دستاورد اقتصادی ترامپ، سرمایه راهبردی پوتین

رسول خان امین با درج یادداشتی در اقتصاددان در مورد پکن میان ترامپ و پوتین؛ دستاورد اقتصادی ترامپ، سرمایه راهبردی پوتین نوشت :  در ماه می ۲۰۲۶، پکن در فاصله‌ای کوتاه میزبان دو چهره مهم سیاست جهانی، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا و ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، بود. هر دو با شی جین‌پینگ دیدار کردند، اما ماهیت این دو سفر یکسان نبود. ترامپ بیشتر باهدف مدیریت اختلافات تجاری و اقتصادی وارد پکن شد، درحالی‌که سفر پوتین در چارچوب روابط راهبردی و بلندمدت چین و روسیه صورت گرفت. از همین‌جا تفاوت اصلی دو سفر آشکار می‌شود: ترامپ به دنبال امتیاز بود، پوتین به دنبال تثبیت شراکت.

  1. ترامپ؛ دستاورد اقتصادی، اما بدون تغییر راهبردی

سفر ترامپ را نمی‌توان یک شکست کامل دانست. امریکا توانست به برخی توافق‌های اقتصادی دست پیدا کند؛ ازجمله توافق اولیه برای خرید هواپیماهای بوئینگ و تعهدات مرتبط با تجارت و محصولات کشاورزی. اما مسئله اصلی این است که این توافق‌ها نتوانستند ماهیت رقابت امریکا و چین را تغییر دهند. اختلافات دو کشور درزمینة تکنالوژی، تجارت، تایوان، زنجیره‌های تأمین و نفوذ ژئوپولیتیک همچنان پابرجاست؛ بنابراین، اگر «موفقیت» را با قراردادهای تجاری بسنجیم، ترامپ دستاوردهایی داشت؛ اما اگر معیار، تغییر در موازنه راهبردی امریکا و چین باشد، نتیجه سفر محدودتر بود. چین به ترامپ مذاکره و امتیاز اقتصادی داد، اما حاضر نشد مسیر کلان سیاست خارجی خود را به خواست واشنگتن تغییر دهد.

  1. پوتین؛ شراکت فراتر از اقتصاد

در مقابل، سفر پوتین به پکن بیشتر ماهیت راهبردی داشت. چین و روسیه درباره همکاری‌های اقتصادی، انرژی، تکنالوژی و مسائل بین‌المللی گفت‌وگو کردند و اسناد همکاری متعددی به امضا رساندند. اهمیت این سفر فقط در ارزش قراردادها نبود؛ بلکه در پیام سیاسی آن بود. مسکو می‌خواست نشان دهد که فشارهای غرب نتوانسته روسیه را از روابط بین‌المللی منزوی کند. پکن نیز می‌خواست نشان دهد که سیاست خارجی چین بر اساس خواست یک قدرت واحد، حتی ایالات‌متحده، تعیین نمی‌شود. از این منظر، پوتین با سرمایه سیاسی بیشتری از پکن خارج شد؛ زیرا سفر او جایگاه روسیه را در راهبرد چندقطبی چین برجسته کرد.

  1. چین؛ میان رقابت با امریکا و همکاری با روسیه

رفتار چین در برابر ترامپ و پوتین نشان‌دهنده یک سیاست حساب‌شده است. پکن از یک‌سو نمی‌تواند امریکا را نادیده بگیرد. اقتصادهای امریکا و چین به‌رغم رقابت شدید، همچنان وابستگی متقابل دارند. تجارت، سرمایه‌گذاری و زنجیره‌های تأمین باعث شده است که دو کشور ناگزیر به مذاکره باشند. از سوی دیگر، چین روسیه را یک شریک مهم در تأمین انرژی، منابع طبیعی، همکاری‌های ژئوپولیتیک و ایجاد توازن در برابر فشار غرب می‌داند. بااین‌حال، روابط چین و روسیه را نباید یک اتحاد کامل دانست. منافع دو کشور در همه موضوعات یکسان نیست و ازنظر اقتصادی نیز چین قدرت بزرگ‌تر است؛ بنابراین، رابطه آنان بیشتر یک شراکت راهبردی مبتنی بر منافع متقابل است.

  1. از منظر حقوق بین‌الملل

این دو سفر از دیدگاه حقوق بین‌الملل نیز اهمیت ویژه دارند. نظام بین‌المللی بر اصولی مانند حاکمیت دولت‌ها، برابری حاکمیتی، عدم‌مداخله، تمامیت ارضی و حل مسالمت‌آمیز اختلافات استوار است؛ اما اجرای این اصول همواره تحت تأثیر موازنه قدرت قرار دارد. امریکا، چین و روسیه هر سه قدرت‌های بزرگ و اعضای دایمی شورای امنیت سازمان ملل متحد هستند؛ بنابراین، رقابت میان آن‌ها تنها یک رقابت اقتصادی یا سیاسی نیست؛ بلکه مستقیماً با آینده نظام امنیت جمعی و ساختار نظم بین‌المللی ارتباط دارد. در همین چارچوب، تأکید چین و روسیه بر چندجانبه گرایی و مخالفت با یک‌جانبه‌گرایی را باید جدی گرفت. البته چندقطبی‌شدن جهان لزوماً به معنای تقویت حقوق بین‌الملل نیست؛ اگر قدرت‌های بزرگ قواعد مشترک را نادیده بگیرند، چندقطبی‌شدن می‌تواند به افزایش رقابت و بی‌ثباتی نیز منجر شود.

  1. پکن؛ برنده واقعی؟

اگر معیار، قرارداد تجاری باشد، ترامپ نیز دستاوردهایی داشت و نمی‌توان سفر او را شکست دانست؛ اما اگر معیار، سرمایه سیاسی، عمق روابط راهبردی و جایگاه در نظم جهانی باشد، سفر پوتین اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. بااین‌حال، برنده اصلی این دو سفر را شاید نه ترامپ دانست و نه پوتین؛ بلکه چین بود. پکن نشان داد که می‌تواند با امریکا، به‌عنوان رقیب اصلی اقتصادی و ژئوپولیتیک خود، مذاکره کند و هم‌زمان با روسیه، به‌عنوان شریک مهم راهبردی، همکاری داشته باشد. این همان سیاستی است که به چین امکان می‌دهد بدون پیوستن کامل به یک بلوک، از رقابت قدرت‌های بزرگ برای افزایش نفوذ خود استفاده کند.

نتیجه گیری

سفر ترامپ به پکن بیشتر یک پیروزی اقتصادی محدود بود؛ درحالی‌که سفر پوتین بیشتر یک دستاورد سیاسی و راهبردی به شمار می‌رفت. ترامپ توانست معامله کند، اما نتوانست رقابت ساختاری امریکا و چین را تغییر دهد. پوتین نیز نتوانست همه مسائل اقتصادی روسیه را حل کند، اما توانست تصویر روسیه به‌عنوان یک قدرت منزوی را به چالش بکشد. از منظر حقوق بین‌الملل، پیام مهم این دو سفر آن است که جهان در حال حرکت به‌سوی نظمی پیچیده‌تر و چندمرکزی‌تر است؛ نظمی که در آن اقتصاد، قدرت نظامی، حقوق بین‌الملل و دیپلماسی به‌شدت به یکدیگر پیوند خورده‌اند. در این نظم جدید، قدرت واقعی تنها در توانایی فشار آوردن بر دیگران نیست؛ بلکه در توانایی مذاکره با رقیب، همکاری با شریک و هم‌زمان تأثیرگذاری بر قواعد بازی بین‌المللی است. پکن در ماه می ۲۰۲۶ نشان داد که قصد دارد یکی از مهم‌ترین بازیگران تعیین‌کننده این قواعد باشد.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − چهارده =