جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : در جنوب تهران زمانی بود که هنوز آدمها بیشتر از پول با آبرو زندگی میکردند. زمانهای که ویزیت بعضی دکترها آن قدر ناچیز بود که اسمش را میشد گذاشت حقِ نفس ؛ نه حق الطبابت. یکی از آنها را مردم به شوخی و احترام دکتر دوزاری صدا میزدند. لقبی که از فقر نمیآمد که از انصاف و جوانمردی میآمد. میگفتند دکتر ؛ برای اینکه نه خودش شرمنده شود و نه بیمار صندوقی گذاشته بود کنار منشی. سفارش کرده بود : بگذارید مریضها خودشان سکه را داخل صندوق بیندازند. شما از مریض ها چیزی نگیرید. هر کسی هم به جای پول چیز دیگری توی صندوق انداخت توجهی نکنید. این جمله در ظاهر یک تدبیر ساده بود ؛ اما در باطن یک جهان معنا داشت. یعنی اعتماد هنوز زنده بود. یعنی کرامت بیمار هنوز از ته جیبش مهمتر بود. یعنی پزشک به جای آنکه از فقر مردم نان بسازد ؛ از انسانیتشان احترام میساخت. اما قصه از این هم عجیبتر و زیباتر هم بود. بعضی از مریضها دوزاری نداشتند. سکهی خرد پیدا نمیشد. آنها به جایش تشتک های نوشابه میانداختند داخل صندوق.
نشانهای از همان فقر ؛ اما با شرافت. نه کسی خجل میشد نه کسی تحقیر. و منشی هم صندوق را شبها خالی میکرد. سکههای واقعی را میبرد بانک و تشتکها را میداد به دکتر. بعد دکتر چه میکرد؟ همان تشتکها را دوباره میبرد اطراف مطب میریخت روی زمین تا مریض های بعدی اگر باز تشتک می خواستند برای پیدا کردنش دچار زحمت نشود. این دیگر فقط یک خاطره نیست که یک مکتب اخلاقی ست. دکتر دوزاری دکترِ طبابت نبود فقط که دکترِ روابط انسانی بود. او از مردم پول نمیگرفت. بلکه حیثیت می پذیرفت. از جیب خالی آدمها ؛ شأنشان را بیرون نمیکشید. به فقر توهین نمی کرد. راهی میساخت که فقیر ؛ فقیر بودنش را کمتر حس کند. این جاست که قصه از یک حکایت محلی تبدیل میشود به یک آینهی اجتماعی. سؤال اصلی اصلاً این نیست که آن دکتر چه قدر میگرفت. سؤال این است که امروز جامعه ی پزشکی ما چقدر شبیه او هستند. در روزگاری که عددها بزرگتر شدهاند ؛ اما دلها کوچکتر ؛ در زمانی که خیلیها شغل دارند ولی مرام ندارند ؛ در عصری که عنوانها زیاد شدهاند اما انصاف ها کمیاب. و به راستی در این روزگار چه کسی حاضر است برای راحتی یک فقیر ؛ حتی تشتکهایش را دوباره روی زمین پخش کند.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع