فریبا قدرتی عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : در دهههای اخیر، مفهوم «مادرِ خوب» از قالبهای سنتی فاصله گرفته و در مسیر بازتعریف قرار گرفته است. جامعه مدرن، با ساختارهای سیّال، فشارهای هویتی و نقشهای متکثر، دیگر اجازه نمیدهد مادری صرفاً یک مجموعه رفتار اجتماعیِ تثبیتشده باشد.به تعبیر جامعهشناسان، مادرانگی امروز «یک فرایند بازاندیشانه» است؛ فرایندی که در آن زن، پیش از هر چیز، باید نسبت به خویشتن خویش آگاهی انتقادی پیدا کند.
در این میان، روانشناسی تحلیلی یونگ لایهای عمیقتر به بحث میافزاید. یونگ، آرکیتایپ مادر را ساختاری سهوجهی میداند:مهرِ پرورشدهنده،مراقبتِ محافظتیو اعماق تاریکیِ ناخودآگاه؛آن بخشهایی که در سکوتِ زنانگی انباشته میشوند و اگر دیده نشوند، در رفتارهای مادرانه رسوب میکنند: اضطرابِ مزمن، خشمِ پنهان، احساس ناکامی یا کنترلگری بیصدا.
در نگاه یونگی، مادرِ خوشبخت کسی نیست که هیچ تاریکیای نداشته باشد؛ کسی است که جرأت میکند در تاریکیِ خویش چراغ روشنی بیفروزد.این همان نقطهای است که «مادرِ سالم» از «مادرِ رنجور» متمایز میشود:زنِ سالم، نخست خود را میفهمد و سپس فرزندش را.
در چارچوب جامعهشناسی جدید، مادرِ امروز باید بتواند میان سه سطح تعادل برقرار کند:۱. نیازهای فردی و هویتی خویش،۲. انتظارات ساختاری و فرهنگی جامعه،۳. نیازهای رشدیِ فرزند.این تعادل زمانی ممکن میشود که زن، علاوه بر مهارتهای مراقبتی، به مهارتهای درونیسازی و «شناخت سایه» نیز مجهز باشد.
به بیان دیگر، مادر خوشبخت محصول یک فرایند درونی است، نه یک نقش اجتماعی تثبیتشده.او زنی است که:میداند اضطرابش از کجا میآید،ریشه خشمهای خاموشش را میشناسد،بر زخمهای کودکیاش مرهم میگذارد،و با این آگاهی، فرزندی را پرورش میدهد که «تمامیت» را تجربه کند، نه صرفاً «زیستن».
در جهانی که مادران زیر بار زمانه خم میشوند، خوشبختی نه در فداکاریهای بیپایان بلکه در آشتی زن با خودِ پنهانش متولد میشود.و شاید باید گفت:مادرِ خوب، پیش از آنکه مادری برای فرزندش باشد، مادری برای روانِ خودش است.
فریباقدرتیپژوهشگر خانواده
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع