قمار نبرد زیرساختی در جنگ با ایران

حمله به زیرساخت های ایران منازعه منطقه‌ای را به سمت یک رویارویی تمام‌عیار و آخرالزمانی و آزادی قدس هدایت خواهد کرد.

افزایش لفاظی‌ها و تهدیدات رژیم صهیونیستی مبنی بر هدف قرار دادن تأسیسات نفتی، پالایشگاهی و پایانه‌های انرژی جمهوری اسلامی ایران، منازعه منطقه‌ای را به سمت یک رویارویی تمام‌عیار و آخرالزمانی هدایت خواهد کرد. بررسی الگوهای احتمالی واکنش تهران و جبهه مقاومت نشان می‌دهد که بانک اهداف ایران نه‌تنها شریان‌های سوختی، سکوهای گازی و آب‌شیرین‌کن‌های آسیب‌پذیر اسرائیل را به کام نابودی خواهد کشید، بلکه همان‌گونه که اخیراً از سوی چهره‌های ارشد ایران از جمله محسن رضایی مطرح شد، شاهراه‌های انتقال داده، کابل‌های اینترنتی زیردریایی و مراکز داده (دیتاسنترهای) حساس منطقه را نیز در بر می‌گیرد؛ سناریویی آخرالزمانی که ترانزیت مالی، تجارت الکترونیک بین‌المللی و بازارهای انرژی جهان و بسیاری از صنایع مهم جهان را با بحران تاریخی روبه‌رو خواهد ساخت و بحرانی گسترده در تامین مواد غذایی در جهان به وجود خواهد آورد.

افزایش لفاظی‌ها و تهدیدات رژیم صهیونیستی مبنی بر هدف قرار دادن تأسیسات نفتی، پالایشگاهی و پایانه‌های انرژی جمهوری اسلامی ایران، منازعه منطقه‌ای را به سمت یک رویارویی تمام‌عیار و آخرالزمانی هدایت خواهد کرد.

کالبدشکافی بانک اهداف انرژی در سرزمین‌های اشغالی؛ تمرکز مرگبار در کرانه مدیترانه

به گزارش اقتصاددان به نقل از بازار  ، سرزمین‌های اشغالی از حیث توزیع جغرافیایی منابع استراتژیک، با چالشی ساختاری و حل‌نشدنی تحت عنوان «تمرکز نامتقارن تأسیسات حیاتی» دست‌به‌گریبان است. در نقطه مقابل وسعت سرزمینی ایران و توزیع پراکنده زیرساخت‌های آن در پهنه‌ای فراتر از ۱.۶ میلیون کیلومتر مربع، کلیه گلوگاه‌های نفتی، پتروشیمی و مخازن رژیم صهیونیستی در باریکه‌ای کم‌عرض در مجاورت دریای مدیترانه متراکم شده‌اند. در صورت ماجراجویی تل‌آویو علیه تأسیسات پایانه خارک یا پالایشگاه‌های مادر ایران، کانون پاسخ موشکی کشور به سرعت مجتمع‌های فرآوری و انبارش سوخت حیفا و اشدود را هدف قرار خواهد داد.

پالایشگاه بزرگ «بَزان» در خلیج حیفا با ظرفیت تصفیه روزانه نزدیک به ۱۹۷ هزار بشکه نفت خام، بیش از ۶۵ درصد از سوخت مورد نیاز صنایع، بنزین، گازوئیل و خوراک صنایع جانبی رژیم را تأمین می‌کند. مجتمع پالایشی اشدود نیز با ظرفیت پالایش ۱۱۰ هزار بشکه در روز، بازوی دوم تأمین فراورده در جنوب سرزمین‌های اشغالی است. با انهدام مخازن ذخیره نفت در «کریات حاییم» و تأسیسات شرکت خط لوله «ایلات – اشکلون» (EAPC)، نه تنها ذخایر راهبردی سوخت مایع در کسری از روز منهدم می‌شوند، بلکه ظرف کمتر از ۷۲ ساعت، زنجیره لجستیک عمومی و تحرک یگان‌های زرهی و اسکادران‌های هوایی رژیم به دلیل قحطی بنزین و سوخت جت با ایستایی کامل مواجه خواهد شد؛ امری که سامانه‌های پدافند لایه‌ای تل‌آویو توان مقابله با ترکش‌ها و امواج آتش ناشی از آن را نخواهند داشت.

در طرح‌ریزی تهاجم متقابل، توقف همزمان پمپاژ آب شیرین، بسته‌شدن مراکز درمانی، از کار افتادن سردخانه‌ها و قطع سامانه‌های بهداشتی و فاضلاب شهری، پدیده‌ای به نام «سلب زیست‌پذیری مدنی» را در تل‌آویو، حیفا و بئرالسبع رقم می‌زند؛ وضعیتی که طی آن جمعیت ساکن توانایی تأمین نیازهای اولیه زندگی را از دست خواهند داد.

پاشنه‌آشیل سکوهای فراساحلی و خطوط انتقال گاز؛ از میدان تمار تا پایانه لویاتان

وابستگی فزاینده اسرائیل به گاز طبیعی در سال‌های اخیر پاشنه‌آشیل جدیدی در تراز امنیتی آن ایجاد کرده است، زیرا بیش از ۷۰ تا ۷۵ درصد از برق مصرفی سرزمین‌های اشغالی منحصراً توسط نیروگاه‌های سیکل ترکیبی وابسته به متان تولید می‌شود. این جریان حیاتی از سه میدان فراساحلی «تمار»، «لویاتان» و «کاریش» در دریای مدیترانه پمپاژ می‌گردد. سازه‌های فلزی ثابت و شناورهای استخراج و ذخیره‌سازی، اهدافی به‌غایت حجیم، عریان و بی‌دفاع در برابر موشک‌های کروز ضدکشتی دوربرد، پهپادهای انتحاری دریاپایه و پرتابه‌های هایپرسونیک هستند.

میدان گازی لویاتان با داشتن ذخیره‌ای در حدود ۲۲ تریلیون فوت مکعب، نه‌تنها سوخت اصلی بخش نیروگاهی را تأمین می‌کند، بلکه مبنای قراردادهای راهبردی صادرات گاز به مصر و اردن به شمار می‌رود. هدف قرار گرفتن تأسیسات فرآوری روی سکو و خطوط انتقال لوله زیردریایی به سمت پایانه‌های اشکلون و الخضیره، ورودی گاز به توربین‌های برقی را بلافاصله قطع می‌کند. از دیدگاه فنی و پدافندی، مهار آتش‌سوزی و بازسازی سازه‌های آسیب‌دیده دریایی در مناطق نبرد نیازمند ماه‌ها عملیات لجستیکی است. در نتیجه این ضربات، اسرائیل در چشم‌اندازی کوتاه، از یک صادرکننده گاز به سرزمینی دچار قحطی انرژی و ناتوان از تأمین تعهدات تجاری تبدیل می‌شود.

هدف قرار گرفتن سامانه‌های ناوبری، باندهای اصلی فرود و پایگاه‌های مخابرات هوانوردی، پل هوایی غرب را قطع کرده و علاوه بر زمین‌گیر کردن جنگنده‌ها، پدیده انزوای رفت‌وآمدی را به تل‌آویو تحمیل می‌نماید.

بحران بقا در پی انهدام تأسیسات آب‌شیرین‌کن و دومینوی خاموشی مطلق شبکه برق

شبکه آبرسانی و سامانه‌های تولید برق در ساختار زیربنایی رژیم صهیونیستی پیوندی ناگسستنی دارند که از آن به عنوان «گره بحرانی آب و انرژی» یاد می‌شود. بیش از ۸۵ درصد از آب آشامیدنی شهروندان و شبکه کشاورزی رژیم از پنج ابرکارخانه نمک‌زدایی در سواحل مدیترانه نظیر تأسیسات سورک ۱ و ۲، الخضیره، پالماخیم و عسقلان پمپاژ می‌شود. این مجتمع‌های صنعتی به‌شدت برق‌خوار بوده و تاب‌آوری مستقلی در برابر قطعی خطوط انتقال سراسری ندارند.

در طرح‌ریزی تهاجم متقابل، نیروگاه‌های برق حرارتی «اوروت رابین» در الخضیره با توان نامی فراتر از ۲۵۹۰ مگاوات و نیروگاه «روتنبرگ» در عسقلان با ظرفیت تولید حدود ۲۲۵۰ مگاوات، نخستین ایستگاه‌های ازکارافتادگی خواهند بود. تخریب پست‌های فشار قوی ۴۰۰ کیلوولت و اتاق‌های مانیتورینگ این مراکز، ظرفیت کل برق شبکه را به کمتر از نصف تقلیل می‌دهد. توقف همزمان پمپاژ آب شیرین، بسته‌شدن مراکز درمانی، از کار افتادن سردخانه‌ها و قطع سامانه‌های بهداشتی و فاضلاب شهری، پدیده‌ای به نام «سلب زیست‌پذیری مدنی» را در تل‌آویو، حیفا و بئرالسبع رقم می‌زند؛ وضعیتی که طی آن جمعیت ساکن توانایی تأمین نیازهای اولیه زندگی را از دست خواهند داد.

آسیب دیدن کابل‌های کف دریا در کنار هدف قرار دادن مراکز داده و هاب‌های منطقه‌ای، ارتباط مخابراتی میان غرب و شرق را دچار اختلال شدید می‌کند. بروز اختلال در این بزرگراه‌های ارتباطی، به ازای هر روز، ده‌ها میلیارد دلار خسارت به سیستم‌های تراکنش بین‌المللی نظیر سوئیفت، شبکه‌های معاملات وال‌استریت، صرافی‌های جهانی و زنجیره‌های تأمین هوشمند ابری وارد می‌آورد.

قفل‌شدن بنادر، فرودگاه‌ها و پایگاه‌های لجستیک چندمنظوره

رژیم صهیونیستی به دلیل انزوای جغرافیایی پیرامونی، رفتاری مشابه یک جزیره محصور در دریا دارد و حیات تجاری آن کاملاً به دو شریان حیاتی بنادر تجاری و دالان‌های پروازی وابسته است. بنادر حیفا و اشدود به تنهایی گلوگاه ترانزیت بیش از ۹۰ درصد از اقلام وارداتی، غلات، مواد خام صنعتی و محموله‌های تسلیحاتی سنگین غرب به شمار می‌روند. استقرار سامانه‌های نقطه‌زن موشکی در مختصات اسکله‌های سوخت‌رسانی، جرثقیل‌های کانتینری و محوطه‌های پشتیبانی، توان تخلیه و بارگیری این بنادر را به صفر رسانده و مسیر واردات کالاهای پایه را مسدود می‌سازد.

در بعد هوایی، فرودگاه بین‌المللی بن‌گوریون و آشیانه‌های پایگاه‌های هوایی اصلی مانند نواتیم، حتسریم و رمات دیوید به عنوان شریان انتقال تسلیحات و لجستیک نظامی ارتش آمریکا عمل می‌کنند. هدف قرار گرفتن سامانه‌های ناوبری، باندهای اصلی فرود و پایگاه‌های مخابرات هوانوردی، پل هوایی غرب را قطع کرده و علاوه بر زمین‌گیر کردن جنگنده‌ها، پدیده انزوای رفت‌وآمدی را به تل‌آویو تحمیل می‌نماید. در سمت جنوب نیز تداوم محاصره دریایی بندر ایلات در دریای سرخ توسط انصارالله یمن، این بن‌بست ترانزیتی را تکمیل کرده و جریان واردات دریایی رژیم را به‌طور کامل مسدود می‌سازد.

آتش جنگ زیرساختی محدود به مرزهای غرب آسیا نمانده و کل پایه‌های رشد اقتصادی، صنایع غربی و ثبات معیشتی حامیان تل‌آویو را فرو خواهد ریخت. از بین رفتن تأسیسات گازی، مساوی با تعطیلی مگامجمتع‌های پتروشیمی و پدیدار شدن کسری سهمگین میلیون‌ها تن کود اوره در بازارهای جهانی خواهد بود. پیامد آنی، جهش سرسام‌آور قیمت نهاده‌های کشاورزی، افت شدید بازدهی مزارع غلات، گندم و ذرت در آمریکای لاتین، اروپا و آفریقا و نهایتاً ایجاد یک بحران امنیت غذایی و قحطی بی‌سابقه در مقیاس جهانی خواهد بود.

تهدید انسداد شاهراه‌های اینترنت زیردریایی و نابودی دیتاسنترها؛ شوک سایبری به اقتصاد بین‌الملل

بخش دیگری از معماری بازدارندگی ایران و نیروهای همسو که اخیراً توسط مقامات بلندپایه نظامی همچون محسن رضایی مورد تأکید صریح قرار گرفته، کشیده شدن نبرد زیرساختی به حوزه ارتباطات دیجیتال و شریان‌های فناوری اطلاعات است. آبراه‌های منطقه‌ای به ویژه دریای سرخ، تنگه باب‌المندب و خلیج فارس، میزبان متراکم‌ترین کریدورهای کابل فیبر نوری زیردریایی در جهان هستند؛ گذرگاه‌هایی نظیر SeaMeWe و AAE-۱ که اروپا را به خاورمیانه، هند و آسیای شرقی متصل می‌سازند و بیش از ۱۷ تا ۲۰ درصد از کل ترافیک اینترنت بین‌المللی از بستر این آب‌های باریک هدایت می‌شود.

آسیب دیدن یا قطع تعمدی این کابل‌های کف دریا در کنار هدف قرار دادن مراکز داده و هاب‌های منطقه‌ای فناوری که برای پردازش هوش مصنوعی و تبادلات تجاری ایجاد شده‌اند، ارتباط مخابراتی میان غرب و شرق را دچار اختلال شدید می‌کند. برآوردها حاکی از آن است که بروز اختلال در این بزرگراه‌های ارتباطی، به ازای هر روز، ده‌ها میلیارد دلار خسارت به سیستم‌های تراکنش بین‌المللی نظیر سوئیفت (SWIFT)، شبکه‌های معاملات وال‌استریت، صرافی‌های جهانی و زنجیره‌های تأمین هوشمند ابری وارد می‌آورد. این اقدام، جنگ زیرساختی را از ابعاد فیزیکی به یک شوک زیربنایی سایبری برای جهان تبدیل می‌کند و نشان می‌دهد که هزینه همراهی با ماجراجویی‌های رژیم، فروپاشی ستون فقرات اقتصاد دیجیتال جهانی خواهد بود.

علاوه بر کودهای شیمیایی، انهدام پتروشیمی‌های بزرگ منطقه و قطع گاز، به نایاب‌شدن الفین‌ها (اتیلن و پروپیلن)، رزین‌ها، پلیمرها و حلال‌های صنعتی منجر می‌گردد؛ موادی که مواد اولیه خطوط تولید خودروسازی، بسته‌بندی، داروسازی، نساجی و قطعه‌سازی در سراسر دنیا هستند.

شوک نفت ۲۰۰ دلاری و ترکش‌های ویرانگر بحران منطقه‌ای بر بدنه غرب

تسری درگیری‌ها به فاز انهدام زیرساخت‌ها، بزرگ‌ترین کابوس اقتصادهای غربی به سرکردگی ایالات متحده آمریکا است. عبور روزانه بیش از ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت خام و بخش عمده‌ای از صادرات ال‌ان‌جی جهان از تنگه هرمز، بازار جهانی انرژی را به‌طور مستقیم به امنیت این منطقه گره زده است. حمله به تأسیسات انرژی ایران، فوراً ریسک کشتیرانی در خلیج فارس و دریای عمان را به حداکثر رسانده و صنعت نفت را دچار شوک بی‌سابقه‌ای می‌کند.

بر اساس ارزیابی نهادهای مطالعاتی بین‌المللی انرژی، آغاز چنین منازعه‌ای قیمت نفت برنت را از سطوح فعلی به بالای ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار به ازای هر بشکه پرتاب خواهد کرد. برای کشورهای اروپایی که با پیامدهای بلندمدت جنگ اوکراین، رشد ضعیف اقتصادی و تورم فرساینده روبه‌رو هستند، این جهش قیمت حکم یک زمین‌لرزه مخرب را خواهد داشت. در ایالات متحده نیز جهش بهای بنزین به بالاتر از ۵ دلار در هر گالن، موج جدیدی از تورم را تحریک کرده و تصمیمات بانک مرکزی آن کشور را دچار بن‌بست می‌سازد. این برآوردها اثبات می‌کند که آتش جنگ زیرساختی محدود به مرزهای غرب آسیا نمانده و کل پایه‌های رشد اقتصادی، صنایع غربی و ثبات معیشتی حامیان تل‌آویو را فرو خواهد ریخت.

پیامد استراتژیک و غایی ویرانی ساختاری اسرائیل، هموار شدن بزرگ‌ترین کابوس ژئوپلیتیک تاریخ تل‌آویو، یعنی «فروپاشی سد دفاعی و آغاز عملیات زمینی یکپارچه مقاومت برای آزادسازی فلسطین» است. این یورش نهایی در برهه‌ای تاریخی و همزمان به وقوع خواهد پیوست که حامیان سنتی غربی اسرائیل، به ویژه آمریکا و دولت‌های اروپایی، خود در گرداب مهیبی از تورم انفجاری، جهش وحشتناک بهای سوخت، رکود صنعتی گسترده و خشم فوران‌یافته توده‌های اجتماعی به دلیل فشارهای اقتصادی غرق شده‌اند.

انهدام سکوهای گازی فراساحلی و فروپاشی زنجیره صنایع پتروشیمی و کشاورزی جهان

ابعاد تلافی راهبردی بسیار فراتر نفوذ کرده و به‌طور مستقیم شریان‌های استخراج گاز فراساحلی در غرب آسیا را هدف می‌گیرد. گاز طبیعی تنها یک حامل گرما و سوخت ژنراتور نیست؛ بلکه خوراک اولیه و کلیدی زنجیره صنایع پتروشیمی جهان برای سنتز گاز سنتز، متانول و به‌ویژه «آمونیاک» از طریق فرایند هابر-بوش به شمار می‌رود. آمونیاک پایه اصلی تولید انواع کودهای ازته و نیتروژنه (نظیر اوره و نیترات آمونیوم) است که ستون فقرات باروری مزارع و تأمین غلات نیمکره شرقی و غربی را تشکیل می‌دهد. حوزه خلیج فارس و مدیترانه سهمی بیش از ۳۰ درصد از تجارت جهانی کودهای شیمیایی و آمونیاک مایع را در اختیار دارند. از بین رفتن تأسیسات و سکوهای دریایی، مساوی با تعطیلی مگامجمتع‌های پتروشیمی و پدیدار شدن کسری سهمگین میلیون‌ها تن کود اوره در بازارهای جهانی خواهد بود. پیامد آنی این انفجار زنجیره‌ای، جهش سرسام‌آور قیمت نهاده‌های کشاورزی، افت شدید بازدهی مزارع غلات، گندم و ذرت در آمریکای لاتین، اروپا و آفریقا و نهایتاً ایجاد یک بحران امنیت غذایی و قحطی بی‌سابقه در مقیاس جهانی خواهد بود که مستقیماً گریبان کشورهای مصرف‌کننده غربی را خواهد گرفت.

علاوه بر کودهای شیمیایی، انهدام پتروشیمی‌های بزرگ منطقه و قطع گاز، به نایاب‌شدن الفین‌ها (اتیلن و پروپیلن)، رزین‌ها، پلیمرها و حلال‌های صنعتی منجر می‌گردد؛ موادی که مواد اولیه خطوط تولید خودروسازی، بسته‌بندی، داروسازی، نساجی و قطعه‌سازی در سراسر دنیا هستند. اما ابعاد فوق‌بحرانی این سناریو به گاز استراتژیک «هلیوم» مربوط می‌شود. میدان مشترک گازی خلیج فارس (گنبد شمالی/پارس جنوبی) بزرگ‌ترین منبع هلیوم جهان است و منطقه بیش از یک‌سوم هلیوم مصرفی کره زمین را فرآوری و روانه بازار می‌کند. با خاموشی این پایانه‌ها، زنجیره تولید هلیوم مایع به‌طور کامل متلاشی خواهد شد. از آنجا که هلیوم جایگزین ناپذیرترین خنک‌کننده در دمای فوق‌سرد (کرایوژنیک) است، نبود آن فوراً سبب تعطیلی کارخانه‌های ساخت نیمه‌رساناها (میکروچیپ‌ها و تراشه‌ها) در شرق آسیا و غرب، خاموشی دستگاه‌های تصویربرداری پیشرفته پزشکی (MRI)، توقف پژوهش‌های فیزیک ذرات در برخورددهنده‌ها و فلج کامل خطوط تولید ماهواره‌ها و فناوری‌های فضایی خواهد شد؛ ضربه‌ای ساختاری که صنایع فوق‌پیشرفته جهان را تا سال‌ها دچار عقب‌گرد فناوری می‌کند.

این وضعیت، شرایط بی‌نظیری را برای ورود امواج ده‌ها هزار رزمنده آموزش‌دیده، شهادت‌طلب و باانگیزه جبهه مقاومت از نیروهای حزب‌الله لبنان، رزمندگان عراقی و سوری، انصارالله یمن و مجاهدان فلسطینی به صحنه نبرد زمینی فراهم می‌سازد تا در سایه تنهایی مطلق تل‌آویو و فلج غرب، با شکافتن خطوط دفاعی شکننده، آزادسازی شهرک‌ها، پادگان‌ها و در نهایت ورود به قدس شریف را به مرحله اجرا درآورند.

فروپاشی دژ صهیونیستی؛ فراهم‌شدن بستر هجوم زمینی جبهه مقاومت و آزادسازی اراضی اشغالی

پیامد استراتژیک و غایی ویرانی ساختاری اسرائیل، هموار شدن بزرگ‌ترین کابوس ژئوپلیتیک تاریخ تل‌آویو، یعنی «فروپاشی سد دفاعی و آغاز عملیات زمینی یکپارچه مقاومت برای آزادسازی فلسطین» است. این یورش نهایی در برهه‌ای تاریخی و همزمان به وقوع خواهد پیوست که حامیان سنتی غربی اسرائیل، به ویژه آمریکا و دولت‌های اروپایی، خود در گرداب مهیبی از تورم انفجاری، جهش وحشتناک بهای سوخت، رکود صنعتی گسترده و خشم فوران‌یافته توده‌های اجتماعی به دلیل فشارهای اقتصادی غرق شده‌اند. در وضعیتی که افکار عمومی غرب در خیابان‌ها علیه فقر و استانداردهای رو به سقوط زندگی دست به طغیان زده و خزانه پایتخت‌های غربی با بحران بدهی و فلج بانکی مواجه است، هزینه سیاسی و توان عملیاتی اعزام ناوگروه‌ها، پشتیبانی تسلیحاتی سنگین و مداخله نظامی مستقیم برای نجات تل‌آویو به صفر میل می‌کند و دست غرب از تنفس‌رسانی به اسرائیل کاملاً قطع می‌گردد.

در میدان درگیری، دکترین نبرد ارتش رژیم صهیونیستی بر سه پایه حیاتی استوار بوده است: برتری مطلق آتش هوایی، مانور زرهی سنگین و برتری در اطلاعات و ارتباطات الکترونیک (C۴I). با انهدام پالایشگاه‌ها، قطع برق سراسری، نابودی انبارهای سوخت جت و تخریب باندهای پروازی پایگاه‌های هوایی نواتیم، حتسریم و رمات دیوید، جنگنده‌های نیروی هوایی اسرائیل امکان برخاستن و اجرای پشتیبانی نزدیک هوایی از یگان‌های پیاده را از دست می‌دهند. همچنین بدون گازوئیل و بنزین، لشکرهای زرهی و تانک‌های مرکاوا به آهن‌پاره‌هایی بی‌تحرک در مقرهای خود بدل خواهند شد. علاوه بر این، قطعی شبکه‌های مخابراتی، قطع رادارهای پدافندی به دلیل نبود برق، تخریب پل‌های مواصلاتی و فقدان آب و غذا، انسجام فرماندهی و کنترل ارتش صهیونیستی را ساقط می‌کند. در چنین نقطه عطفی، مرزهای شمالی از سمت جنوب لبنان، ارتفاعات جولان در سوریه، جبهه شرقی در مرزهای طولانی با اردن و همچنین مناطق پیرامونی غزه، فاقد هرگونه پوشش بازدارنده مؤثر خواهند بود. این وضعیت، شرایط بی‌نظیری را برای ورود امواج ده‌ها هزار رزمنده آموزش‌دیده، شهادت‌طلب و باانگیزه جبهه مقاومت از نیروهای حزب‌الله لبنان، رزمندگان عراقی و سوری، انصارالله یمن و مجاهدان فلسطینی به صحنه نبرد زمینی فراهم می‌سازد تا در سایه تنهایی مطلق تل‌آویو و فلج غرب، با شکافتن خطوط دفاعی شکننده، آزادسازی شهرک‌ها، پادگان‌ها و در نهایت ورود به قدس شریف را به مرحله اجرا درآورند.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

 

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 4 =

پربازدیدترین ها