جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : ظاهرا جنگ بین ایران و آمریکا تمام شد و شلیک موشک ها و گلوله ها هم به نقطه ی پایان رسید. اما مسئله فقط پایان ظاهری جنگ یا امضای یک توافق مبهم نیست ؛ مسئله اصلی این است که پس از فروکشکردن تنش در منطقه و حتی باز شدن تنگه هرمز ؛ زندگی واقعی مردم با چه منطق و چه سرعتی به وضعیت عادی بر میگردد. دقیقاً همین جاست که پرسشهای سخت شروع میشود. اقتصاد ؛ تورم ؛ گرانی ؛ معیشت مردم ؛ بازسازیِ زیر ساخت های آسیب دیده و البته سرنوشت جریانهای تندرو و مخالف توافق که در این صد روزه حالا مدعی خیلی از خواسته ها شده اند و خود را محق در تصمیم گیری های کلان کشور می دانند. درست است که در ظاهر جنگ میان ایران و آمریکا پایان یافته و همه از مرحلهی درگیری به مرحلهی توافق سخن میگویند ؛ اما تجربه نشان داده که پایان جنگ لزوماً آغاز آرامش نیست. گاهی آتش توپخانه خاموش میشود ؛ اما آتش بحران اقتصادی ؛ بیثباتی روانی و فشار معیشتی تازه شعلهورتر میماند. مسئلهی اصلی امروز این نیست که توافقی امضا میشود یا نه ؛ مسئله این است که زندگی مردم در فاصلهی میان پایان تنش و آغاز گشایش واقعی چه سرنوشتی پیدا میکند.
مردم با شعار توافق زندگی نمیکنند. مردم با قیمت نان ؛ اجاره ؛ دارو ؛ حملونقل ؛ درآمد ثابت و امنیت شغلی سر و کار دارند. اگر توافقی هم در راه باشد اما سازوکار اجرایی ؛ زمان بندی روشن و ضمانت اثر گذاری اقتصادی نداشته باشد نتیجهاش برای جامعه صرفاً یک خبر سیاسی فریبنده خواهد بود نه یک بهبود واقعی. از همین جاست که تورم ؛ گرانی و بحران معیشت به مسئلهی مرکزی تبدیل میشوند. توافقی که به سفرهی مردم نرسد در نهایت در سطح خبر باقی میماند و در عمق جامعه اثر ترمیمی نخواهد گذاشت. از سوی دیگر بازسازی پس از بحران فقط بازسازی ساختمانها و زیر ساختها نیست که عملا بازسازی اعتماد عمومی هم هست. جامعهای که دورهای از فشار ؛ نااطمینانی و فرسایش اقتصادی را پشت سر گذاشته به وعدهها به سادگی اعتماد نمیکند. مردم میپرسند: آیا این بار کاهش فشارها پایدار است ؛ آیا قیمتها مهار میشوند. آیا سرمایه گذاری و اشتغال برمیگردد. آیا پول ملی ثبات پیدا میکند. و البته ده ها و صدها سوال دیگر که اگر مبهم بمانند ؛ حتی توافق هم نمیتواند به تنهایی حس امنیت اقتصادی ایجاد کند. در این میان سرنوشت تندروهای افراطی و مخالفان توافق هم موضوعی فرعی نیست.
هر توافقی که هزینهی سیاسیِ انزوا و ماجراجویی را آشکار کند ؛ طبیعتاً مقاومت کسانی را بر میانگیزد که از تداوم بحران سود میبرند. چه از نظر گفتمانی ؛ چه از نظر قدرت ؛ چه از نظر منافع اقتصادی و نهادی. این جریانها معمولاً در فضای پس از بحران فعالتر میشوند. چون میکوشند هر نوع مصالحه را تسلیم و هر نوع گشایش را تهدید معرفی کنند. بنابراین آیندهی توافق فقط به امضای آن وابسته نیست ؛ به این هم بستگی دارد که آیا نیروی سیاسی لازم برای حفاظت از توافق در برابر تخریب داخلی وجود دارد یا نه. در حقیقت پرسش اصلی این است: آیا پایان جنگ به آغاز زندگی عادی میانجامد یا فقط شکل بحران را عوض میکند. اگر نتیجهی توافق ؛ کاهش واقعی تورم ؛ بهبود قدرت خرید ؛ ثبات بازار ؛ شروع بازسازی و باز شدن مسیرهای اقتصادی نباشد ؛ مردم تفاوتی میان جنگِ تمام شده و صلحِ ناتمام احساس نخواهند کرد. برای مردم صلح زمانی معنا دارد که در خانه ؛ بازار ؛ داروخانه و سفره دیده شود نه در بیانیهها و خبرها. بنابراین مسئلهی اصلی پس از هر توافق احتمالی این است که آیا این پایانِ جنگ واقعاً به آغاز آرامش اقتصادی و اجتماعی تبدیل میشود یا نه. چون اگر اقتصاد همچنان تحت فشار بماند ؛ تورم مهار نشود ؛ معیشت بهبود پیدا نکند و تندروها نیز همچنان بتوانند فضای کشور را گروگان بگیرند ؛ آن وقت توافق فقط یک توقف موقت در سطح سیاست خواهد بود ؛ نه آغاز یک بهبود واقعی در زندگی مردم.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع