جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : نگران نباشید. خداوند پرونده ای را که مردم می نویسند را نمی خواند. خودش چشم دارد. زبانم لال دهن بین هم نیست. همش فکر می کنیم که مردم چه می گویند ؛ هیچ وقت نمی گوییم که خداوند چه می گوید. اکبر عبدی ۶۶ سال از خدا عمر گرفت و روز جمعه دوم تیرماه رخت سفر به دیار باقی را بر تن کرد و برای همیشه از میان مان رفت. او فقط یک بازیگر نبود که بخشی از حافظه جمعی مردم ایران بود. از آن چهرههایی که وقتی روی پرده میآمدند ؛ فاصله میان سینما و زندگی واقعی را از میان بر میداشتند. او از جنس مردم بود. با همان زبان ؛ همان درد ؛ همان خنده ؛ همان تلخیِ آشنا و همان صمیمیتی که در روزگار کم رمقیِ رابطهها ؛ غنیمت است. عبدی در نقش آفرینی هایش نشان داد که هنر ؛ وقتی به دل مردم مینشیند ؛ دیگر اسیر ژست و تصنع نمیماند. او بلد بود هم بخنداند ؛ و هم بگریاند. هم آینه باشد و هم مرهم. همین صداقت در بازیگری ست که از یک هنرمند چهره میسازد و از یک چهره یادگار.
آن دیالوگ ماندگارش در فیلم رسوایی که می گفت نگران نباشید ؛ خداوند پروندهای را که مردم مینویسند را نمیخواند ؛ فقط یک جمله سینمایی نبود ؛ یک تذکر اخلاقی بود به زمانهای که آدمها بیش از آن که به حقیقت و وجدان فکر کنند ؛ اسیر نگاه دیگراناند. عبدی با همین جملهها ثابت کرد که هنر میتواند فراتر از سرگرمی برود و به سخنِ وجدان جمعی تبدیل شود. او هنرمندی بزرگ بود. ساده ؛ صمیمی ؛ بیادعا و مردمی. از آن آدمهایی که محبوبیتشان را با فاصله نمیخرند ؛ با نزدیکی به دلها به دست میآورند. اکبر عبدی برای بسیاری فقط یک بازیگر نبود ؛ یادآور روزهایی بود که سینما هنوز میتوانست هم خنده بدهد و هم تأمل و هم حرارت زندگی. اگر امروز نامش با احترام و اندوه برده میشود ؛ به این دلیل است که او چیزی بیش از نقشهایش بود. چهرهای آشنا ؛ صدایی آشنا و حضوری که از مردم میآمد و به مردم برمیگشت.
روحش شاد و یادش ماندگار.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع