حراجِ دارایی های حیاتی ایران !

جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت :  وقتی الهام یاوری رئیس سازمان پرورش استعدادهای درخشان از مهاجرت ۵۰ درصدیِ خروجی‌های سمپاد سخن می‌گوید ؛ در واقع نه یک آمارِ سازمانی که گزارشِ مرگِ تدریجیِ توانمندی های یک سرزمین را قرائت می‌کند. عددی که او به زبان می‌آورد فقط یک درصدِ ریاضی نیست که برچسبِ قیمتِ حراجِ دارایی‌های حیاتیِ ایران در بازارِ جهانی ست. سالانه ۳۰ هزار نفر از بهترین‌های این نسل که با فیلترهای آموزشیِ سخت‌ گیرانه ؛ برترین رتبه‌های کنکور را کسب کرده‌اند ؛ در پایانِ مسیرِ تحصیل به یک دوراهیِ مرگبار می‌رسند : ماندن و فرسودن یا رفتن و شکوفا شدن. واقعیتِ میدانی اما از آمارِ خانم یاوری هم تلخ‌تر است. سیستمِ حکمرانیِ ما نه تنها برنامه‌ای برای جذبِ این نخبگان ندارد که با سیاست‌ گذاری‌هایِ اشتباهِ خود عملاً نقش آژانسِ مهاجرت را برای اینها ایفا می‌کند. تحلیلِ این وضعیت نشان می‌دهد که ما با یک پارادوکسِ ویرانگر روبروییم.

 حاکمیت هزینه‌های کلانِ مالی و آموزشی را برای پرورشِ این نخبگان پرداخت می‌کند یعنی سرمایه‌ گذاریِ ملی روی آنها انجام می دهد اما سودِ این سرمایه‌ گذاری به جای تزریق به صنعت ؛ دانش و مدیریتِ کشور مستقیماً به اقتصادِ کشورهای توسعه‌ یافته واریز می‌شود. وقتی از تلاش برای کاهش مهاجرت سخن به میان می‌آید باید پرسید کدام بستر؟ کدام امنیت؟ کدام چشم‌ انداز؟ نخبه‌ای که با سخت‌ ترین استانداردها در کشور رشد کرده ؛ اما مورد بی مهری در اتاق‌های فکرِ دولتی قرار می گیرد ؛ چه انگیزه‌ای برای ماندن دارد؟ در اقتصادی که تورم ؛ پیش‌ بینی‌ پذیری را به صفر رسانده و در اجتماعی که صداهای متفاوت سرکوب می‌شوند و نخبگان یا به حصر و بند و زندان می روند و یا به اجبار و تهدید خانه نشین می شوند ماندن چه معنایی دارد ؟ نخبه‌ای که برای ساختن آماده شده و برای آبادانی اما وقتی در برابرِ دیواری از انسداد قرار می‌گیرد دیگر باید برای چه بماند ؟ اینجا دیگر جایِ ایده نیست که جایِ بقاست. وقتی امنیتِ اقتصادی و کرامتِ انسانی در این جغرافیا به حاشیه رانده می شود پرسشِ چرا مهاجرت می‌کنند عین دهن‌ کجی به شعورِ مخاطب است.

 پاسخ رفتن نخبگان البته بسیار ساده است. آن‌ها برای ساختنِ آینده‌ای می‌روند که در ایران تنها در حدِ شعار باقی مانده است. خانم یاوری از قدم‌های محکم می‌گوید. اما در الفبایِ مدیریت ؛ قدمِ محکم به معنایِ تغییرِ پارادایمِ حکمرانی ست نه وعده‌های بخشنامه‌ای در سازمانِ تحتِ امرِ ایشان. تا زمانی که فضای عمومیِ کشور علیه علم و تخصص عمل می‌کند ؛ راه برای ورودِ نخبگان به عرصه‌های تصمیم‌ سازی بسته است و نقدِ سازنده به مثابهِ اقدام علیه امنیت تلقی می‌شود.‌ سخن گفتن از جلوگیری از مهاجرت تنها یک نمایشِ مضحک است. نخبگانِ ما مهاجرت نمی‌کنند بلکه پناهنده می‌شوند. پناهنده به کشورهایی که تفکر و اندیشه را می‌فهمند و به جایِ سرکوب برایش بسترِ رشد فراهم می‌کنند. پنجاه درصدِ سمپادی‌ها که چمدان می‌بندند یعنی نیمی از توانِ مغزیِ ایران را از این جغرافیا تخلیه می کنند. و این نه تنها یک بحران که یک شکستِ تاریخی برای حکومتی ست که آینده‌اش را با دستِ خودش به حراج گذاشته است. کلام آخر این که وقتی نخبه در وطنِ خود احساسِ غریبی کند و بی‌ آینده‌گی تنها افقِ دیدِ او باشد دیگر هیچ‌ گونه تلاشِ تبلیغاتی برای ماندنش کارگر نخواهد بود. مدیران این مملکت فقط ناظرِ این نیستند که نخبگان می‌روند که آنها در حقیقت محرکِ اصلیِ این رفتن اند.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست + 13 =

پربازدیدترین ها