«دیوارهای شیشه‌ای»؛ فریادِ بیدارِ یک پیشکسوت رسانه

اقتصاددان/ فرهنگ توسعه _ تهران|| حجت بقایی، مستندساز و خبرنگار باسابقه که بیش از سه دهه فعالیت مستمر در لایه‌های مختلف رسانه‌ای (از تولید تا تکنیک) را در کارنامه دارد، با انتشار قطعه‌شعری تأمل‌برانگیز تحت عنوان «دیوارهای شیشه‌ای»، نگاهی انتقادی به کارکرد رسانه‌های معاصر و تقابل آن با مفهوم «حقیقت» انداخته است.

بقایی که خود از نزدیک با پیچیدگیهای ساختاری و فنی رسانه آشناست، در این اثر با زبانی نمادین، رسانه‌هایی را که از رسالت اصلی خود فاصله گرفته‌اند، به نقد کشیده است. این شعر که در فضای مجازی بازتابهای متعددی داشته، تلاش دارد تا از زاویه دید یک “شاهدِ عینی”، جایگاه واقعی تفکر و اندیشه را در میان هیاهوی سیستمهای اطلاع‌رسانی بازخوانی کند.

نقد و تحلیل اثر: رسانه در آینۀ تعهد:
شعر «دیوارهای شیشه‌ای»، بیش از آنکه یک اثر ادبی صرف باشد، یک مانیفستِ اخلاقی از زبانِ کسی است که در «آشپزخانۀ» رسانه حضور داشته است.

۱. استعارۀ دیوار و آینه: شاعر به‌خوبی تضاد میان «آنچه رسانه باید باشد» (آینه) و «آنچه به آن تبدیل شده» (دیوار/سنگر) را ترسیم می‌کند. این نشان می‌دهد که رسانه از فضای تبادل افکار به فضای دفاع از یک ایدئولوژیِ خاص تقلیل یافته است.
۲. نقدِ ساختاری: عبارت «بندبازی که ریسمانش در دست دیگری است»، مستقیم ترین نقدِ شاعر به وابستگیِ تحریریه و تصمیم‌گیران رسانه به قدرت است. بقایی معتقد است تا زمانی که رسانه «مستقل» نباشد، حقیقت در آن «رقص» (تجلی) نمی‌کند.
۳. تأکید بر اصالتِ فکر: بند مربوط به «گلدانهای دست‌سازِ سیاست»، یکی از درخشانترین بخشهای شعر است. شاعر «فکر» را پدیده‌ای ارگانیک و آزاد می‌داند که نمی‌توان آن را در چارچوب سیاست محبوس کرد.
۴. تغییرِ جهتِ نگاه: شاعر در پایان، رسانه را به بازگشت به «انسان» فرا می‌خواند. گویی او در پایانِ سه دهه کار فنی و رسانه‌ای، به این نتیجه رسیده است که تنها معیارِ مقدس در دنیای پرهیاهوی امروز، «انسان» است، نه جریانهای سیاسی.

به گزارش خبرنگار ما؛ این اثر، از نظر فرم ساده و از نظر محتوا عمیق است؛ زبانی بی‌پیرایه دارد که دقیقاً ویژگیِ یک «خبرنگار» است که نمی‌خواهد با بازیهای زبانی، اصلِ درد را پنهان کند.

در پایان گزارش متن کامل شعر را منتشر می کنیم:

(صدا، تصویر؛ آینۀ بی واسطه)
[اثر: حجت بقایی]

دیوارهایِ شیشه‌ای
نه آینۀ تمام‌نمایِ جهان
که سنگری شده‌اند
برایِ تکرارِ یک صدایِ واحد.

آنجا که باید پنجره‌ای باشد
رو به وسعتِ دشتها و دغدغه‌هایِ مردم
تنها راهرویی است
برایِ عبورِ بی‌صدایِ دستورها.

رسانه
اگر بندبازی باشد که ریسمانش در دستِ دیگری است
هرگز رقصِ حقیقت را نخواهد دید.

فکر
گلی نیست که در گلدانهایِ دست‌سازِ سیاست بروید؛
فکر، پرنده‌ایست که باید آسمانش را
«بی‌چترهایِ سیاه»
خودش انتخاب کند.

کاش آن جعبۀ قدیمی
آن نبضِ تپندۀ خانه‌ها
دیگر نه بلندگویِ یک جریان
که آیینۀ شفافِ ذهنِ بیدارِ مردم باشد؛
مستقل
رها
و در میانِ هیاهویِ جهان
تنها به «انسان» فکر کند.

. . _.
حجت بقایی
۳۰ سال خبرنگار و مستندساز
پژوهشگر – برنامه‌ساز – تکنسین فنی رسانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج − 4 =