مهدی اخوان ثالث شاعری برای تمام فصول

تصویر اخوان ثالث

نگارنده هیچ گاه توفیق دیدار حضوری و دیدن شادروان مهدی اخوان ثالث، شاعر شهیر را نداشته است. لیکن ارتباط روحی با او که از طریق آثارش با دوستداران شعر وی برقرار می‌شود به گونه‌ای است که گویی سال‌ها با وی بوده‌ام.
زنده یاد مهدی اخوان ثالث نیاز به تعریف و تمجید از سوی چون منی ندارد. این ماییم که به شعر او، نوشته‌ی او و ادبیات او نیاز داریم.
چه خوب می‌شد اگر در این زمانه هم، مهدی اخوان ثالث داشتیم. مردی پاک، اندیشناک، با روحی زلال و قلبی مهربان و قریحه‌ای سرشار از ذوق، از کوچه و خیابان‌ ما می‌گذشت و در دل شعری از اشعار خود را مرور می‌کرد. دقت دارم تا شاعر گونه ننویسم و این نوشته، رنگ خیال و فسانه و زیبایی استعاره‌ای و ادبی به خود نگیرد.

راجع به اخوان ثالث حرف تازه‌ای بگویم. او نوعی کتاب بوفی کور! بود. او هم می‌دید که ما فاتحان قلعه‌ی فخر تاریخیم. و شاهدان شکوه و شوکت شهرها و در حالی که افسرده بود می‌خواند از دلش که ابرهای همه عالم در آن می‌گریستند و می‌گفت آنچه که باید.
به نظر می‌رسد اخوان ثالث از دانش و بینش بسیار بالا برخوردار بوده و نوعی عرفان خاص خود را داشته. در ذهن من این گونه می‌آید که مهدی اخوان ثالث بر بلندای یک کوه رفیع بود که در دو طرف این کوه، صاحبان دو گروه اندیشه‌های متضاد بودند و او تا منتهای راه اندیشه ی هر دو دسته و منش آن ها رفته بود و به بالاترین نقطه‌ی قله‌ی آن کوه رسیده بود. حالا از آن بالا به هر دو دسته می‌نگریست و در دل به اندوه بشر، به ویژه سرنوشت انسان جامعه‌ی خود می‌گریست و همه‌ی اینها را در قالب چند کلمه می‌گفت: “… لیک بی مرگ است دقیانوس! وای… وای… افسوس!”
“قاصد تجربه‌های همه تلخ” بود و با تسلط به تاریخ، مانند مردی بود با تجربه‌ی عمر هزاران ساله. که از راه دوری می‌آمد و نزدیک!
چنان به گذشته مسلط بود که می‌توانست فردا را ببیند که گفته‌اند “گذشته چراغ راه آینده است” و خود اشاره کرده که: “فردا نیز با هر که بعد از ما…”
اگر روان اخوان ثالث دریافت از این دنیای فانی که گفته‌اند به یک ارزن نمی‌ارزد داشته باشد و گوشه چشمی به ما، خواهمش گفت:
“از رهروان هر سه رهی که پیدا بود و هست و پویندگان بی‌فرجام راه بی‌بازگشت بی سرانجام.”
***
ممکن است ما دوست مشترکی داشته باشیم به نام حکیم ابوالقاسم فردوسی. چون انسان از دوست خود تأثیر می‌گیرد، اخوان ثالث متأثر از اندیشه ی حکیم فردوسی است.
زبان و لحن اخوان ثالث آدمی را به یاد پیر توس می‌اندازد.
می‌توان گفت زنده یاد “مهدی اخوان ثالث” کوله باری داشت بر دوش که توشه‌ی راهش میراثی بود برای او مانده یادگار از حکیم سراینده‌ی شاهنامه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده + چهارده =

پربازدیدترین ها