وقتی ماشین وارد قلمرو ذهن می‌شود

مسئله هوش مصنوعی نیست، مسئله قدرت است

قسمت دوم | کار، خلاقیت و آینده‌ای که هنوز نوشته نشده است

دکتر فریبا قدرتی عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در مورد هوش مصنوعی در اقتصاددان نوشت : در قسمت نخست این یادداشت، از اقتصادی گفتیم که در آن ردپای زندگی انسان به داده تبدیل شده است؛ از زیست‌جهانی که آرام‌آرام به ماده خام اقتصاد دیجیتال تبدیل می‌شود.
اما مسئله بزرگ‌تر از داده است.
هوش مصنوعی اکنون به جایی نزدیک شده که زمانی آخرین قلمرو انحصاری انسان تصور می‌شد:
کار فکری.
و همین‌جا است که اضطراب آینده آغاز می‌شود.

انقلاب آرام بازار کار

هرگاه فناوری تازه‌ای وارد زندگی شده، بخشی از مشاغل تغییر کرده یا از میان رفته است.
ماشین‌های صنعتی برخی مشاغل را حذف کردند و مشاغل دیگری ساختند.
رایانه بسیاری از کارهای اداری را دگرگون کرد.
اینترنت بخشی از مشاغل سنتی را از میان برد و هم‌زمان اقتصادهای تازه‌ای به وجود آورد.
بنابراین نباید با ساده‌انگاری گفت:
«هوش مصنوعی می‌آید و همه بیکار می‌شوند.»
چنین ادعایی هنوز پشتوانه کافی ندارد.
اما یک تفاوت مهم وجود دارد.
فناوری‌های پیشین عمدتاً به سراغ بدن انسان رفتند.
هوش مصنوعی به سراغ بخش‌هایی از ذهن او نیز رفته است.
این تفاوت کوچکی نیست.
امروز ماشین می‌تواند بخشی از وظایف مربوط به ترجمه، خلاصه‌سازی، تولید محتوا، برنامه‌نویسی، تحلیل داده، طراحی اولیه و بسیاری از کارهای شناختی را انجام دهد.
این الزاماً به معنای حذف کامل حرفه‌ها نیست.
اما به معنای تغییر وظایف درون حرفه‌ها است.
و همین تغییر می‌تواند بازار کار را به شکلی عمیق دگرگون کند.

خطر اصلی شاید بیکاری نباشد

ممکن است بزرگ‌ترین پیامد هوش مصنوعی، در کوتاه‌مدت، «بیکار شدن همه» نباشد.
خطر می‌تواند چیز دیگری باشد:
ارزش اقتصادی برخی مهارت‌ها کاهش پیدا کند.
تصور کنید کاری که یک متخصص پیش از این در چند ساعت انجام می‌داد، اکنون با کمک هوش مصنوعی در چند دقیقه انجام شود.
سؤال این نیست که آیا متخصص همچنان لازم است یا نه.
سؤال این است:
قدرت چانه‌زنی او چه تغییری می‌کند؟
در اینجا مسئله‌ای جامعه‌شناختی شکل می‌گیرد.
اگر بهره‌وری افزایش پیدا کند اما سهم نیروی کار از ارزش ایجادشده کاهش یابد، فناوری می‌تواند به جای آنکه زمان آزاد تولید کند، نابرابری بیشتری تولید کند.
بنابراین مسئله اصلی فقط «تعداد شغل‌ها» نیست.
مسئله، کیفیت شغل، امنیت شغلی، دستمزد و قدرت چانه‌زنی انسان در برابر سرمایه نیز هست.

آیا خلاقیت انسان هم در خطر است؟

شاید هیچ بخش دیگری به اندازه خلاقیت ما را نگران نکرده باشد.
سال‌ها تصور می‌کردیم ماشین می‌تواند محاسبه کند، اما نمی‌تواند شعر بگوید.
اکنون شعر می‌گوید.
می‌تواند تصویر بسازد.
موسیقی تولید کند.
داستان بنویسد.
پس آیا خلاقیت انسان در حال پایان یافتن است؟
من چنین فکر نمی‌کنم.
اما فکر می‌کنم باید درباره معنای خلاقیت دوباره بیندیشیم.
خلاقیت انسانی فقط تولید یک «محصول تازه» نیست.
انسان از درون یک زندگی خلق می‌کند.
از کودکی، فقدان، عشق، شکست، مهاجرت، ترس، امید، بدن و خاطره.
یک شعر انسانی فقط مجموعه‌ای از واژه‌ها نیست؛ پشت آن، زندگی یک انسان ایستاده است.
هوش مصنوعی می‌تواند در تولید اثر شریک شود، اما مسئله معنا همچنان مسئله‌ای انسانی و اجتماعی است.
شاید در آینده، ارزش یک اثر فقط با این سنجیده نشود که «چه چیزی تولید شده»، بلکه با این پرسش نیز سنجیده شود که:
«چه کسی، با چه تجربه‌ای و برای چه انسانی آن را خلق کرده است؟»

پس آیا باید از هوش مصنوعی بترسیم؟

به گمان من، نه از خود فناوری.
ترس اصلی باید از نابرابری در دسترسی و قدرت باشد.
دو جامعه را تصور کنید.
در جامعه نخست، هوش مصنوعی باعث می‌شود پزشک زمان بیشتری برای بیمار داشته باشد، معلم فرصت بیشتری برای شناخت دانش‌آموز پیدا کند، کارگر ساعات کمتری کار کند و انسان‌ها زمان بیشتری برای خانواده و زندگی داشته باشند.
در جامعه دوم، شرکت‌ها نیروی انسانی را کاهش می‌دهند، دستمزدها تحت فشار قرار می‌گیرد، سود افزایش می‌یابد و هزینه اجتماعی این تحول بر دوش مردم گذاشته می‌شود.
هر دو جامعه از یک فناوری استفاده می‌کنند.
اما نتیجه کاملاً متفاوت است.
پس فناوری به‌تنهایی سرنوشت ما را تعیین نمی‌کند.
نهادها، قوانین و مناسبات قدرت تعیین می‌کنند فناوری به نفع چه کسی کار کند.

هوش مصنوعی یک مسئله سیاسی ـ اجتماعی است

به همین دلیل، شاید لازم باشد بحث هوش مصنوعی را از انحصار متخصصان فناوری خارج کنیم.
جامعه‌شناس باید درباره آن حرف بزند.
اقتصاددان باید حرف بزند.
فیلسوف، حقوقدان، معلم، کارگر، هنرمند و شهروند عادی نیز باید در این گفت‌وگو حضور داشته باشند.
چون مسئله فقط این نیست که «چه چیزی ممکن است؟»
مسئله مهم‌تر این است:
چه چیزی عادلانه است؟
در این مسیر، چند حق به‌تدریج اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند:
حق دانستن اینکه داده ما چگونه استفاده می‌شود؛
حق اعتراض به برخی شیوه‌های استفاده از آثار؛
حق برخورداری منصفانه از ارزش اقتصادی تولیدشده؛
حق آموزش و بازآموزی در دوره گذار شغلی؛
و حق مشارکت شهروندان در تعیین قواعد فناوری‌ای که قرار است زندگی آینده آنان را شکل دهد.
این حقوق هنوز در بسیاری از نقاط جهان در حال شکل‌گیری و مناقشه‌اند.
و شاید همین امروز بهترین زمان برای بحث درباره آنها باشد؛ پیش از آنکه فناوری از قواعد اجتماعی ما جلوتر برود.

رؤیای قدیمی را فراموش نکنیم

شاید بد نباشد به همان وعده‌ی قدیمی برگردیم.
ما ماشین ساختیم تا انسان کمتر کار کند.
اگر هوش مصنوعی واقعاً بتواند بهره‌وری را به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش دهد، چرا نباید بخشی از دستاورد آن به انسان بازگردد؟
چرا افزایش بهره‌وری الزاماً باید فقط به معنای تولید بیشتر باشد؟
چرا نتواند به معنای کار کمتر، زندگی بیشتر و زمان انسانی‌تر باشد؟
این همان نقطه‌ای است که سیاست‌گذاری اهمیت پیدا می‌کند.
می‌توان درباره کاهش ساعات کار اندیشید.
می‌توان نظام‌های حمایت اجتماعی را تقویت کرد.
می‌توان آموزش مادام‌العمر را جدی گرفت.
می‌توان برای تولیدکنندگان آثار فرهنگی، سازوکارهای منصفانه‌تری برای جبران ارزش ایجاد کرد.
و می‌توان از شرکت‌ها شفافیت بیشتری خواست.
اما همه اینها یک پیش‌شرط دارد:
باید بپذیریم که آینده فناوری، موضوعی عمومی است.

پایان: مسئله، ماشین نیست

من از هوش مصنوعی نمی‌ترسم.
از جامعه‌ای می‌ترسم که هوش مصنوعی در آن بسیار قدرتمند باشد، اما انسان‌ها در برابر پیامدهایش بی‌قدرت.
از ماشینی که شعر می‌نویسد نمی‌ترسم.
از اقتصادی می‌ترسم که شاعر در آن مجبور باشد برای زنده ماندن بیشتر از گذشته کار کند، در حالی که ماشین می‌تواند در چند ثانیه هزار شعر تولید کند.
از ربات نمی‌ترسم.
از جهانی می‌ترسم که سودِ اتوماسیون خصوصی باشد، اما هزینه‌ی اجتماعی آن عمومی.
آینده، جنگ انسان و ماشین نیست.
این روایت بیش از حد ساده است.
مسئله اصلی، رابطه‌ی انسان، سرمایه و قدرت است.
هوش مصنوعی می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین ابزارهای رهایی انسان باشد؛ اگر افزایش بهره‌وری به افزایش کیفیت زندگی منجر شود.
و می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین ابزارهای نابرابری باشد؛ اگر تمام ارزش ایجادشده در اختیار کسانی قرار گیرد که فناوری را کنترل می‌کنند.
بنابراین شاید سؤال درست این نباشد که:
«آیا هوش مصنوعی جای انسان را می‌گیرد؟»
سؤال عمیق‌تر این است:
وقتی ماشین بخشی از کار انسان را بر عهده گرفت، آیا انسان سرانجام برای زندگی کردن زمان بیشتری خواهد داشت، یا فقط مجبور خواهد شد برای ماشین‌های قدرتمندتر، شکل تازه‌ای از کار را یاد بگیرد؟
پاسخ این سؤال هنوز نوشته نشده است.
و شاید مهم‌ترین ویژگی این لحظه تاریخی همین باشد:
آینده هنوز قطعی نیست.
فناوری مسیرهای تازه‌ای پیش روی ما گذاشته است؛ اما اینکه کدام مسیر را انتخاب کنیم، دیگر مسئله‌ی مهندسی نیست.
مسئله‌ی جامعه است.
و در نهایت، مسئله‌ی ماست.
زیرا فناوری هرگز به‌تنهایی آینده را نمی‌سازد؛
این انسان‌ها هستند که تصمیم می‌گیرند قدرتِ فناوری، در خدمت چه نوع جامعه‌ای قرار بگیرد.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − سه =