جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : آنچه امروز در سئوتا رخ داده نه یک بحران ناگهانی بلکه محصول مستقیم نظمی ست که انسان را تا وقتی نیروی کار ارزان ؛ مصرف کننده مطیع یا سوژه تبلیغات حقوق بشری باشد ؛ محترم میشمارد. اما به محض آنکه پشت دروازههای اروپا با پای برهنه و شکم گرسنه ظاهر شود به تهدید ؛ هجوم و نقض تمامیت ارضی تقلیل میدهد. نخست وزیر اسپانیا ورود انبوه مهاجران به سئوتا را حمله به حاکمیت و نقض تمامیت ارضی خوانده است. این واژگان اتفاقی نیستند. دولتهای اروپایی سالهاست میکوشند مسئله مهاجرت را نه به عنوان یک تراژدی انسانی و یک شکست ساختاری در نظم جهانی بلکه به مثابه یک تهاجم امنیتی بازتعریف کنند. در این روایت مهاجر دیگر انسان نیست که عدد است. فشار است. مزاحم است. خطری ست که باید با گارد مرزی باز گرداندن فوری تشدید کنترلها و اگر لازم شد با جسدهای روی زمین مهار شود.
اما پرسش اصلی اینجاست. چه کسانی این انسانها را تا مرز مرگ و فرار راندهاند؟ آیا جوان مراکشی ؛ آفریقایی یا عرب از سر تفریح خود را به سیمهای خاردار و دریا و گلوله میسپارد؟ یا این واقعیت تلخ نتیجه مستقیم جهان نابرابری ست که در آن ثروت ؛ امنیت و کرامت در شمال انباشته میشود و فقر ؛ بیثباتی ؛ بیکاری و تحقیر در جنوب بازتولید میگردد؟ اروپایی که امروز از هجوم مهاجران میهراسد سالها از مناسبات اقتصادی نابرابر ؛ از وابستگی سازی سیاسی ؛ از غارت منابع و از حمایت از رژیمهای ناکارآمد یا سرکوبگر در پیرامون خود سود برده است. اکنون همان پیرامون صورت حساب تاریخی خود را به دروازههای اروپا آورده است. واکنش مادرید ؛ پاریس ؛ برلین و رم نیز به طرزی معنا دار ماهیت واقعی این قاره مدعی اخلاق را آشکار کرده است.
اروپا سالهاست مرزهای خود را به بیرون صادر کرده است. یعنی به جای حل ریشههای مهاجرت ؛ کشورهای همسایه را به پیمانکار کنترل ؛ سرکوب و بازدارندگی تبدیل کرده است. در این سازوکار انسان مهاجر میان دو بیرحمی گرفتار میشود. از یک سو ساختارهای فقر و بیآیندگی در مبدأ و از سوی دیگر ماشین امنیتی و ضد انسانی در مقصد. آمارهایی که از سئوتا منتشر میشود خود گویای ابعاد بحران است. وقتی یک مقام محلی میگوید در چند روز ورودی مهاجران معادل بخش بزرگی از جمعیت این منطقه بوده هدف فقط توصیف وضعیت نیست که این نوع بیان ؛ افکار عمومی را برای پذیرش سیاستهای سختتر ؛ خشونت بیشتر و عادی سازی سرکوب آماده میکند. در چنین فضایی دیگر کمتر کسی از خود میپرسد آن ۳۴ نفر که کشته شدند چه نامی داشتند. چند ساله بودند. در چه رؤیایی بودند و چرا جهان چنان ساخته شده که مرگ آنان برای قدرتهای مستقر فقط یک پیامد بحران محسوب میشود.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع