند از چرخه فقر خارج شوند و برای عبور از این وضعیت، نیاز به رشدهای بالاتر و پایدارتر وجود دارد. رشدی در حدود پنج تا شش درصد که بتوانند ساختار اقتصاد را به‌طور معنادار تغییر دهند. نیلی در ادامه، رشد اقتصادی را به‌طور مستقیم به تجارت پیوند می‌زند و معتقد است که بدون گسترش تجارت، امکان تحقق رشد پایدار وجود ندارد. از این منظر، سیاستگذار اقتصادی ناگزیر است مسیرهای دیپلماتیک و تجاری را برای تسهیل ارتباط با اقتصاد جهانی و منطقه‌ای هموار کند. نیلی شرح می‌دهد که در این روایت، فقر در یک چارچوب بازی با حاصل جمع صفر قابل تداوم نیست. او تاکید می‌کند که در شرایط رشد اقتصاد، بازی اقتصادی می‌تواند از وضعیت حاصل جمع صفر خارج شود؛ به این معنا که موفقیت یک گروه الزاما به معنای شکست گروه دیگر نخواهد بود. در چنین حالتی، افزایش رفاه در سطح کلان امکان‌پذیر می‌شود و فقر نه از طریق توزیع مجدد صرف، بلکه از مسیر خلق ارزش و رشد اقتصادی کاهش می‌یابد؛ وضعیتی که در آن، برخلاف گذشته، امکان برنده شدن همزمان همه در اقتصاد فراهم می‌شود.

او با اشاره به تجربه‌های گذشته می‌گوید: «اشتباه است اگر درهای تجارت را ببندیم و تصور کنیم می‌توانیم موفق شویم. اشتباه است اگر فکر کنیم می‌توانیم پول نفت را به گروه‌های خاص و بوروکرات‌های مشخص بدهیم و از دل آن رشد اقتصادی ایجاد کنیم. اگر گمان کنیم راه‌حل فقر چیزی جز رشد اقتصادی است، دچار خطا شده‌ایم. حتی با رشد سه‌درصدی نیز نمی‌توان بر مساله فقر غلبه کرد. تنها از مسیر دیپلماسی و هموار کردن راه تجارت برای بازرگانان، تجار و شرکت‌های خصوصی است که می‌توان رشد را محقق کرد.» او در ادامه تاکید می‌کند که ظرفیت‌های اقتصادی ایران صرفا به صنایع سنتی محدود نیست و حوزه‌هایی مانند هنر، ورزش، گردشگری و سلامت می‌توانند به‌عنوان مزیت‌های قابل عرضه در بازارهای جهانی عمل کنند. در ادامه این گفت‌وگو، از نیلی درباره پیامدهای اجتماعی تداوم روند فقیر شدن جامعه پرسیده می‌شود.

نیلی در پاسخ، با ارجاع به سینما و تجربه‌های تاریخی، به فیلم «ابد و یک روز» ساخته سعید روستایی اشاره می‌کند و آن را بازتابی از اثرات فقر بر ساختار خانواده و روابط انسانی می‌داند. از نگاه او، زمانی که انتظارات و مطالبات اقتصادی جامعه برآورده نشود، احتمال بروز نارضایتی‌های اجتماعی و اعتراض‌های گسترده افزایش می‌یابد. چراکه امیدهای اقتصادی به تدریج فرسوده می‌شوند. او بر این نکته تاکید می‌کند که نشانه‌های تصمیم‌های بزرگ در اقتصاد ایران قابل مشاهده است، اما این تصمیم‌ها برای اثرگذاری نیازمند متمم هستند. یعنی بستری پایدار برای فعالیت اقتصادی. او در نهایت بر ضرورت حرکت به سمت رشد و شکوفایی تاکید می‌کند و می‌گوید باید به‌جای بازتولید چرخه فقر، مسیر توسعه اقتصادی را هموار کرد. به باور او، ایران ظرفیت‌های فراوانی دارد و می‌تواند به جای تکرار روایت فقر، به سمت ساختن روایت رونق حرکت کند. روایتی که در آن به جای بازتولید رنج، امکان خلق فرصت‌های تازه برای جامعه فراهم می‌شود.