اقتصاددان : بذارید براتون یه داستان اقتصادی تعریف کنم.
تا همین چند وقت پیش، هر روز صبح ۱۰۰ تا ۱۲۰ کشتی از تنگه هرمز رد میشدن. بیسروصدا، منظم، مثل ساعت. یکپنجم انرژی دنیا از جلوی چشم ما عبور میکرد و ما فقط نگاهشون میکردیم.
حالا ممکنه بگید: خب پس چرا ازشون پول نمیگیریم؟
تنگه هرمز یه آبراه ۳۳ کیلومتریه بین ایران و عمان. طبق قوانین بینالمللی، یه تنگه بینالمللی حساب میشه و کشتیها حق دارن آزادانه ازش رد بشن.
ممکنه بگید پس کاری نمیشه کرد.
اما من یه چیز دیگه دیدم.
مصر سالی ۹ میلیارد دلار از کانال سوئز درمیاره. چون اون کانال رو خودش ساخته، سرمایهگذاری کرده و نگهداریش میکنه.
تنگه هرمز رو که ما نساختیم. پس نمیتونیم وسط راه وایسیم و بگیم بده و رد شو.
این نهتنها قانون بینالمللیه، بلکه منطق اقتصادیه.
خب، پس ما به تماشا محکومیم؟
کشتیها برای رد شدن پول نمیدن، درسته.اما برای حرکت کردن که میشه ازشون پول گرفت!
اینجاست که فرق مشخص میشه.
یه نفتکش ۳۰۰ هزار تنی روزی ۲۵۰ تن سوخت میسوزونه. تو یه مسیر ۲۰ روزه از خلیج فارس تا چین، ۵ هزار تن سوخت نیاز داره. قیمتش؟ ۲ تا ۳ میلیون دلار.
این کشتی الان کجا سوخت میگیره؟ فجیره، امارات.
۲۰ سال پیش فجیره یه روستای ماهیگیری بود. امروز سالی بیش از ۵ میلیارد دلار فقط از سوخترسانی درمیاره. هیچ انحصاری، هیچ اجباری، فقط خدمت بهتر.
بیاید یه حساب سرانگشتی کنیم.اگه فقط ۱۰ تا ۲۰ درصد این بازارها رو بگیریم:
از سوخترسانی: حدود ۱.۵ تا ۳ میلیارد دلاراز راهنمایی کشتیها: حدود ۵۰۰ میلیون دلاراز تعمیرات و خدمات بندری: حدود ۷۰۰ میلیون دلاراز بیمه و خدمات مالی: حدود ۴۰۰ میلیون دلار
جمع اینا میشه ۳ تا ۵ میلیارد دلار در سال. معادل ۲ تا ۳ ماه کل صادرات نفتی کشور. با این تفاوت که این پول نه زیر تحریمه، نه وابسته به قیمت نفته، نه از جیب منابع طبیعی میاد.
مستقیم، تمیز و پایدار.
البته این رقم در مقایسه با کل ظرفیت اقتصادی ایران عدد چشمگیری نیست. نه اونقدری که بیارزه بخاطرش اعتبار و موقعیت استراتژیک کشور رو به خطر بندازیم.
اما داستان اینجا فقط این چند میلیارد نیست. این درآمد یه قطعه از یه پازل بزرگتره؛ نشونهای از اینکه ایران میتونه کنار موقعیت جغرافیاییاش، یه هویت اقتصادی مستقل برای خودش بسازه. و این، ارزشش از خود رقم خیلی بیشتره.
چرا این اتفاق نیفتاده؟
چون ما فکر میکنیم باید پول از مسیر دربیاریم، در حالی که باید پولو از کنار مسیر دربیاریم.
فرض کنید خونهتون کنار بزرگراهه. میتونید وسط جاده وایسید و از ماشینها پول بگیرید، یا کنارش پمپ بنزین و رستوران بزنید. کدوم مجازه؟ کدوم منطقیتره؟
در طول سالها مطالعه و تدریس مدیریت اقتصاد، یک اصل رو بارها دیدم:دولتهایی که کنترل میکنن فقیر میمونن. در عوض دولتهایی که بستر میسازن ثروتمند میشن.
به جای کنترل عبور، باید طوری عمل کنیم که بهترین خدمات منطقه رو برای توقف و سرویسدهی به کشتیها داشته باشیم.
امارات بستر ساخت.سنگاپور بستر ساخت.ما هنوز داریم درباره کنترل حرف میزنیم.
هر روزی که این اتفاق نمیافته، ما ۱۰ تا ۱۵ میلیون دلار از دست میدیم. توی اقتصاد بهش میگن هزینه فرصت. پولی که نه میبینیش نه خرجش میکنی، ولی واقعیترین هزینهست.
ولی امارات همون پول رو به جیب میزنه.
راهحل نه شعاره، نه تهدید. سرمایهگذاری در زیرساخت، محیط رقابتی، کاهش بوروکراسی، و اتصال به بازار جهانی. بعد بذارید بازار کارش رو بکنه.
تنگه هرمز مثل یه زمین کشاورزی خالیه. پتانسیل داره ولی محصول نمیده. چون هنوز کسی کشتش نکرده.
من این رو فرصت از دست رفته نمیبینم.یه فرصت در انتظار میبینم.
فقط باید بریم سراغش…
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع