بود آیا در میکده ها بگشایند
گره از کار فرو بسته ما بگشایند
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشایند
بنام آرامبخش دلها
با سلام ، عرضِ ادب و احترام بمقام انسان .
از زمانی که زندگیِ اجتماعیِ آغاز گردید ، انحصار طلبی بآرامی قوت گرفت و غالب گردید .
این روند بخشی از دورهُ تکاملِ عقلیِ بشر بشرح ذیل را شامل می شود :
روند تکاملِ احساسی و عاطفی تواُم با مقاومت ، شهامت و شجاعت موجباتِ افزایشِ صبر ، مدارا ، گذشت و از خود گذشتگی از یک سو و افزایش حرص ، طمع ، غرور ، خود خواهی و زیاده خواهی موجباتِ گردن کشی ، قدرت طلبی ، زور گیری ، رذالت و وحشی گری از سوی دیگر گردید .
تسلیم نیز چاره نکرد و دنیا بکام طمّاعان و ظالمان رقم خورد ، حتی مظلومان حامی ظالمان شدند و دستِ میر غضبِان خویش را بوسیدند و همچنان می بوسند . بمنظور تامین امینت ، آرامش ، آسایش و خوشبختی ضوابط ، قوانین و اعلامیه های حقوق حیوان ، حقوق بشر و بسیاری از قواعد و مقررات وضع گردید که نه تنها مفید واقع نشد بلکه قتلها ، جنایت ها و خیانن ها توجیه پذیرتر ، گسترده تر و قانونی تر شدند .
از همان زمان عدالتخواهان فریاد بر آوردند که نعمات خداوند تبارک و تعالی باندازهُ لازم و کافی یافت میشود :
” پس چرا ” ؟
—————
این جهان آخر بدین فهم پس چرا ؟
این همه فاسد بعالم پس چرا ؟
دین و دنیا هردو با هم زندگیست —
جمع این و دفعِ آنم پس چرا ؟
رو بویرانی نهادست این جهان —
رو بشرق و رو غربم پس چرا ؟
شهوتِ قدرت چه باشد در ضمیر ؟
گر نیاید در مهارم پس چرا ؟
رحم و انصاف گر ندارد هر کسی —
من که خود وجدان ندارم پس چرا ؟
سر نهم بر خاکِ پای عاشقان —
سر بریدم ،دل شکستم پس چرا ؟
هر چه پیش آید میانِ منو تو —
دشمنی با این و آنم پس چرا ؟
جنگ و دعوا بینِ حیوان گرچه هست —
جنگ بی پایانِ آدم پس چرا ؟
این همه کشتار که شُد رنجِ بشر —
قتلِ هابیل ای برادر پس چرا ؟
عشق و شهوت چون نیاید در تمیز —
دامنِ یوسف درانم پس چرا ؟
دل اگر در بندِ عشق آید همی —
در حصار لیلی نشانم پس چرا ؟
هر که در سوگ سیا زاری کند —
کس نپرسد قهرِ رستم پس چرا ؟
آدرس گل را همه دانند ز بو —
گر گلستان را نبینم پس چرا ؟
گرچه رهجو میرودراهِ صواب —
این خطا و آن خطایم پس چرا ؟ .
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع