سکوت، شاخصهای اقتصادی و سهمی از فردا؛ در حاشیه یک میزگرد

اقتصاددان _ ادبیات توسعه|| هیاهوی سالن اصلی هنوز فروکش نکرده است؛ جایی که تا چند دقیقه پیش، کارشناسان و مدیران در میان انبوهی از اعداد، نمودارهای تورمی و تحلیلهای پیچیده بازار، به دنبال کلیدواژه‌هایی برای عبور از تنگناهای معیشتی می‌گشتند. اما در گوشه‌ای دنج و دور از چشم دوربینها و میکروفنها، فضا جنس دیگری دارد. دکتر حجت بقایی(عضو شورای سردبیری اقتصاددان)، پژوهشگر و مشاور تحقیق‌وتوسعه، فارغ از شتاب مرسوم این‌گونه همایشها، پشت میزی کوچک نشسته و سرگرم نوشتن روی برگه‌ای است که به نظر نمی‌رسد حاوی فرمولهای ریاضی یا جداول آماری باشد.

نگاهی به واژه‌های چیده‌شده روی کاغذ، پرده از حقیقتی عریان و ملموس برمی‌دارد؛ شعری با عنوان «سهمِ ما از فردا». متنی که اقتصاد را نه در ترازنامه‌های رسمی، بلکه در کوچک‌شدن سفره‌ها، ترس پنهان در هر قرص نان و شرم نشسته بر چهره پدر خانواده تصویر کرده است. وقتی کلمات پیش چشمانم نقش می‌بندند، سکوت میان ما با تاملی در باب نسبت میان «تحقیق‌وتوسعه، سیاست‌گذاریهای اقتصادی و زیست واقعی مردم» شکسته می‌شود.

دکتر بقایی با همان آرامش همیشگی و بیانی متین، گره‌خوردن این روایت شاعرانه را با مسائل عینی جامعه این‌گونه تشریح می‌کند که فاصله‌گرفتن علم اقتصاد از جامعه‌شناسی و درک رنج انسانها، بزرگترین آسیب در برنامه‌ریزیهای کلان است. به باور او، اعداد روی نمودارها زمانی معنا پیدا می‌کنند که اثر خود را بر روان، امید و زندگی روزمره خانواده‌ها نشان دهند؛ وقتی در یک ساختار، «نان» از ماهیت اصلی خود خارج شده و به معیاری برای محاسبه ترس و ریسک بقا تبدیل می‌شود، نشان‌دهنده آن است که مدل‌های توسعه دچار غفلت از مؤلفه‌های بنیادین زیست انسانی شده‌اند.

او در جریان این واگویه عمیق، به مفهومی کلیدی اشاره دارد: فرسایش سرمایه اجتماعی و بار سنگینی که بر دوش نسل آینده گذاشته می‌شود. به تعبیر این پژوهشگر، وقتی کودک جامعه پیش از تجربه بازی و کودکی، ناچار به یادگیری حساب‌وکتاب کمبودها می‌شود، در حقیقت چرخه خلاقیت و پویایی فردا در همان سالهای نخست متوقف می‌گردد. در تحلیل او، تحقیق‌وتوسعه واقعی باید در خدمت کاستن از همین هزینه‌های نامرئی باشد؛ هزینه‌هایی که شاید در هیچ جدول بودجه‌ای ثبت نشوند، اما به‌صورت فرسایش روان جمعی، سکوت و احساس بلاتکلیفی نسبت به آینده جلوه‌گر می‌شوند.

بقایی معتقد است توسعه پایدار و راهکارهای برون‌رفت از بحرانهای منطقه‌ای و ملی، تنها با تکیه بر تصمیمهای خلق‌الساعه یا تحلیلهای انتزاعی ممکن نیست. پیوندزدن ظرفیتهای بومی—از کشاورزی و گردشگری تا تعاملات علمی و اقتصادی فرامرزی—زمانی کارآمد خواهد بود که هدف غایی آن، بازگرداندن منزلت به چهره پدران، آرامش به زمانِ مادران و امید به سهم نسل نو از فردا باشد. از دیدگاه او، شعر و ادبیات زبان اعتراضی نرم و آینه‌ای صادق برای سیاستگذاران است تا به یاد بیاورند تصمیمهای پشت درهای بسته، در نهایت در کوچه و خیابان چگونه ترجمه و زیسته می‌شوند.

برگه‌ها جمع می‌شوند، اما طنین واژه‌ها و پیوند عمیق میان واقعیتهای سخت معیشت و مسئولیت انسانی نخبگان، همچنان در فضای راهروهای آرام همایش باقی می‌ماند؛ یادآوری روشنی از اینکه فردا، نیازمند تصمیمهایی جسورانه و شفاف است تا انسانها نه از سر ناچاری، بلکه با تکیه بر امید و عزت، زندگی را معنا کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 − 8 =

پربازدیدترین ها