دکتر مجید سجادی پناه با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : امسال، پنجاهمین سالگرد انتشار کتابی کاملاً بریتانیایی است که قرار بود به یک مشکلِ کاملاً بریتانیایی پاسخ دهد؛ اما نیمقرن بعد، معلوم شد که این کتاب از ابتدا دربارهٔ پیت هگزث، وزیر جنگ ایالات متحده، نوشته شده است.
کتاب دربارهٔ روانشناسی بیکفایتی نظامی نوشتهٔ نورمن اف. دیکسون، روانشناسِ جنگدیدهی بریتانیایی، سالهاست که در محافل نظامی آمریکا بهعنوان «کتابی که باید خواند» معرفی میشود؛ اما ظاهراً هگزث آن را نخوانده – یا اگر خوانده، خود را مصداق تمامِ نشانههای آن یافته است.
دیکسون در این کتاب به دنبال پاسخ به سؤالی بود که پس از جنگهای جهانی اول و دوم، ارتش بریتانیا را آزار میداد: چرا شیرها همیشه توسط الاغها هدایت میشوند؟ و امروز، با نگاهی به شکستهای راهبردیِ پنتاگون در جنگ با ایران – از فاجعهٔ میناب تا ناتوانی در بستنِ تنگهٔ هرمز – بهنظر میرسد که تاریخ، خود را در چهرهٔ یک وزیر دفاعِ خوشتیپ و پرخاشگر بازتولید کرده است.
بخش اول؛ بیکفایتیِ نظامی؛ روانشناسی نه حماقت
دیکسون حماقتِ محض را بهعنوان علتِ اصلیِ بیکفایتیِ مداوم رد میکند. او نشان میدهد که بسیاری از ژنرالهای فاجعهآفرین، از “داگلاس هیگ” در جنگ جهانی اول تا فرماندهانِ شکستِ سنگاپور در ۱۹۴۲، از نظر تحصیلی موفق و حتی نابغه بودهاند. اما آنها گرفتار یک “طرز فکرِ خاص” شدهاند که ارتش آن را تشدید میکند: “نوگراییستیزی، ظاهرگراییِ افراطی، ترس از زنانگی، و بیتوجهیِ سیستماتیک به انتقاد.”
حالا این فهرست را کنارِ رفتارهای پیت هگزث بگذارید:
– “نوگراییستیزی:” هگزث پیشنهادِ کمکِ پهپادیِ اوکراین را رد کرد و باعث شد آمریکا از یک کشورِ اروپاییِ درگیرِ جنگ، در تولید پهپاد عقبتر باشد.
– “ظاهرگراییِ افراطی:” او تمامِ فرماندهانِ ارشد را از سراسر جهان فراخواند تا به سخنرانی در مورد «شرارتِ سربازان چاق و ریشدار» گوش دهند و ویدیوهایی از خودش در حال بارفیکس زدن منتشر کرد؛ در حالی که سؤالاتِ راهبردیِ جنگ، بیپاسخ مانده بود.
– “ترس از زنانگی:” هگزث آزمایشِ تستوسترون را برای سربازان اجباری کرده، افسرانِ زن را سیستماتیکاً از ارتقا محروم میکند و بهجای پذیرشِ تنوع، بر “سفیدپوستی، مردانگی و تراشیدگی” اصرار میورزد.
بخش دوم؛ «گاو نر» در پنتاگون؛ وقتی واکسِ دکمهها مهمتر از استراتژی است
دیکسون در کتاب خود از یک پدیده به نام “«گاو نر»” (Bull) یاد میکند: “رعایتِ آیینیِ روابطِ سلطه-تسلیم، نظمِ افراطی و دغدغهٔ ظاهری” که هیچ نقشی در تقویتِ روحیهٔ جمعی یا شایستگیِ نظامی ندارد. او تأسف میخورد که ارتش بریتانیا، بهجای تمرکز بر خلاقیت و نوآوری، به واکسزدنِ دکمهها و رژههای تشریفاتی اهمیت میداد.
هگزث، این «گاو نر» را به سطحی تازه ارتقا داده است:– او پس از هر شکستِ نظامی، بهجای تحلیلِ راهبردی، “بهروزرسانیِ ظاهرِ سربازان” را دستور میدهد.– در حالی که ایران تنگهٔ هرمز را میبندد و اقتصادِ جهانی را به لرزه درمیآورد، هگزث نگرانِ “طولِ مو و ریشِ سربازان” است.– وقتی قانونگذاران از او دربارهٔ شکستهای جنگ سؤال میکنند، “از کوره در میرود” و خبرنگاران را «غیرمیهنپرست» خطاب میکند.
“دیکسون میگوید: «اقتدارگرایان کمتر احتمال دارد که نیاتِ دشمن را درک کنند و تواناییِ او را دستکم میگیرند.»” دقیقاً همان چیزی که در مورد ایران رخ داد: پنتاگون با وجود دههها برنامهریزی برای بستنِ تنگهٔ هرمز، از واکنشِ سریعِ ایران غافلگیر شد.
“بخش سوم؛ میناب؛ جایی که بیکفایتی، به فاجعهٔ انسانی بدل شد”
پنجاه سال پیش، دیکسون دربارهٔ بیاحترامیِ فرماندهانِ بریتانیایی به “پناهگاهها، لباسهای محافظ و کاروانهای غیرنظامی” نوشت. امروز، هگزث در میناب، همان الگو را تکرار کرد: “یک مدرسه با ۲۶۴ کودک، بهعنوان «هدف نظامی» شناسایی شد.” ۱۶۸ دانشآموز، معلمان و والدین، در جنگی که هگزث آن را «جنگی عادلانه» مینامد، به خاک و خون کشیده شدند.
یونیسف این حمله را «نقضِ آشکارِ قوانینِ بینالمللی» خواند، اما پنتاگونِ هگزث، “نزدیک به سه ماه است که هیچ نشست خبری برگزار نکرده” و آمارِ تلفات را بهدلخواه خود تغییر میدهد. درست همانگونه که دیکسون در کتابش پیشبینی کرده بود: “فرماندهانِ بیکفایت، بهجای پذیرشِ مسئولیت، واقعیت را بازنویسی میکنند.”
امروز که پنجاهسال از انتشارِ کتابِ دیکسون میگذرد، این کتاب نه تنها یک تحلیلِ تاریخی، بلکه یک هشدارِ زنده برای مردمِ جهان است: دشمنی که توسطِ «الاغهایی» با قدرتِ نظامیِ بینظیر هدایت میشود، ممکن است در نهایت، با همان بیکفایتیِ تاریخی، خود را نابود کند.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع