جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : گفته مشکل اسلام نیست ؛ مشکل مسلمانی ماست. اگر این جمله ی مسعود پزشکیان را جدی بگیریم ؛ اولین مخاطب آن خودِ مسئولان اجرایی در کشور هستند. کسانی که سالهاست در جایگاه تصمیم گیری نشستهاند اما نتیجه عملکردشان برای بخش بزرگی از مردم چیزی جز فشار اقتصادی ؛ ناامنی معیشتی ؛ کاهش قدرت خرید و فرسایش امید اجتماعی نبوده است. وقتی از فکر امور مردم بودن سخن گفته میشود معیار قضاوت شعار نیست که سفره ی مردم است. مردمی که با تورم مزمن ؛ اجاره خانههای سرسام آور ؛ بیکاری ؛ کاهش ارزش دستمزد ؛ هزینههای درمان ؛ آموزش و حداقلهای زندگی دست و پنجه نرم میکنند ؛ حق دارند بپرسند این همه ادعای دلسوزی دقیقا در کجای سیاست گذاری اقتصادی دیده شده است؟ اگر قرار است گفته شود به داد مردم نرسیدهایم این فقط یک اعتراف اخلاقی نیست که یک اقرار به ناکارآمدی حکمرانی ست.
مردم سالهاست میبینند که برای بسیاری از ردیفهای هزینهای ؛ برای ساختارهای ناکارآمد ؛ برای حقوقهای نجومی ؛ برای امتیازهای خاص ؛ برای وامهای کلان و برای شبکههای برخوردار همیشه منابعی پیدا میشود ؛ اما وقتی نوبت به حل مشکلات واقعی جامعه میرسد ناگهان از کسری بودجه ؛ محدودیت منابع و خالی بودن خزانه صحبت میشود. و اتفاقا مسئله اصلی همین تناقض است. از یک سو زبانِ مسئولان آکنده از همدردی با مردم است و از سوی دیگر خروجی سیاستها نشان میدهد که اولویت واقعی اصلا مردم نیستند. مردم از اصل دین یا مفاهیم اخلاقی فاصله نگرفتهاند ؛ مردم از شکاف میان حرف و عمل خسته شدهاند. آنچه اعتماد عمومی را فرسوده کرده ؛ نه فقط سختی اقتصادی ؛ بلکه احساس تبعیض ؛ بی عدالتی و بی پاسخ ماندن مطالبات است. وقتی یک کارگر ؛ معلم ؛ بازنشسته یا جوان جویای کار هر روز کوچکتر شدن افق زندگی خود را میبیند ؛ طبیعی ست که دیگر با جملات کلی و ارجاع های اخلاقی قانع نشود.
مشکل در درجه اول خودِ مدیران و شیوه اداره کشور است. مشکل در تصمیم هایی ست که هزینهاش را مردم میدهند. مشکل در اولویتهایی ست که درد مردم را در حاشیه قرار داده است و مشکل در ساختاری ست که برای صاحبان رانت راه باز میکند اما برای مردم عادی نسخه صبر و تحمل میپیچد. مردم از مسئولان انتظار موعظه ندارند ؛ کارنامه میخواهند. اگر قرار است از انسانیت ؛ دینداری و مسئولیت پذیری سخن گفته شود ؛ نخستین نشانهاش باید در مهار تورم ؛ کاهش فشار معیشتی ؛ مبارزه واقعی با فساد ؛ قطع رانت و بازگرداندن کرامت اقتصادی به جامعه دیده شود. بنابراین نقد اصلی این نیست که چرا چنین جملهای گفته شد ؛ نقد اصلی این است که چرا گویندگان این جملات خودشان سالها در جایگاهی بودهاند که میتوانستند بخشی از این رنج را کم کنند اما نتیجه همچنان افزایش فاصله میان مردم و حاکمیت بوده است. آن چه مردم را خشمگین کرده تکرار حرفهای درست در کنار عملکردهای نادرست است.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع