تراژدیِ سرمایه و سیاست. از ساعدی نیا تا زنجانی !

جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : در ترازویِ معادلاتِ پیچیده ی این جهانِ ناپیدا ؛ گاهی اوقات سنگینی وزنِ ثروت و اعتبار به شکلی نابرابر جا به جا می‌شود که ذهن پرسشگر هر ناظری را به چالش می‌کشد. ماجرای تقابل دو رویکرد متفاوت در قبال اموال و سرنوشت کارآفرینانِ نام آشنای کشور ؛ آن‌ جایی به یک گره کور تبدیل می‌شود که پای دوگانه‌های متناقض به میان می‌آید. یک طرفِ این روایت صادق ساعدی‌ نیاست که با بستن کافه‌هایش در اوج التهابِ خیابان های ایران ؛ کُنشگری کرد. بازداشت شد و دیری نپایید که اموال و دارایی‌هایش در چرخه مصادره قرار گرفت. دیگر سو چهره‌ای چون بابک زنجانی پیش روی ماست.‌ کسی که محکومیت‌اش به اعدام در محاکم عالی قضایی به اثبات رسیده بود اما در مسیر پرونده‌اش نه‌ تنها از آن تیغ تیز رهایی یافت که امروز در قامتِ یک فعال اقتصادیِ مقتدر گویا دوباره در حال بازیابیِ حضور خود در لایه‌هایی از اجتماع است. سوال اینجاست که این تناقضِ محاسباتی را چگونه می‌توان تحلیل کرد؟

 ساعدی نیا احتمالاً تصور می‌کرد که سرمایه اجتماعی و محبوبیت یا همان اعتبارِ نزد مردم می‌تواند به عنوان سپری در برابر برخوردهای قهری عمل کند. او روی بدنه اجتماعی حساب باز کرده بود. اما محاسبات او از یک نقطه حیاتی غافل بود. اینکه در فضای سیاست‌ زده‌ی امروز‌ ؛ هر کُنشِ مدنی حتی بستن یک کافه به نشانه اعتراض ؛ پیش از آنکه به عنوان یک عمل اقتصادی دیده شود به مثابه یک تخلفِ آشکارِ سیاسی و امنیتی خوانده می‌شود. ساعدی نیا در محاسبات خود امنیتِ اقتصادی را با اعتبارِ اجتماعی اشتباه گرفته بود. و سوال بعدی این که چرا بابک زنجانی با آن حجم از پرونده‌های کلانِ اقتصادی ؛ مسیرش به سمت حاشیه امن تغییر کرد؟ پاسخ در مفهوم مصلحت نهفته است. در نظام حکمرانی‌ ؛ گاهی مصلحت‌ های کلان چه در بازگشت منابع و چه در تحلیل‌های استراتژیکِ نظام ؛ اولویتی بالاتر از اجرای احکام قضاییِ دارد. بابک زنجانی نه یک کارآفرینِ کافه‌ دار بلکه مهره‌ای در شطرنجی بود که محاسباتش با واقعیت‌های کلانِ اقتصادی کشور گره خورده بود. او به خوبی می‌دانست یا حداقل برایش مشخص شده بود که زنده بودن و بدهکار بودن همیشه ارزشمندتر از اعدام شدن و حذف شدن است. او باختِ خود را پذیرفت تا فقط زنده بماند.

 اگر بپرسیم کدام‌ یک از این دو نفر در این معادله ی خطرناک موفق شدند ؛ پاسخ بسته به تعریف ما از موفقیت دارد. اگر موفقیت را حفظ بقا و تداومِ زیستِ اقتصادی بدانیم ؛ زنجانی با تمام هزینه‌هایش و زندان رفتن ها برنده بازیِ بقاست. او هنرِ مذاکره با قدرت را آموخته بود. هنری که ساعدیِ کافه‌ دار ؛ با انتخابِ مسیرِ اعتراض آن را نادیده گرفت. اما اگر موفقیت را سرمایه نمادین و اعتبارِ اخلاقی بدانیم آن گاه داستان کاملا متفاوت است. اعتباری که ساعدی نیا امروز حتی پس از تاییدِ حکمش در دیوان عالی کشور به دست آورده و در نزد بخشی از جامعه و وجدان عمومی کسب کرده ؛ کالایی نیست که با هیچ تراز مالی یا مصادره‌ای بتوان آن را بازپس گرفت. زنجانی ممکن است اموالش را داشته باشد ؛ اما ساعدی نیا چیزی دارد که در هیچ سندِ مالی ثبت نمی‌شود. نیک‌ نامی در چشمِ توده‌ها در آن هنگام که احساس کنی باید جای درست بایستی. این دوگانه ی ساعدی نیا و زنجانی بیش از آنکه داستانِ اشتباهِ دو فرد باشد ؛ داستانِ خطای محاسباتیِ یک سیستم در اولویت‌ بندی‌هاست. وقتی سیستم ؛ کُنشگریِ مدنیِ یک کارآفرینِ خُرد را خطرناک‌تر از اَبَر بدهکارانِ مالیِ کلان می‌بیند ؛ ناگزیر پیامدش همین می‌شود که او را به خاطرِ یک تصمیمِ اخلاقی و کاملا شخصی و به صرفِ بستن دو شب کافه زمین‌ گیر کند و زنجانی‌ را در پیچ‌ و خمِ مصلحت‌ها به راهی برای بازگشتِ دوباره فرا بخواند. ساعدی نیا هزینه‌ ی این تصمیمِ خطرناک را یک جا و نقدا پرداخت کرد اما زنجانی این هزینه را در تالارهای قدرت معامله کرد. خب کدام یک گران‌تر بود. این پرسشی ست که پاسخ اش را باید به افکار عمومی واگذار کرد.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت + پنج =

پربازدیدترین ها