اول پول ؛ بعد سلامتی !

جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : سلامتی و حال خوب گم شده ای ست که دیگر بعید است در این مملکت پیدا شود. اتفاقی به ظاهر فرخنده که دیگر یک حق بدیهی و همگانی نیست که بیشتر شبیه یک امتیاز طبقاتی ست. جایی که پیش از آن‌ که پای بیمار به اتاق پزشک برسد ؛ حساب بانکی‌اش سنجیده می‌شود. امروز درمان از ابتدایی‌ترین خدمات پزشکی تا پیچیده‌ترین عمل‌های جراحی آن‌ قدر گران شده که بسیاری از مردم ناچارند میان درد کشیدن و خرج کردن یکی را انتخاب کنند. و این انتخاب بی گمان تلخ‌ ترین نشانه فرسودگی یک نظام درمانی ست. هزینه‌های مداوا و سلامتی در ایران تنها به یک بخش محدود نمی‌شود. از یک سرما خوردگی ساده گرفته تا درد دندان ؛ از خرید چند قلم داروی معمولی تا ویزیت‌های تخصصی ؛ از آزمایش‌های ساده تا جراحی‌های سنگین. همه‌ چیز برای بخش بزرگی از جامعه به کابوسی مالی تبدیل شده است. دیگر بیماری فقط بدن را ضعیف نمی‌کند که جیب را هم خالی می‌کند. آدم‌ها پیش از آن‌ که نگران تب و سرفه و درد باشند نگران فاکتور داروخانه و قبض پزشک اند. واقعیت این است که در چنین شرایطی بسیاری از مردم حتی وقتی به‌ شدت بیمارند و از درد می نالند ؛ درمان را عقب می‌اندازند. دندان‌ درد را با مسکن موقت تحمل می‌کنند ؛ سرما خوردگی را با استامینوفن و صبر می‌گذرانند ؛ و بیماری‌های مهم‌تر را تا زمانی که دیگر راه فراری نماند به تأخیر می‌اندازند.

چرا‌ ؛ چون درمان در ذهن خیلی‌ها مساوی با فشار مالی ست. فشاری که گاهی از خود بیماری هم سنگین‌تر می‌شود. در این میان ؛ قیمت داروها نیز به یکی از نشانه‌های آشکار بحران تبدیل شده. دارویی که تا چند سال پیش با مبلغی معقول تهیه می‌شد‌ ؛ امروز برای بسیاری به کالایی لوکس شباهت دارد. ویزیت پزشکان مخصوصاً در بخش خصوصی هر روز فاصله بیشتری با توان اقتصادی مردم پیدا می‌کند. از آن طرف هزینه عمل‌های جراحی ؛ بستری ؛ تصویر برداری و خدمات تخصصی چنان بالا رفته که خانواده‌ها ناچارند برای درمان عزیزانشان دست به قرض ؛ فروش دارایی یا عملا چشم‌ پوشی از بعضی نیازهای ضروری بزنند. نتیجه روشن است: فقر از مسیر درمان هم عبور کرده. وقتی هزینه سلامت از توان مردم بالاتر می‌رود ؛ بیماری دیگر فقط یک مسئله پزشکی نیست که یک بحران اجتماعی و اقتصادی ست. در چنین وضعی آن‌ که پول ندارد ؛ گاهی نه به‌ خاطر بی‌ توجهی ؛ بلکه به‌ خاطر ناتوانی درمان نمی‌شود. و این یعنی نابرابری ؛ تا عمیق‌ترین لایه‌های زندگی روزمره ی مردم نفوذ کرده است. اگر قرار باشد جامعه‌ای سالم بماند باید درمان در آن قابل دسترس باشد نه این‌ که مردم برای زنده ماندن ؛ اول حساب کنند که چقدر پول دارند و بعد ببینند چقدر سلامتی برایشان مانده است. تا وقتی درمان در این کشور این‌ قدر گران است ؛ سلامتی نه یک حق عمومی بلکه کالایی گران‌ قیمت خواهد بود و این برای هر جامعه‌ای یک هشدار جدی است. هشداری که یک مرز کثیف بین دارا و ندار می کشد تا او که پول دارد زندگی کند و او که بی پول است بمیرد.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده − 11 =