فرسایشِ رنج آورِ ایرانیان !

جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت :  وقتی بعد از ۹۰ روز بستر زیست دوباره برگشت ؛ معلوم شد که فقط اینترنت نبوده که از زیر پای جامعه‌ و مردم کشیده شده که آنچه پس از بازگشتِ آن رخ داد نه یک بازگشت به روال عادی ؛ بلکه یک انفجارِ التیام بود. داده‌های گوگل در ۱۰ روز نخستِ پس از این قطعی طولانی ؛ حامل پیامی تکان‌ دهنده بود. اولویت مردم نه قیمت دلار بود ؛ نه اخبار جنگ‌ های منطقه‌ای و نه حتی کنجکاوی‌ های مرسوم که اولویت اول و آخر گریز بود. اینکه جست‌ و جوهای اصلی مردم به سمت آهنگ ؛ فیلم و سرگرمی‌ های ساده سوق یافت. نشانه ای روشن که وقتی جامعه‌ای تحت فشار شدیدِ روانی و فرسایشِ مستمر قرار می‌گیرد ؛ انرژیِ روانی‌اش برای تغییر ؛ مطالبه‌ گری یا تحلیل سیاسی ته می‌کشد. در چنین لحظه‌ای بقا نه به معنایِ زنده ماندنِ بیولوژیک بلکه به معنای حفظِ سلامتِ روان تغییر ماهیت می‌دهد. مردم برای آنکه از هم نپاشند ؛ به یک دوپامینِ فوری نیاز داشتند. آن‌ها به جای آنکه در چرخه بی‌انتهای اخبار نگران‌ کننده و بسیار مبهم غرق شوند ؛ به دنبال چیزی بودند که برای چند دقیقه آن‌ها را از خودشان جدا کند.

 این جست‌ و جوها فریادِ خسته‌ای بود که می‌گفت : دیگر نمی‌خواهم فکر کنم ؛ فقط می‌خواهم وجود داشته باشم. این نود روز فقط یک قطعیِ فنی نبود که یک حبسِ ارتباطی بود. فرسایشِ روانی که از آن نام می‌بریم دقیقاً همین‌ جاست. وقتی ظرفیتِ روحیِ یک جامعه برای درگیر شدن با واقعیت پر می‌شود ؛ مکانیزمِ دفاعیِ جامعه به سمت انکارِ واقعیت و سرگرمیِ محض تغییر جهت می‌دهد. مردم به دنبال فیلم و آهنگ بودند، نه چون بی‌ تفاوت بودند بلکه چون برای ادامه دادن نیاز به بازسازیِ قوای روحی داشتند. وقتی امید به اصلاح ساختارها یا تغییر شرایط اقتصادی در کوتاه‌ مدت کمرنگ می‌شود فرد به کوچک‌ ترین واحدهای لذت پناه می‌برد. موسیقی در این شرایط نه یک کالای فرهنگی که یک مسکنِ عمومی برای التیامِ دردهای جمعی ست. این رویداد به ما می‌گوید که جامعه‌ی ایرانِ امروز بیش از آنکه سیاسی باشد بسیار خسته است. خستگیِ روحی ؛ خطرناک‌تر از هر بحرانِ دیگری ست چرا که خستگی پیش‌ زمینه بی‌ تفاوتی ست. وقتی مردم دنبال ابتدایی‌ترین چیزها می‌گردند ؛ یعنی جامعه در وضعیتِ پرهیز از درد قرار دارد. بی تعارف و شفاف می گویم که ما با جامعه‌ای روبرو هستیم که ظرفیتِ پردازشِ اخبارِ منفی‌ اش به پایان رسیده است. این جست‌ و جوها ؛ صدایِ بلندِ همان خستگی ست که می‌گوید‌ : ما را با حقیقتِ تلخِ بیرون تنها بگذارید ؛  ما به دنبالِ پناهگاهی در خیال مان هستیم.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 7 =