جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورایسردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت :بروکر یک سناتور آمریکایی ست. او خطاب به مارکو روبیو گفته : خُب پس یعنی شما یک جنگ را بی دلیل شروع کردید حالا دارید جون میکنید تا تنگهی هرمز که قبلأ باز بود را دوباره باز کنید که باعث شده مردم ما دچار مشکلات اقتصادی بشن و حالا قبل از اینکه وارد مذاکرات هستهای بشید دارید به رژیم پول میدید برای اینکه اورانیوم غنی شده را پس بده؟! این دقیقأ همون معاملهای بود که اوباما کرد و تو و ترامپ درمودش بد میگفتید. حالا رفتید التماس میکنید باهاتون مذاکره کنند! به لطف شما، دشمن ما [با تنگهی هرمز] یک راه جدید برای باج گیری از دنیا یاد گرفته. هر روز هم میاید میگید ما داریم در جنگ برنده میشم! مارکو روبیو هم جواب داده : جنگ تمام شده! سناتور بروکر اما زده تک دهن روبیو که: نه داداش. جنگ تمام نشده! و مردم ما دارن میبینن چطور داریم شکست میخوریم !!!
این همچنان که یک پارادوکس قدرت را بازنمایی می کند اما از توهم پیروزی هم پرده بر میدارد. این گفتگو تصویری عریان از بن بست سیاست فشار حداکثری و تناقضات درونی دولت هایی ست که با رویکرد تقابلی عملاً خود را در تلهای استراتژیک گرفتار کردهاند. بروکر با اشاره به تنگه هرمز انگشت روی نقطه ضعف اصلی سیاست خارجی ترامپ میگذارد. فقدان استراتژی خروج. او معتقد است که سیاست خارجی در آمریکا در برابر ایران از اقتدار به انفعال رسیده. وقتی یک بازیگر شبیه آمریکا جنگی را آغاز میکند یا تنشی را به نقطه اوج میرساند و سپس مجبور میشود برای بازگرداندن وضعیت به قبل از جنگ به مذاکره یا امتیاز دهی روی بیاورد ؛ عملاً شکست استراتژیک خود را امضا کرده است. بروکر به درستی به این چرخه باطل اشاره دارد که در آن هزینهی بازگشت به وضعیت عادی بسیار گزافتر از حفظ وضعیت عادی بوده است. تأکید بروکر بر شباهت این وضعیت با معاملهی اوباما ؛ یک نقد کنایه آمیز است. او میخواهد بگوید که سیاستمدارانِ تندرو در نهایت برای نجات از مخمصهای که خود ساختهاند ؛ همان مسیر دیپلماسی و امتیاز دهی را میروند که زمانی رقیبان شان را به خاطر آن خائن یا ضعیف خطاب میکردند. این یعنی سیاست خارجی تا حد زیادی اسیر واقعیتهای میدانی ست و شعارهای انتخاباتی در مواجهه با تنگهی هرمز و غنی سازی ؛ کاملا رنگ باخته است.
روبیو تلاش میکند با استفاده از واژهی تمام شده به افکار عمومی اطمینان دهد که کنترل اوضاع در دست است. برای او واقعیت میدانی کمتر از برداشت عمومی از قدرت اهمیت دارد. بروکر اما واقع گراست. او مستقیم از شکست سخن میگوید که مردم آن را با پوست و استخوان خود در معیشت و اقتصاد حس میکنند. او سعی دارد حباب رواییِ موفقیت را بترکاند و واقعیت تلخِ درگیریِ فرسایشی را به مخاطب یادآوری کند. این گفتگو را میتوان نمایشِ اعترافِ اجباریِ استراتژیک نامید. آنچه در این دیالوگ میبینیم گذار از غرورِ جنگ طلبانه به واقع گراییِ از سر استیصال است. بروکر به عنوان یک منتقد داخلی در حالِ پرده برداری از این حقیقت است که سیاست های تقابلی ؛ آمریکا را به جایگاه مدیریتِ بحران به جای حلِ بحران تنزل داده است. در نهایت این تقابل نشانهای ست از این واقعیت که در سیاست جهانی ادعای پیروزی بدون داشتن اهرمهای اجرایی در موقعیت های استراتژیک تنها یک بلوف سیاسی ست که تاریخ خیلی زود آن را برملا میکند.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع