دکتر فریبا قدرتی عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در مورد زخم اجتماعی در اقتصاددان نوشت : بعضی آدمها از زندگی ما عبور میکنند، اما واقعاً نمیروند.
چیزی از خود باقی میگذارند: ترس، سکوت، بیاعتمادی؛ گاهی حتی صدایی درون ما که سالها بعد، با صدای خودمان میگوید: «به هیچکس اعتماد نکن.»
ما زخم را معمولاً امری شخصی میدانیم؛ اما انسان، در خلأ زخمی نمیشود.
زخم، اغلب در رابطه تولید میشود و در جامعه معنا پیدا میکند.
جامعه فقط آن چیزی نیست که بر ما حکومت میکند؛ در نگاهها، قضاوتها، واژهها و هنجارهایی نیز حضور دارد که به ما میآموزند چه باشیم و چه نباشیم.
گاهی یک تحقیر ساده، یک برچسب، یک طرد یا سوءاستفاده از اعتماد، چیزی فراتر از یک رابطه را تخریب میکند: اعتماد ما به دیگری.
و بیاعتمادی، آرامآرام از یک نفر به جهان سرایت میکند.
قدرت همیشه با فریاد عمل نمیکند.
گاهی در یک نگاه است؛ در جملهای که دیگری را کوچک میکند؛ در هنجاری که به انسان میگوید «تو کافی نیستی».
آنقدر تکرار میشود که سرانجام، صدای جامعه به صدای درون ما تبدیل میشود.
و آنوقت نقابها آغاز میشوند:
قوی بودن، بینیاز بودن، بیتفاوت بودن.
شاید پشت بسیاری از آدمهای سرد، انسانی ایستاده باشد که زمانی فقط میخواست دیده شود.
اما زخم، اگر فهمیده و ترمیم نشود، متوقف نمیماند؛ بازتولید میشود.
تحقیرشده ممکن است تحقیر کند، طردشده طرد کند و کسی که عشق را با کنترل شناخته، کنترل را عشق تصور کند.
اینجاست که یک رنج شخصی، به یک الگوی اجتماعی تبدیل میشود.
البته زخمیبودن، مجوز زخمیکردن نیست.
فهمیدنِ ریشه یک رفتار، به معنای تبرئه آن نیست.
شاید بلوغ اجتماعی از همینجا آغاز شود:
اینکه بفهمیم چه بر ما گذشته، اما تصمیم بگیریم آن را به دیگری تحویل ندهیم.
اگر تحقیر شدهایم، تحقیر نکنیم.
اگر رها شدهایم، رها نکنیم.
اگر اعتمادمان شکسته، همه انسانها را به جرم یک انسان محکوم نکنیم.
شاید بزرگترین مقاومت ما در برابر بازتولید زخم، همین باشد:
درد را به ارث برده باشیم، اما آن را به میراث دیگری تبدیل نکنیم.
جامعه انسانیتر، جامعه بیزخم نیست؛
جامعهای است که زخمهایش را تکثیر نمیکند.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع