دکتر حسن خسروی مدرس دانشگاه و مؤلف کتابآشنایی با قرآن و عترت و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت: اجازه دهید اول ؛ کلمه بیشعور را در این نوشتار ؛ تعریف عملیاتی نمایم :
از دیدگاه بنده در اینجا ؛ بیشعور کسی است که قدرت تشخیص حق از باطل را نداشته باشد.
خوب است بدانیم که شهر کوفه که این همه پشت سر آن حرف و حدیث است ؛ در زمان امام حسین علیه السلام اساسا یک شهر تازه تأسیس بیشتر با کارکرد نظامی بوده که اغلب ساکنین آنرا افراد نظامی و وابسته به حکومت تشکیل میداده اند. در آن زمان ظاهرا افراد نظامی ؛ حقوق و مزایای خود را سالانه دریافت میکردند؛ فلذا تشکیلات حکومتی از نظامیان میخواست که در مقابل حسین ابن علی بایستند و مبارزه کنند وگرنه حق و حقوقشان را حکومت یزید و… قطع میکرد.
از طرفی میدانیم که ماه محرم ؛ آغاز سال نو و عید عمده کشورهای عربی است. یعنی در حالی که ما در ایران در ماه محرم بر سر و سینه خود میزنیم و عزاداری میکنیم ؛ در همین زمان اغلب کشورهای عربی مشغول جشن و پایکوبی و خرید شیرینی شب عید و مراسم آغاز سال نو هستند؟!؟!
بگذریم.
مردم کوفه و اطراف ؛ بخاطر ترس از حکومت و قطع نشدن حقوق سالانه و هم بخاطر وعده وعیدهای دنیوی و پرزرق و برق ؛ راهی را انتخاب کردند که شاید اگر بعضی از ما امروزی ها هم بودیم همان کار را میکردیم. معلوم نیست؟!؟!
در حقیقت اغلب آنان که مقابل حسین ابن علی ایستادند و سر از بدن ایشان جدا کردند، کسانی بودند که بیشعور شده بودند. یعنی قدرت تشخیص حق از باطل را از دست داده بودند؟!؟!
سوال؟
چگونه میشود که کسی بیشعور شود و قدرت تشخیص حق از باطل را نداشته باشد؟
جواب :
فراموشی خدا و دنیا پرستی.
نتیجه اخلاقی :
بیایید همواره در زندگی و خصوصا در این ماه محرم و صفر ؛ خدا را فراموش نکرده و دنیاپرست نباشیم.
شخصی به یزید گفت که : ای یزید ، نصاری ( یاران حضرت عیسی ( ع ) ) ، خاک پای سم یک خر را که معتقد بودند حضرت عیسی برآن سوار شده است را ، عزیز و محترم می شمرند در حالی که شما پسر دختر پیامبر دین خود را کشتید ؟!؟
وای بر شما .
به یکی از یاران و نزدیکان عمر بن سعد گفتند : وای بر تو . ذریه رسول خدا را کشتید ؟ آن فرد گفت : خاموش باش . اگر آنچه را دیدیم تو دیده بودی ، آنچه ما کردیم تو هم میکردی . چون آنها ( یاران حسین ) پهلوانانی دست به شمشیر ؛ مانند نره شیر بر ما یورش می بردند و پهلوانان ما را از چپ و راست به خاک میانداختند و خود را به سوی مرگ پرتاب میکردند . نه امان نامه قبول میکردند ، نه مال و پول میخواستند نه مقام . اگر ساعتی آنها را آزاد میگذاشتیم همه قشون ما را میکشتند . ما با این شرایط باید چه میکردیم؟
وقتی که کاروان اسیران حسینی را در کوفه می گرداندند ، عده ای از مردم که فهمیده بودند خاندان رسول الله را در شهر آورده اند ناراحت شده و گریه میکردند . امام سجاد ( ع ) فرمودند : اگر برای ما گریه میکنید پس چرا پدرم و خاندانش را کشتید؟!؟
مالک ابن انس میگوید : من خودم دیدم که عبید الله بن زیاد با چوب دستی خویش به دندانهای سفید حسین ( ع ) میزد و میگفت : حسین ! چه دندانهایی داری ؟ مالک گفت : خودم میدانم که این لبها و دندانهایی را که تو چوب میزنی ، رسول خدا بوسیده است .
عبید الله بن زیاد ، سر امام حسین ( ع ) را روی دو پای خود گذاشت که ناگهان قطره خونی از سر مبارک امام حسین روی پای عبید الله چکید و از لباسش هم گذشت و به پای عبید الله نفوذ کرد و پایش سوراخ شد و هر چه کردند خوب نشد و جای آن بوی بسیار بدی میداد بطوری که عبید الله همواره با خود مشک داشت تا بوی آن دیگران را اذیت نکند .
الا لعنت الله علی القوم الظالمین
( برگرفته از کتاب در کربلا چه گذشت؟ ، مرحوم شیخ عباس قمی).
حسن خسروی
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع