معیشت در مرز هشدار

تورم شدید و گرانی‌های بی‌وقفه زندگی روزمره خانواده‌های ایرانی را به شدت تحت فشار گذاشته و سفره‌ها را کوچک‌تر کرده است.

تورم خردادماه که روز گذشته اعلام شد فقط یک عدد در گزارش‌های رسمی نیست بلکه پشت تورم سالانه ۶۲‌درصدی و تورم بیش از ۹۰‌درصدی خوراکی‌ها سفره‌هایی قرار دارد که هرروز کوچک‌تر می‌شوند. خانواده‌هایی که گوشت را از برنامه غذایی خود حذف کردند میوه را دانه‌ای می‌خرند و لبنیات را با نگرانی مصرف می‌کنند. حالا پرسش این است که جامعه تا کجا توان تحمل این حجم از فشار را دارد؟ این روزها خرید بیش از آنکه یک نیاز روزمره باشد به‌عملی همراه با اضطراب و نگرانی تبدیل شده و دیگر به‌سختی می‌توان از تاب‌آوری جامعه سخن گفت. با رشد بی‌محابای قیمت‌ها سفره بسیاری از ایرانیان زیر فشار سنگین گرانی رنگ باخته و هرروز کوچک‌تر شده است. جامعه مدام از خود می‌پرسد که قرار است چه زمانی سفره‌ها دوباره رنگ و لعاب گذشته را به‌خود ببینند؟ پرسشی که پاسخ آن را باید در عملکرد و تصمیمات مسوولان جست‌وجو کرد. در روزگاری که گرانی بیداد می‌کند هر شهروند روایت خاص خود را از این روزها دارد؛ روایت‌هایی از جنس حسرت با چاشنی تلخ گرانی.

زندگی از نفس افتاد

به گزارش اقتصاددان به نقل از جهان صنعت   ،   پرسشی که اکنون مطرح می‌شود این است که این آمارها درعمل چه معنایی برای زندگی مردم دارند؟ برای پاسخ به‌این پرسش کافی است نگاهی به‌هزینه تامین یک سفره معمولی خانوار انداخت؛ جایی که گرانی بیش‌از هر نقطه دیگری خود را نشان می‌دهد. برآوردها حاکی از آن است که تامین یک سفره ساده، معمولی و حداقلی بدون هیچ‌گونه تجمل یا بریزوبپاش ماهانه دست‌کم بین ۱۵تا۲۰‌میلیون‌تومان آب می‌خورد. این درحالی است که حقوق بسیاری از خانوارها اگر هم کفاف دهد صرفا پاسخگوی هزینه خوراک است و دیگر هزینه‌های ضروری زندگی را پوشش نمی‌دهد. اگر این وضعیت برای خانوارهای دارای درآمد ثابت دشوار بوده شرایط برای افرادی که از شغل پایدار یا درآمد مستمر برخوردار نیستند به‌مراتب سخت‌تر است. براساس آمار ۵۸‌درصد افراد دهک اول، ۵/۴۱‌درصد دهک دوم و ۷/۳۳‌درصد دهک سوم هیچ شغلی نداشتند. باید توجه داشت که این آمارها هنوز اثرات بیکاری ناشی از جنگ را دربر نمی‌گیرد و پیش‌بینی می‌شود با احتساب این عامل ابعاد بحران گسترده‌تر از ارقام فعلی باشد.

آنچه در ادامه می‌خوانید روایت مردمی است که زیر بار فشار گرانی و هزینه‌های سرسام‌آور دیگر رمقی برایشان باقی نمانده است.

ما زندگی نمی‌کنیم

«چندروز پیش دخترم جلوی ویترین یک مغازه اسباب‌بازی ایستاد و گفت بابا این عروسک را برایم می‌خری؟ فقط نگاهش کردم. نه می‌توانستم بگویم ندارم و نه می‌توانستم برایش بخرم. گفتم بگذار آخر ماه حقوقم را بگیرم بعد می‌خریم. خودم هم می‌دانستم آخر ماه هم خبری نیست.» مهدی ۴۲ساله است و دوفرزند دارد. او می‌گوید تا دو‌سه‌سال قبل حداقل می‌توانست هفته‌ای یک‌بار برای خانواده‌اش گوشت یا مرغ بخرد اما حالا بیشتر وعده‌های غذایی‌شان با سیب‌زمینی و تخم‌مرغ می‌گذرد. به‌گفته او، خرید برای خانواده دیگر شبیه گذشته نیست. هربار باید چیزی را از فهرست حذف کند تا هزینه‌ها از درآمدش بیشتر نشود. «بچه‌ها چیزی نمی‌گویند اما نگاهشان دل آدم را می‌شکند. وقتی نمی‌توانی یک خوراکی ساده یا یک اسباب‌بازی بخری احساس می‌کنی از پس وظیفه پدری هم برنیامدی.» او معتقد است فشار اقتصادی و ارقام تورم فقط سفره را کوچک نکرده بلکه آرامش خانه را هم گرفته است. او در پایان می‌گوید که قبلا نگرانی‌ام این بود که بچه‌ها را سفر نبردم اما حالا نگرانم آخر ماه چطور از پس هزینه‌های ابتدایی زندگی برآیم.

هر روز یک کالا را حذف می‌کنم

زهرا دفترچه‌ای دارد که تمام هزینه‌های ماه را در آن می‌نویسد. او می‌گوید هر ماه تعداد خط‌هایی که روی اقلام خرید می‌کشد بیشتر می‌شود. «اول گوشت قرمز حذف شد، بعد میوه کمتر خریدیم و حالا حتی برای خرید بیسکویت یا آبمیوه هم چندبار فکر می‌کنم. او توضیح داد فرزندانش دیگر مثل گذشته درخواست خرید خوراکی یا تنقلات نمی‌کنند چون خودشان هم متوجه شرایط شدند. با این حال سخت‌ترین بخش ماجرا از نظر او توضیح‌دادن به‌کودکان است؛ اینکه چرا هربار باید پاسخ منفی بشنوند. زهرا تنها از خوراک نمی‌گوید. به‌گفته او، خرید لباس نو نیز دیگر یک اتفاق همیشگی نیست. «لباس‌ها را تا جایی که بشود محافظت می‌کنیم یا برای خواهر و برادر کوچک‌تر نگه می‌داریم. حتی شامپو، مواد شوینده و وسایل بهداشتی را هم تا آخرین قطره مصرف می‌کنیم.» او معتقد است مدیریت خانه دیگر فقط برنامه‌ریزی نیست. نوعی جنگ روزانه با هزینه‌هایی است که هر روز بیشتر می‌شوند و فرصت نفس‌کشیدن را از خانواده‌ها گرفتند.

نمی‌دانم دارو را انتخاب کنم یا غذا؟

حسین بازنشسته است و بیش‌از هرچیز از هزینه‌های درمان گلایه دارد. او می‌گوید بخش قابل‌توجهی از حقوق ماهانه‌اش صرف خرید دارو می‌شود و همین موضوع باعث شده برای تامین سایر نیازهای زندگی ناچار به‌صرفه‌جویی شود. براساس آمار تورم بهداشت و درمان به‌بیش از ۸۱‌درصد رسیده است. حسین دراین‌باره می‌گوید: وقتی قیمت دارو بالا می‌رود دیگر نمی‌توانی مثل قبل برای خوراک، لباس یا حتی رفت‌وآمد برنامه‌ریزی کنی. همه چیز به‌هم وصل است. او تعریف می‌کند که مدتی است مراجعه به‌پزشک را هم به‌تعویق می‌اندازد مگر اینکه درد جانش را به‌لبانش برساند. «گاهی با خودم می‌گویم این ماه دکتر نروم شاید بتوانم کمی بیشتر برای خانه خرید کنم.» به‌گفته او، فشار اقتصادی فقط جوان‌ها را درگیر نکرده و سالمندان نیز هر روز با انتخاب‌های دشوارتری روبه‌رو می‌شوند؛ انتخاب میان دارو و غذا، میان درمان و سایر هزینه‌های ضروری. حسین می‌گوید: سال‌ها کار کردیم تا در دوران بازنشستگی با خیال راحت زندگی کنیم اما حالا بیشتر از هر زمان دیگری نگران دخل و خرج خانه هستیم. انگار هرروز باید از یک نیاز ضروری بگذریم تا نیاز ضروری دیگری را تامین کنیم.

حقوقم به‌لباس نمی‌رسد

سمیه می‌گوید تا چندسال‌پیش خرید لباس یا کفش برایش یک هزینه معمولی بود اما حالا به‌تصمیمی تبدیل شده که باید هفته‌ها درباره آن فکر کند. «آخرین‌بار که برای خودم مانتو خریدم چندماه پس‌انداز کرده بودم. الان اگر لباس لازم داشته باشم اول به‌این فکر می‌کنم که آیا واقعا ضروری است یا می‌توانم چندماه دیگر هم با همین لباس‌ها سر کنم. او می‌گوید حتی خرید وسایل شخصی و بهداشتی هم دیگر مانند گذشته نیست. «قبلا اگر کرم یا شامپو  تمام می‌شد بدون فکر جایگزینش می‌کردم اما حالا قیمت‌ها را با هم مقایسه کرده و معمولا ارزان‌ترین گزینه را می‌خرم یا خرید را به‌ماه بعد موکول می‌کنم. به‌گفته سمیه، افزایش هزینه‌ها فقط کیفیت زندگی را پایین نیاورده بلکه روان مردم را هم از بین برده است. «هرماه حقوق می‌آید و قبل از اینکه بفهمم کجا خرج شده تمام می‌شود. دیگر حتی برای خرید یک لباس ساده هم باید از چند هزینه دیگر بزنم.»

آفتابه لگن ۷دست، شام و ناهار هیچی!

رضا بیشتر روز را در خیابان می‌گذراند. او می‌گوید هزینه رفت‌وآمد، تعمیر خودرو و سایر مخارج آنقدر بالا رفته که درآمدش دیگر پاسخگوی زندگی نیست. او می‌گوید لیستی بلند بالا از مخارج داریم اما کو درآمد؟ به‌قول قدیمی‌ها آفتابه لگن هفت‌دست، شام و ناهار هیچی! «قبلا اگر درآمدی داشتم بخشی از آن برای خانه می‌ماند اما حالا اول باید خرج ماشینم را بدهم تا اصلا بتوانم کار کنم.» او می‌گوید برای کاهش هزینه‌ها بسیاری از رفت‌وآمدهای شخصی خانواده حذف شده است. «اگر جایی ضروری نباشد نمی‌رویم. حتی دیدوبازدید با اقوام هم کمتر شده چون هر رفت‌وآمد هزینه دارد.» رضا معتقد است فشار اقتصادی فقط در سفره مردم دیده نمی‌شود بلکه دیدوبازدید را هم تحت تاثیر قرار داده است. «وقتی هر روز درگیر حساب و کتاب باشی دیگر حوصله تفریح، مهمانی یا حتی یک گردش ساده هم نمی‌ماند. همه فکروذکرت این است که آخر ماه چطور از پس هزینه‌ها بربیایی.»

یخچال‌ها خالی‌تر می‌شوند

فاطمه می‌گوید هربارکه برای خرید می‌رود از خانه فهرستی بلندبالا همراه خود می‌برد اما با کیسه‌ای کوچک برمی‌گردد. «همیشه مجبورم بعضی اقلام را خط بزنم. اولویت با نان، لبنیات و چند قلم ضروری است. اگر پولی بماند بقیه چیزها را می‌خرم.» او تعریف می‌کند که چندبار پیش آمده هنگام پرداخت موجودی کارت بانکی‌اش کمتر از مبلغ خرید بوده و ناچار شده بخشی از اقلام را کنار بگذارد. «سخت‌ترین لحظه همان موقع است. وقتی باید جلوی بقیه بگویی این را حذف کنید و یا آن را هم نمی‌خواهم.» به‌گفته او، این اتفاق شاید برای دیگران ساده به‌نظر برسد اما برای کسی که سال‌ها مستقل زندگی کرده بسیار سنگین است. فاطمه می‌گوید: «بیشتر از گرانی این احساس ناتوانی آدم را آزار می‌دهد. اینکه مدام حساب، حذف و جمع‌و تفریق کنی و آخر هم با نگرانی به‌خانه برگردی که آیا تا پایان ماه همه چیز کفاف می‌دهد یا نه. این روزها بسیاری از مردم هر کدام به‌شکلی همین دغدغه را زندگی می‌کنند.

مردم نفس نمی‌کشند

آنچه این‌روزها بر زندگی ایران و ایرانیان سایه انداخته دیگر صرفا یک بحران اقتصادی نبوده تلاشی فرساینده برای بقاست. زندگی دیگر مانند گذشته نیست و بسیاری از خانواده‌ها هر روز با فشارهای معیشتی بیشتری دست‌وپنجه نرم می‌کنند بی‌آنکه چشم‌انداز روشنی از بهبود شرایط پیش‌روی خود ببینند. هریک از این روایت‌ها تنها گوشه‌ای از واقعیتی است که امروز بسیاری از شهروندان آن را تجربه می‌کنند. اکنون پرسش اصلی دیگر این نیست که قیمت‌ها تا کجا افزایش خواهند یافت بلکه این است که توان اقتصادی و روانی خانواده‌ها تا چه‌زمانی تاب تحمل این شرایط را خواهد داشت؛ پرسشی که پاسخ آن را باید در پاستور، مجلس و دیگر نهادهای حکمرانی جست‌وجو کرد.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

 

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × پنج =