قمر‌ خانم یکی بود !

جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : من مُرده‌ام. اما خاطره حیات هنری‌ ام نمرده‌ است. وقتی که شما این درد دل‌های مرا می‌خوانید من زیر خروارها خاک سرد و سیاه خفته‌ام. دیگر از حنجرهٔ خشکم صوتی بر نمی‌خیزد و دنیایم تاریک و خاموش است. اما روحم عظمتش را از دست نداده و هنرم را بنده ی زور و زر و خیانت نکرده. مطمئنم و یقین دارم کسی بعد از مرگم از من بدگویی نمی‌ کند. من هیچ ثروتی ندارم. اما دل‌های یتیمانی را دارم که به خاطر مرگم از غم مالامال می‌شوند. چشم‌ هایی را دارم که در فقدانم اشک می‌ریزند. همان‌ هایی که با ثروت و دارایی من در این مملکت پرورش یافتند ؛ بزرگ شدند ؛ شوهر کردند ؛ داماد شدند و به جای اینکه جایشان در مراکز فساد و زندان باشد و شهر را به لجن بکشند ؛ به انسان‌های خوشبختی تبدیل شدند که جامعه به آنها افتخار کرد و به وجودشان بالید.

 اینها نوشته های قمر الملوک وزیری ست. بانویی بخشنده و بسیار سخاوتمند که وصفِ انسانیت و بزرگی اش به حافظه ی تاریخی پیوسته و نامش را برای همیشه ماندگار کرده است. تاریخ در یک روایت ساختار شکنانه از شمایل متعارفِ زنی پرده بر می دارد که‌ به جای ترسیم فضای سرخوشانه و عیش و نوش های رایج روی استیجِ خوانندگی ؛ در بازیابی شخصیتِ یک قهرمان پا پیش می گذارد و از ظرفیت هایش برای رسم انسانیت استفاده می کند. در دورانی که جامعه ایرانی برای شکوهمندیِ زن قائل به ارزش و احترام نبود و داشت یکی از دشوارترین فرازهای تاریخی خود را طی می‌کرد ؛ تقدیر قمر از تاکستانِ قزوین تا پایتخت پوست‌ انداخت و جامعه‌ ی هراسان و سر خورده از تبعیض را شوری دیگر داد‌. رد تحولی که فردیت و هویت زنی را قابل درک کرد و پیامدهای دگردیسی‌اش را بر دوشِ زمان گذاشت که بازتاب این اسطوره سازی در سالهای دور هم متجلی گشت و از او یک قهرمان ساخت. شخصیتی که برای یک ملت جاذبه برانگیز بود و به شدت محبوبیت یافت. زنی اصیل که با تکیه بر هویتِ هنری اش همه را در فرآیند آدم شناسی سهیم کرد و خود را معلم تاریخ نام گذاشت تا نشان دهد راه رستگاری در این جهان از تعامل با دیگران می‌گذرد و رهایی فرد به رهایی دیگران بسته است تا کسی از فرآیند رشد جا نماند و زنجیره ی سخاوت و جود و احسان و جوانمردی محکم و استوار باقی بماند‌.‌

 نیکوکار تاکستانی رفته بود تهران. نامش عالمگیر شد و شهرتش تا جاهای دور هم رفت. هر کجا بالا می رفت دست مردم را هم می گرفت و بالا می برد. هر آن چه از هنر در می آورد عوایدش را به خیریه می داد تا برکت فزونی یابد و مهربانی ریشه دار شود. آرامگاه فردوسی در مشهد و بچه‌های یتیم در تهران و بسیار خانواده ی تهیدست در گوشه و کنار کشور ؛ خاطراتِ بخشش های قمر را فراموش نخواهند کرد‌. چنان که سازمان ملل در سی و هفتمین نشست سالانه خود نام قمرالملوک وزیری را در پرونده سالانه خود ثبت کرد تا نشان دهد بزرگان هنر و سیاست و اخلاق در سرزمین دور و بیگانه هم برای آنها ارج و قرب دارند. در جریان برپایی اعتراضات صدای رسای خود را در اجرای مارش جمهوری عارف رها کرد و مورد تحسین روشن‌ فکران قرار گرفت. مرغ سحر سروده ملک‌ الشعرای بهار در صدر این ترانه‌ هاست‌ ولی به‌ محض آن که کشتیبان را سیاستی دگر آمد ؛ رفتارشان با جمهوری‌ خواهان عوض شد و عده زیادی گرفتار تعقیب و زندان شدند. شهرت قمر که آن هم آسان به دست نیامده بود او را از مکافات مصون نگاه داشت. ولی صفحات مارش جمهوری از بازار فروش بیرون ریخته شد و تا مدت‌ها هر جا صفحه مارش پیدا می‌شد برای صاحبش قمر دردسر می‌آفرید. یاد قمر بسیار گرامی که عالم هنر بزرگانی چون قمر کم ندارد !

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + چهارده =