حمله بهایران یک پرده را کنار زد. جهان ناگهان فهمید کشوری که سالها برای بیرون راندنش از اقتصاد جهانی تلاش کرده، هنوز در قلب همان اقتصاد ایستاده است. قیمت نفت بالا رفت، بازار گاز بههراس افتاد، بیمه کشتیها گران شد و مسیر تجارت در خلیجفارس بهمسالهای جهانی تبدیل شد. این اتفاق عجیب نبود بلکه عجیب آن بود که جهان تصور میکرد میتواند از ایران استفاده کند بیآنکه ایران را بهرسمیت بشناسد.
به گزارش اقتصاددان به نقل از جهان صنعت ، سالها یک معامله نانوشته جریان داشت. ایران زیر تحریم نفت خود را ارزانتر میفروخت، کالای مورد نیازش را گرانتر میخرید، برای دریافت پولش هزینه میداد و برای عبور هر محموله سهمی بهواسطهها میپرداخت. خریدار خارجی تخفیف میگرفت، تاجر واسطه کارمزد میگرفت، بندر رقیب بار ایران را جابهجا میکرد و دولت تحریمکننده نیز از فشار بر تهران رضایت داشت. تنها طرفی که در این معامله سهم عادلانهای نداشت مردم ایران بودند.
جنگ این نظم سودآور را برهم زد. تا دیروز بیثباتی ایران برای دیگران منفعت داشت. امروز همان بیثباتی قیمت انرژی و تجارت جهان را بالا برده است. اکنون پرسش اصلی این نیست که ایران چه اندازه نفت دارد یا چندمیلیارد دلار تجارت میکند. پرسش این است که چه کسانی از ضعیف، منزوی و ارزان نگهداشتن ایران سود بردند و چرا همان کشورها نمیتوانند هزینه از میدان بیرون رفتن ایران را تحمل کنند؟
معامله با ایران ارزان
اقتصاد سیاسی تحریم با منع تجارت آغاز میشود اما بهمنع تجارت ختم نمیشود. وقتی کالایی خریدار رسمی ندارد ارزش ذاتی آن از بین نمیرود بلکه قدرت چانهزنی فروشنده کاهش پیدا میکند. نفت ایران همچنان نفت است اما باید با تخفیف فروخته شود. بازار ایران همچنان بهماشینآلات، دارو، قطعه و مواد اولیه نیاز دارد اما باید آنها را با هزینه حمل، بیمه و انتقال پول بیشتر بخرد. تفاوت میان قیمتی که ایران باید دریافت میکرد و قیمتی که دریافت میکند رانت تحریم است؛ درآمدی که از جیب ایران خارج و میان خریدار، واسطه و شبکه مالی غیررسمی تقسیم میشود.
ایران سومین ذخایر بزرگ نفت و دومین ذخایر گاز طبیعی جهان را در اختیار دارد. حدود ۱۲درصد نفت اثباتشده جهان زیر خاک ایران است و ظرفیت کامل تولید نفت خام کشور نزدیک به۸/۳میلیون بشکه در روز برآورد میشود. این منابع را نمیتوان با فرمان سیاسی ناپدید کرد. تحریم فقط مالک منبع را مجبور میکند آن را بدتر، پرخطرتر و ارزانتر بفروشد.
پس حذف ایران از بازار جهانی درعمل حذف نفت و گاز ایران نبود بلکه حذف حق انتخاب ایران بود. مشتریان کم شدند، مسیرها تاریک شدند و قرارداد شفاف جای خود را بهمعاملهای داد که خریدار در آن دست بالا را داشت. اقتصاد ایران از میدان بیرون نرفت بلکه بهگوشهای از میدان رانده شد که دیگران میتوانستند قواعد بازی را تعیین کنند.
نفت ارزان برای چین
چین روشنترین برنده این آرایش بود. بیش از ۸۰درصد نفت صادراتی ایران بهچین رفت و این کشور در سال۲۰۲۵ روزانه حدود ۳۸/۱میلیون بشکه نفت ایران خرید. این خرید برای ایران راهی برای زندهنگهداشتن صادرات بود اما برای پالایشگاههای چینی فرصتی فراهم کرد تا نفت را پایینتر از قیمت تولیدکنندگان بیتحریم تهیه کنند.
در این رابطه چین دشمن ایران نبود؛ دوست فداکار آن نیز نبود. پکن مانند هر قدرت اقتصادی دیگری از موقعیتی استفاده کرد که ایران در آن مشتریان محدودی داشت. هر اندازه فشار آمریکا بیشتر شده، قدرت چانهزنی ایران کمتر و امکان مطالبه تخفیف بیشتر شد. نتیجه رابطهای نامتقارن بود: ایران برای فروش بخش مهمی از نفت خود بهچین نیاز داشت اما چین میتوانست میان ایران، روسیه، عربستان و دیگر عرضهکنندگان انتخاب کند.
اکنون جنگ تناقض این رابطه را آشکار کرده است. چین نفت ارزان ایران را میخواست اما بیثباتی ایران جریان نفت دیگر تولیدکنندگان خلیجفارس را نیز تهدید کرده است. سود تخفیف یک فروشنده در برابر خطر اختلال در نزدیک به۲۰میلیون بشکه نفتی که روزانه از هرمز عبور میکرد ناچیز است. جهان نمیتواند هم ایران را ضعیف بخواهد و هم از جغرافیای آن انتظار ثبات داشته باشد.
دوبی؛ شریک روزهای تحریم
تحریم برای امارات نیز یک صنعت واسطهگری ساخت. ایران در سال مالی منتهی بهاسفند۱۴۰۲ نزدیک به۸/۲۰میلیارد دلار کالا از امارات وارد کرد و حدود ۶/۶میلیارد دلار کالا بهآن فروخت. دوبی فقط فروشنده کالا نبود بلکه صندوق دریافت پول، انبار، دفتر بازرگانی، محل ثبت شرکت و مسیر اتصال تولیدکننده ایرانی بهجهان بود.
هر مانعی که تجارت مستقیم ایران را دشوار کرد ارزش این واسطه را بالا برد. کالایی که میتوانست مستقیم وارد بندرعباس شود ابتدا بهدوبی رفت، پولی که میتوانست از یک بانک ایرانی بهبانک خارجی منتقل شود از چند صرافی عبور کرد و شرکتی که میتوانست در تهران قرارداد ببندد در امارات دفتر ثبت کرد. در هر مرحله بخشی از ارزش تجارت ایران بیرون از ایران باقی ماند.
مساله اصل تجارت با امارات نبوده بلکه شکل تحریمی آن است. ایران عادی میتوانست شریک تولید و سرمایهگذاری امارات باشد اما ایران تحریمشده بهمشتری وابسته خدمات واسطهای تبدیل شد. درحالت نخست دوطرف از خلق ارزش سود میبرند و در حالت دوم سود از دشوارکردن دسترسی ایران بهجهان بهدست میآید.
جنگ اکنون این واسطه امن را نیز ناامن کرده است. وقتی هزینه عبور یکنفتکش از هرمز ۱۰تا۲۰میلیوندلار افزایش مییابد و بیمه بارگاه به۵یا۶درصد ارزش محموله میرسد دیگر نمیتوان بیثباتی را در ساحل شمالی خلیجفارس محصور کرد و رونق را برای ساحل جنوبی نگه داشت. جغرافیا سود و زیان را میان دوسوی آب تقسیم میکند.
همسایگان و ایران گرفتار
عراق، ترکیه، افغانستان، پاکستان، ارمنستان و عمان نیز هرکدام رابطهای ضروری با ایران دارند. عراق سالانه بیش از ۴میلیارد دلار برای گاز ایران میپردازد و بخشی از برقش با همینگاز تولید میشود. بازار عراق مقصد سیمان، فولاد، مواد غذایی، محصولات کشاورزی و خدمات فنی ایران است. ترکیه نیز سالانه ۵تا۶میلیارد دلار با ایران تجارت دارد و بخشی از گاز خود را از ایران تامین میکند. افغانستان برای رسیدن بهآبهای آزاد بهمسیرهای ایران نیاز دارد و ارمنستان بخشی از محدودیت جغرافیایی خود را از راه مرز ایران جبران میکند.
این کشورها از فروپاشی ایران سود نمیبرند اما از گرفتاری آن امتیاز میگیرند. فروشنده ایرانی که راهی بهبازارهای دور ندارد برای حفظ بازار همسایه تخفیف میدهد. صادرکنندهای که نمیتواند پولش را از شبکه بانکی دریافت کند ریسک بیشتری میپذیرد. دولت ایران نیز برای اثبات شکستنخوردن تحریم گاه حفظ عدد صادرات را بر کیفیت قرارداد و بازگشت واقعی ارز مقدم میداند. بهاین ترتیب همسایگی که میتوانست پایه همکاری منطقهای باشد در سایه تحریم بهمیدان چانهزنی نابرابر تبدیل میشود.
بااینحال همینروابط ثابت میکنند ایران حذفشدنی نیست. نیروگاه عراقی، کامیون ترک، بازار افغانستان و مسیر ارمنستان با بیانیه سیاسی کار نمیکنند. نیاز اقتصادی را میتوان گران کرد اما نمیتوان از بین برد. مساله این است که منافع حاصل از این نیاز نصیب چه کسی میشود: مردم ایران یا واسطههایی که از غیرعادی ماندن رابطه سود میبرند؟
راههایی که از ایران نگذشتند
بزرگترین رانت خارجی فقط در نفت و تجارت ساخته نشد بلکه بخشی از آن در مسیرهایی شکل گرفت که باید از ایران میگذشتند اما نگذشتند. ایران کوتاهترین پل طبیعی میان خلیجفارس، قفقاز، آسیای میانه، روسیه و شبهقاره است. با این همه بنادر، خطوط ریلی و کریدورهای رقیب در سالهایی رشد کردند که ایران درگیر تحریم، نااطمینانی و پروژههای نیمهتمام بود.
ترانزیت خارجی ایران از ۸/۱۰میلیونتن در سال۱۴۰۱ به۸/۱۷میلیون تن در۱۴۰۲ و بیش از ۲۰میلیونتن در ۱۱ماهه۱۴۰۳ رسید. این رشد نشان داد تقاضا برای جغرافیای ایران وجود دارد آنهم در شرایطی که راهآهن رشت-آستارا هنوز تکمیل نشده، ظرفیت چابهار بهطور کامل بهکار نیفتاده، ناوگان فرسوده است و عبور از مرز زمان زیادی میگیرد.
هرسال تاخیر در تکمیل این زیرساختها هدیهای بهرقیبان بود. کشتی بیشتر در بندر رقیب پهلو گرفت، انبار و شرکت حملونقل در کشور دیگر ساخته و مسیر جایگزین بهعادت تجاری تبدیل شد. تحریم فقط درآمد موجود ایران را کاهش نداد بلکه درآمدی را که هنوز ایجاد نشده بود نیز بهدیگران بخشید. این همان هزینه فرصت بزرگی است که در آمار صادرات و واردات دیده نمیشود.
جغرافیا بهخودیخود ثروت نیست بلکه راهآهن، بندر، بانک و سیاست خارجی قابل پیشبینی آن را بهثروت تبدیل میکند. ایران عناصر طبیعی را دارد و بخشی از عناصر نهادی را از دست داده است. خارجیان این خلأ را ایجاد نکردند اما از آن استفاده کردند.
جنگ و پایان سود ارزان
تا پیش از جنگ بیثباتی ایران برای بسیاری از بازیگران خارجی سودی کمهزینه داشت. نفت ارزان میخریدند، کالا را گران میفروختند، بار ایران را جابهجا میکردند و مسیرهای رقیب میساختند. فرض پنهان این بود که ایران بهاندازه کافی ضعیف میماند تا امتیاز بدهد اما آنقدر بیثبات نمیشود که اقتصاد منطقه را بهخطر اندازد. جنگ این فرض را شکست.
در سال۲۰۲۵ نزدیک بهیکچهارم تجارت دریایی نفت جهان و حدود ۲۰درصد تجارت LNG از هرمز عبور میکرد. سهم ایران از جریان نفت این تنگه حدود ۴/2میلیون بشکه در روز بود، اما مجموع جریان به۹/۱۹میلیون بشکه میرسید پس حمله بهایران فقط صادرات ایران را تهدید نکرد بلکه نفت عربستان، عراق، کویت، امارات، قطر و بحرین را نیز درمعرض خطر گذاشت.
برای نفت عربستان و امارات تنها ۵/3تا5/5میلیونبشکه ظرفیت جایگزین دارند. برای بیش از ۱۱۲میلیارد مترمکعب LNG قطر و امارات که از هرمز میگذرد اساسا راه دریایی دیگری وجود ندارد. جنگ نشان داد ایران را نمیتوان از منافعش محروم کرد و همزمان انتظار داشت نگهبان بیدستمزد ثبات انرژی دیگران باشد.
این سخن دفاع از بستن هرمز یا آسیب زدن بههمسایگان نیست. برعکس نشان میدهد امنیت این آبراه کالایی جمعی است و با امنیت ایران پیوند دارد. نظمی که امنیت همه صادرکنندگان خلیجفارس را مهم بداند اما امنیت و منافع ایران را نادیده بگیرد از درون ناپایدار است. جهان اکنون هزینه تناقضی را میپردازد که سالها از منافع آن بهره برده بود.
۲سوی یکفرصتطلبی
البته همه تقصیر را نمیتوان بیرون از مرزها جستوجو کرد. خارجیان از فرصتی استفاده کردند که اشتباهات سیاستی در اختیارشان گذاشت.
اقتصاد غیرعادی در داخل نیز برندگان خود را دارد: کسانی که بهمجوز، ارز، بندر، شبکه فروش نفت یا مسیر انتقال پول دسترسی دارند. برای این گروهها شفافشدن تجارت و عادی شدن رابطه ایران با جهان میتواند بهمعنای پایان امتیاز باشد. بههمیندلیل میان فرصتطلب خارجی و انحصارگر داخلی نوعی همزیستی ناخواسته شکل گرفته است. یکی از تخفیف نفت سود میبرد و دیگری از پنهانبودن قرارداد و هزینه هردو را مردم ایران میپردازند.
ایران با دومین ذخایر گاز جهان نباید در زمستان کمبود گاز داشته باشد. کشوری در چهارراه تجارت نباید برای انتقال یک کانتینر هفتهها معطل بماند. ایران فقیر نبوده بلکه فقیر اداره شده است. دفاع از ایران نیز با پنهانکردن این واقعیت ممکن نمیشود. مساله این نیست که جهان قدر جمهوری اسلامی را ندانسته بلکه مساله این است که امروزه باید ایران جایگاه همیشگی خودش را باز یابد.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع