پولی که هرگز تمام نمی‌شود!!

گفت: یکی از مسئولان مقداری پول به همسرشان دادند.

ایشان ۳۰ میلیون تومان از آن را بلیت هواپیما خریدند.

۲۰ میلیون هم پول هتل دادند.

۳۰۰ میلیون هم سوغاتی خریدند.

۱۰ میلیون هم اضافه بار دادند

و دو واحد آپارتمان هم به مبلغ ۴۰ میلیارد خریدند.

تازه هنوز مبالغی از آن پول باقی است!

گفتم: مگر چقدر پول داشته اند؟

گفت: خود ایشان زمانی گفته‌اند من سه میلیون تومان بیشتر در حساب بانکی‌ام ندارم.

گفتم: پس از چه محلّی این همه هزینه کرده‌اند؟چون من و تو با سه میلیون فقط

می‌توانیم چند عدد نان و مقداری میوه از بازار روز بخریم.

گفت: تو یک نکته را نمی‌توانی درک کنی!

گفتم: چه نکته‌ای را؟!

گفت: برکت را!! پول من و تو برکت ندارد،ولی پول مسئولان عَلی برکت‌الله!

چون پول من و تو برکت ندارد،به گدابازی عادت کردیم و همیشه به حدّاقل‌ها می‌سازیم.

در ایستگاه اتوبوس در صفی طولانی از مسافران ایستاده بودم.

ناگهان اتوبوسی خالی توقُّف کرد. یک مسافر مثل تو به عنوان نخستین مسافر سوار شد

و فوراً چسبید به میلۀ وسط اتوبوس. به او گفتم:

این همه صندلی خالی هست،بنشین! چرا به میلۀ وسط چسبیدی؟

پاسخ داد: چند لحظه دیگر این میله هم گیرت نمی آید!!

گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + 12 =

پربازدیدترین ها