دختری که از دلِ فقدان، خبرنگارِ شهر شد

دکتر فریبا قدرتی عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در مورد خبرنگارِ شهر در اقتصاددان نوشت :  او دختر جوانی است که دوربینش را چون پلی میان چشم‌هایش و تپش‌های شهر گرفته است. وقتی در خیابان‌ها قدم می‌زند، شهر با او حرف می‌زند؛ از سایه‌روشن‌های کوچه‌های قدیمی، از برق نگاه‌های گذرا، و از قصه‌های ناگفته‌ی آدم‌هایی که در هیاهو گم شده‌اند. او فقط عکس نمی‌گیرد؛ او دارد با شهر نجوا می‌کند، به حرف‌هایش گوش می‌دهد و دنیای قشنگ و پنهانش را در قاب‌هایش بیدار می‌کند. نگاهش، مرهمی است بر زخم‌های دیده و نادیده‌ی این خاک.

پیش از آنکه وارد دنیای کلمات و تصاویرش شویم، توجه شما را به این گفتگوی صمیمانه جلب می‌کنم:سمیرا اسدیان عزیز سلام
خیلی خوشحالیم که در این گفتگو همراه ما هستید. بیایید از نقطه صفر شروع کنیم. خیلی‌ها عکاسی را از سر علاقه به هنر شروع می‌کنند، اما شما نگاه متفاوتی دارید. چطور شد که در آن دوران سخت زندگی، دوربین به پناهگاه شما تبدیل شد؟
سلام و ممنون از دعوت شما. راستش را بخواهید، روزهای اولی که دوربین را در دست گرفتم، نمی‌دانستم قرار است به کجا برسم؛ فقط می‌خواستم چیزی را در وجودم بیدار کنم؛ چیزی که شاید مدت‌ها در من خاموش مانده بود. من در روزهایی سخت و پر از سوگ عمیق به دوربین پناه بردم. روزهایی که میان رویاهایم گم شده بودم و به دنبال یک عنصر حقیقی می‌گشتم تا خودم را در آن پیدا کنم. عکاسی برای من مرهمی بود بر زخم‌هایی که دیده نمی‌شدند. من به سمت این هنر رفتم تا دنیا را زیباتر ببینم، لمسش کنم و کشف کنم. انگار همین «کشف کردن» بود که مرا نجات داد.
این پناه آوردن چطور به یک مسیر حرفه‌ای تبدیل شد؟ آیا از همان ابتدا هدفتان عکاسی خبری و هنری بود؟
نه، ابتدا دو سال در یک آموزشگاه خصوصی دوره‌های عکاسی را گذراندم و کم‌کم عاشق این هنر شدم؛ آن‌قدر که قصد داشتم تحصیلاتم را در این مسیر ادامه دهم. اما زندگی مسیر دیگری برایم رقم زد و آرام‌آرام به دنیای رسانه، سینما و تئاتر نزدیک شدم. البته علاقه من به سینما و تئاتر ریشه در نوجوانی‌ام داشت. حتی در ابتدای مسیر پیشنهادهایی برای بازیگری هم دریافت کردم، اما چیزی که مرا جذب می‌کرد، دنیای پشت صحنه بود. من همیشه دوست داشتم آن سوی دوربین بایستم؛ جایی که بتوانم جهان را از نگاه خودم ببینم و با دیگران به اشتراک بگذارم. عکاسی را انتخاب کردم تا ذهنیت و قاب‌بندی منحصربه‌فرد خودم را ثبت کنم.
یادتان هست اولین باری که به عنوان عکاس در یک رویداد رسمی حاضر شدید چه حسی داشتید؟ نقطه عطف ورودتان به این بازار کار کجا بود؟
یک روز به دعوت یکی از دوستانم به یک مراسم سینمایی رفتم و از آن رویداد عکاسی کردم. شاید همان روز بود که بدون اینکه بدانم، قدم در مسیری گذاشتم که قرار بود بخش مهمی از زندگی حرفه‌ای من شود. از آن روز به بعد، دیگر راه برگشتی نداشتم. می‌دانستم مسیر پر از چالش و سختی است، اما هر روز بیشتر مرا به سمت خودش می‌کشید. بارها کم آوردم و عقب کشیدم، اما با قدرت بیشتر بازگشتم.
رزومه شما بسیار متنوع و پربار است. از عکاسی خبری در خبرگزاری صبا و مرکز گسترش سینمای مستند گرفته تا همکاری با سایت‌های بلیت‌فروشی مثل گیشه هفت و تیوال. حتی تجربه عکاسی از مراسم‌های سینمایی، تئاتر، کنسرت و عکاسی معاونت امور زنان ریاست جمهوری را هم دارید. این تنوع چطور شکل گرفت؟
بله، من سعی کردم هیچ فرصتی را برای یادگیری از دست ندهم. ابتدا با رسانه‌های خصوصی شروع کردم و سپس دو سال با یک خبرگزاری دولتی و خبرگزاری صبا همکاری داشتم. افتخار عکاسی از رویدادهای معاونت امور زنان را هم داشتم که تجربه بسیار ارزشمندی بود. اما دنیای من فقط به عکاسی خبری محدود نشد. من پشت صحنه ۵ فیلم کوتاه را عکاسی کردم که دنیای متفاوتی از سینما را به من نشان داد. در کنار این‌ها، برای اینکه تکنیک‌هایم در زمینه‌های مختلف قوی شود، تجربه عکاسی از کودک، تولد، عقد، مزون لباس و مدلینگ را هم به دست آوردم. جالب اینجاست که حتی تجربه «روابط عمومی» کنسرت و فیلم‌های کوتاه را هم داشتم. این موضوع باعث شد تا دو روی سکه یک رویداد هنری را ببینم؛ هم نگاه عکاس را داشته باشم و هم دغدغه‌های اجرایی و رسانه‌ای یک رویداد را درک کنم.
حتماً در این مسیر، به‌ویژه به عنوان یک دختر جوان در دل رویدادهای شلوغ، با چالش‌های زیادی هم روبرو شده‌اید. سخت‌ترین اتفاقاتی که برایتان افتاده چه بوده؟
اگر بخواهم از سختی‌ها بگویم، شاید واژه‌ها کم بیاورند. متأسفانه عکاسی خبری هنوز جایگاه واقعی خود را در کشورمان پیدا نکرده است. از مردم گرفته تا حراست مجموعه‌های فرهنگی و هنری، هنوز آگاهی کافی نسبت به اهمیت عکاس خبری ندارند و ما بارها با بی‌احترامی و کم‌لطفی مواجه می‌شویم. بارها جمله‌هایی شنیده‌ام مثل اینکه: «فشار دادن یک دکمه که کار سختی نیست!» شنیدن این جمله‌ها همیشه برایم ناراحت‌کننده بود. مدت‌ها تلاش کردم یاد بگیرم که به چنین حرف‌هایی واکنش نشان ندهم، چون می‌دانستم این نگاه از سر کمبود آگاهی است.
اما واقعیت این است که من به تنهایی نمی‌توانم این فرهنگ را تغییر دهم.
و این دقیقاً همان جایی است که شما تصمیم گرفتید وارد حوزه «خبرنگاری» و نوشتن هم بشوید. الان در پایگاه خبری پلاتو هنر و سایت ایران‌تیک هم عکاسید و هم خبرنگار. چه چیزی باعث این تغییر مسیر شد؟
دقیقاً! همین دغدغه باعث شد در کنار عکاسی، خبرنگاری را هم تجربه کنم. این کار از یک دغدغه شخصی و حرفه‌ای شکل گرفت؛ اینکه کسی دغدغه‌های من و همکارانم را در حوزه عکاسی خبری ببیند و حرف‌هایمان را بشنود. از طرف دیگر، همیشه دوست داشتم پای صحبت هنرمندان بنشینم، دغدغه‌هایشان را بشنوم و بتوانم بخشی از مسیرشان را هموارتر کنم. من دوست داشتم فقط شاهد اتفاق‌ها نباشم؛ بلکه بتوانم درباره آن‌ها حرف بزنم و روایتشان کنم. برای من، رسانه فقط انتشار یک خبر یا ثبت یک تصویر نیست؛ رسانه فرصتی است برای دیدن، شنیدن و نزدیک شدن به آدم‌ها و قصه‌هایی که در هیاهوی روزمره کمتر دیده می‌شوند.
به عنوان سوال آخر؛ اگر بخواهید عصاره این سال‌ها را در یک جمله بگویید، دوربین و کلمات امروز چه معنایی برای شما پیدا کرده‌اند؟
در این سال‌ها چیزی در من تغییر نکرده است؛ همان میل به کشف کردن، همان دغدغه برای روایت کردن و همان علاقه به دیدن جهان از زاویه‌ای متفاوت. من از پشت لنز دوربین شروع کردم؛ با میل به کشف کردن و زیباتر دیدن جهان. امروز اما می‌خواهم علاوه بر تصویر، با کلمات هم روایت کنم. دوربین برای من فقط یک ابزار نیست؛ بخشی از زندگی من است و حالا کلمات به آن اضافه شده‌اند تا بتوانم آنچه را می‌بینم، احساس می‌کنم و دغدغه‌ام است، بهتر روایت کنم. شاید تمام این سال‌ها، من فقط به دنبال یک قاب بوده‌ام؛ قابی که بتواند بخشی از حقیقت را همان‌طور که من می‌بینم، به دیگران نشان دهد.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × سه =