جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : وقتی از خانه حرف می زنیم برای یک زن در هرات یا کابل ؛ این واژه دیگر به معنای مأمن و پناهگاه نیست که به معنای یک زندانِ خانگیِ خود خواسته باز سازی شده است. آنچه امروز در افغانستان تحت حاکمیت طالبان رخ میدهد نه یک عقب گرد اجتماعی که یک آپارتاید جنسیتی تمام عیار است که با ابزار وحشتِ خیابانی نهادینه شده است. خیابانهای هرات ؛ شهری که پیشتر به عنوان قطب فرهنگی و تجاری غرب افغانستان شناخته میشد امروز به میدان مینِ اخلاقی بدل شده است. بازداشتهای خشونت آمیز به بهانهی پوشش صورت در واقع پیامی ست که نه به زنان بلکه به کل جامعه مخابره میشود. که حضور زن در فضای عمومی یک جرم است. وقتی پیادهروها از حضور زنان خالی میشود ؛ در واقع بخشی از نبضِ تپنده حیاتِ مدنیِ شهر از کار میافتد. این استراتژی دقیقاً به دنبالِ نامرئی کردن زن در تمام ابعادِ حیاتِ اجتماعی ست. طالبان زنان افغان را میان دو راهیِ مرگبارِ بقا یا هویت قرار داده است. خانه نشینیِ اجباری ؛ یک انتخاب نیست که یک مکانیسمِ دفاعی برای فرار از ضرب و شتم ؛ تحقیر و زندان است.
در این شرایط سکوت و انزوا هزینهای ست که زنان میپردازند تا تنها زنده بمانند. این همان استراتژی حذف سیستماتیک است که تلاش میکند زن را از یک سوژه فعالِ اجتماعی به یک ابژه منفعل و محبوس تقلیل دهد. برای ما در ایران ؛ این صحنهها کاملا آشناست. تجربه تلخِ گشتِ ارشاد ؛ همواره برای کنترلِ بدنِ زنانه و محدود کردن حضور او در خیابان جوری طراحی شده بود که نهایتاً در شهریور ۱۴۰۱ با مرگِ دلخراشِ مهسا (ژینا) امینی پرده از چهرهی کریهِ خشونتِ ساختاری برداشت. تفاوتِ بنیادین در این است که در افغانستان ؛ این روند از همان ابتدا در قالبِ قانونِ شریعتِ انحصاریِ طالبان ؛ لایههای بیرونیِ جامعه را به کل جارو کرده است. اما شباهت در هدف است. یعنی انقیاد. هر دو سیستم دریافتهاند که خیابان ؛ قدرتمندترین ابزار برای تغییر است. لذا با امنیتی کردنِ آن سعی در سلبِ اراده از زنان دارند.
این خانه نشینیِ تحمیلی ؛ تنها یک حذفِ سیاسی نیست. بلکه یک تراژدیِ روان شناختی ست. وقتی نیمی از جمعیتِ یک کشور از هر گونه تعاملِ اجتماعی محروم میشوند جامعه دچار یک افسردگیِ جمعی میشود. انزوای زنان در کنجِ خانهها نه فقط آزادیِ آنها بلکه آیندهی نسلهای بعدیِ افغانستان را نیز به گروگان گرفته است. آنچه در افغانستانِ امروز میگذرد هشداری ست برای تمامِ جوامعی که آزادیهای مدنی را بدیهی میپندارند. طالبان با استفاده از برقع و زورِ سر نیزه در تلاش است تا زمان را به عقب بازگرداند. اما تاریخ نشان داده که سرکوبِ سیستماتیک ؛ لزوماً به معنای رضایت و تسلیم نیست. بلکه به معنای انباشتِ خشمی ست که زیرِ پوستِ شهر جریان دارد. هرات و کابل امروز در سکوتی فرو رفتهاند که بیش از هر فریادی حاکی از یک ناآرامیِ عمیق است. ناآرامیِ زنانی که در کنجِ خانه بی صبرانه در انتظارِ بازپس گیریِ حقی هستند که به ناحق از آنها سلب شده است. این حق دیر یا زود گرفته می شود یا با منطق یا با زور !
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع