رقص بر لبه‌ی معیشت

وقتی ناامنی اقتصادی، روان جامعه را فرسوده می‌کند..

 دکتر فریبا قدرتی عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در مورد معیشت در اقتصاددان نوشت : گاهی بزرگ‌ترین بحران‌های یک جامعه، در نمودارهای اقتصادی دیده نمی‌شوند؛ در چهره‌ی مادری پنهان‌اند که شب، پیش از خواب، هزینه‌های فردا را در ذهنش مرور می‌کند؛ در کارگری که هر صبح با این پرسش بیدار می‌شود که آیا فردا هم شغلی خواهد داشت؛ و در جوانی که رؤیای ساختن آینده را، پیش از آنکه آغاز کند، کنار گذاشته است.
جامعه تنها با تورم و بیکاری آسیب نمی‌بیند؛ با فرسایش آرامِ امید نیز آسیب می‌بیند. اقتصاد، پیش از آنکه سفره‌ها را کوچک کند، گاهی افق نگاه انسان را کوتاه می‌کند.
از نگاه جامعه‌شناسی و روان‌شناسی، رابطه‌ی معیشت و سلامت روان، رابطه‌ای خطی میان «پول» و «خوشبختی» نیست. مسئله، احساس امنیت، امکان پیش‌بینی آینده و حفظ کرامت انسانی است. انسان زمانی آرامش روانی را تجربه می‌کند که بداند می‌تواند برای فردای خود برنامه‌ریزی کند؛ حتی اگر ثروتمند نباشد.
پژوهش‌های طولی نشان داده‌اند که کاهش ناگهانی درآمد، بسیار سریع‌تر و عمیق‌تر از افزایش درآمد بر سلامت روان اثر می‌گذارد. وقتی فرد به یک‌باره با افت درآمد یا ورود به فقر روبه‌رو می‌شود، تنها قدرت خرید خود را از دست نمی‌دهد؛ احساس کنترل بر زندگی، اعتماد به آینده و امید نیز ترک برمی‌دارد. در مقابل، بازسازی این احساس امنیت، حتی پس از بهبود شرایط اقتصادی، زمان‌بر و دشوار است.
از سوی دیگر، ناامنی شغلی به یکی از ویژگی‌های جهان امروز تبدیل شده است. بسیاری از افراد شاغل‌اند، اما امنیت شغلی ندارند. قراردادهای کوتاه‌مدت، مشاغل موقت و کارهای پلتفرمی، انسان را در وضعیت «آماده‌باش دائمی» نگه می‌دارند؛ گویی ذهن هرگز اجازه نمی‌یابد لحظه‌ای آسوده باشد. استمرار این وضعیت، اضطراب، فرسودگی روانی و کاهش کیفیت روابط خانوادگی و اجتماعی را به دنبال دارد.
ناامنی غذایی نیز تنها مسئله‌ای مربوط به تغذیه نیست. اضطراب دائمی درباره اینکه «فردا چه خواهیم خورد؟»، بخش بزرگی از توان ذهنی انسان را اشغال می‌کند. روان‌شناسان از این پدیده با عنوان «بار شناختی» یاد می‌کنند؛ فشاری که قدرت تصمیم‌گیری، خلاقیت، یادگیری و حتی روابط عاطفی را کاهش می‌دهد. در چنین شرایطی، ذهن به جای ساختن آینده، تمام انرژی خود را صرف بقا می‌کند.
اما شاید مهم‌ترین نکته این باشد که سلامت روان، تنها با افزایش درآمد ترمیم نمی‌شود. جامعه زمانی احساس امنیت می‌کند که بتواند به آینده اعتماد کند. حمایت‌های اجتماعی، اشتغال پایدار، سیاست‌های منصفانه، دسترسی به خدمات سلامت روان و تقویت سرمایه اجتماعی، همگی به اندازه شاخص‌های اقتصادی در حفظ سلامت جامعه نقش دارند.
در نهایت، معیشت فقط مسئله‌ی اقتصاد نیست؛ مسئله‌ی کیفیت زندگی است. اگر انسان هر روز ناچار باشد بر لبه‌ی ناامنی راه برود، دیر یا زود روان او نیز خسته خواهد شد. جامعه‌ای که امنیت روانی شهروندانش را از دست بدهد، حتی اگر روزی شاخص‌های اقتصادی‌اش بهبود یابد، بازسازی امید و اعتماد در آن زمان خواهد برد.
شاید زمان آن رسیده باشد که هنگام سخن گفتن از اقتصاد، تنها به اعداد نگاه نکنیم؛ بلکه به انسان‌هایی بیندیشیم که پشت این اعداد زندگی می‌کنند. زیرا نخستین قربانی ناامنی اقتصادی، حساب‌های بانکی نیستند؛ آرامش ذهن، امید به آینده و سرمایه‌ی روانی یک جامعه‌اند.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − 14 =