دکتر مجید سجادی پناه با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : در تاریخ پرشکوه انقلابها، رهبران فرزانه و دوراندیش همواره کوشیدهاند آخرین کلام و میراث فکری خویش را در قالب وصیتنامهای سیاسی به نسلهای آینده بسپارند؛ سندی جاودان که چونان مشعلی فروزان، مسیر را روشن کند و طومار هدایت را برای آیندگان بگشاید. از این رو، پرسشی سزاوار تأمل مطرح است: چرا سیدالشهدای ایران با بیش از سه دهه رهبری حکیمانه، با تجربهای بینظیر در سکانداری کشتی انقلاب در توفانهای سخت، و با جایگاهی رفیع در عرصۀ اندیشه و سیاست، وصیتنامهای سیاسی و مستقل برای عصر پس از خویش بر جای ننهاد؟
این پرسش هنگامی ژرفتر و سنگینتر میشود که با گسترهٔ مطالعات و عمق دغدغههای فکری ایشان آشنا شویم. روایات متعدد از انس دیرینه و عشق همیشگیشان به کتاب حکایت دارد؛ از جمله آنکه یکی از وزرای محترم دولت در سال ۱۳۷۳ برای اینجانب روایت کرده است که معظمله نزدیک به صد و ده کتاب تا آن زمان دربارهٔ آمریکا مطالعه فرموده بودند. از چنین شخصیتِ بلندمرتبهای، طبعاً انتظار میرفت که برای آیندهٔ انقلاب نیز میراثی راهبردی و مستقل به یادگار نهد. اما راز این سکوت را نه در غفلت، که باید در انتخابی آگاهانه و حکیمانه جستوجو کرد.
مهمترین کلید این معما، در نوع نگرش عمیق و خالصانهٔ ایشان به جایگاه والای امام خمینی(ره) نهفته است. رهبر شهید همواره خود را شاگردی متواضع و ادامهدهندهٔ راه آن «معمار کبیر انقلاب اسلامی» میدانست. در طول دوران رهبری، بارها و بارها از امام با لقبهای ستایشآمیز یاد کرد و در همهٔ مجالس رسمی و خطبهها، تصویر آن یگانهٔ تاریخ، جایگاه رفیعی داشت. این رویکرد، نشانهای روشن از آن است که ایشان هرگز نخواست در برابر آن قلهٔ تاریخساز، هویتی مستقل یا جایگزین برای خویش بسازد.
از همین منظر، ننوشتن وصیتنامهٔ سیاسی نیز ادامهٔ همان سلوک خالصانه و فروتنانه است. ایشان بر این باور استوار بودند که انقلاب اسلامی پیشاپیش دارای منشوری جامع، الهی و ماندگار است و آن، وصیتنامهٔ سیاسی-الهی امام خمینی(ره) است. تدوین سندی جدید، میتوانست این توهم را پدید آورد که انقلاب به مرحلهای نوین با مبانی و خطوط راهبردی تازه وارد شده، حال آنکه معظمله همواره بر استمرار همان مسیر نورانی و پایبندی به همان اصول اصیل تأکید ورزیدند.
حتی رفتار نمادین دیگری نیز در همین چارچوب قابل تأویل است: انتخاب جوار مطهر امام رضا(ع) برای آرامگاه ابدی خویش پیامی ژرف در بر دارد؛ اینکه نمیخواست برای شخصیت خویش، زیارتگاهی در عرض بنیانگذار انقلاب پدید آید. گویی همهچیز باید در منظومهٔ فکری و معنوی امام خمینی(ره) معنا یابد و «خورشید» انقلاب همچنان همان امام جاودان بماند و هر ستارهای، هرچند درخشان، تنها در پرتو آن خورشید تعریف شود.
از این رو، سکوتِ آگاهانه در برابر نگارش وصیتنامهٔ سیاسی، خود پیامی بزرگ سیاسی است؛ پیامی که فریاد میزند: برای هدایت انقلاب اسلامی، همان وصیتنامهٔ نورانی امام کافی است. رهبر پس از امام، بیش از آنکه خود را بنیانگذار راهی نو بداند، امانتدار، مفسر دقیق و ادامهدهندهٔ خالص و وفادار همان مسیر نورانی است.
این چنین است که تاریخ، از حکمت و تواضع مردی بزرگ، تصویری جاودان به یادگار خواهد گذاشت.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع