جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورایسردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : آن قدر شرائط سخت شده که تشریح وضعیت موجود در تحریر و نوشتن هم جایی ندارد. کاش یک بی هنجاری و از هم گسیختگی بود. شاید میشد اصلاحش کرد. که نوعی فلجِ کنش در سایه استیصال مطلق است. وقتی هزینههای بقا از درآمدهای جاری پیشی میگیرد و چشم انداز آینده در مهِ تصمیماتِ کلان گم میشود و هیچ چیز سر جایش نیست ؛ طبیعی ست که فرد احساس کند هر کُنشی و حرکتی بیهوده است. اما پرسش اینجاست که در شرایطی که راه حلهای کلان از دسترس خارج شدهاند پس چگونه میتوان از فرو پاشیِ درونیِ جامعه جلوگیری کرد. اولین گام برای خروج از درماندگی همین باز پس گیری ذهن از چنگالِ اخبارِ لحظهای و ناامیدیِ سیستماتیک است. استیصال ؛ خوراکِ خود را از ناامیدیِ مطلق میگیرد. آنچه مردم برای نجات و رهایی نیاز دارند نه لزوماً یک معجزه سیاسی بلکه احیای عاملیت فردی و جمعی ست. تبدیل کردنِ درماندگی به سازگاری هوشمندانه در سطوح خرد. این به معنای متمرکز شدن بر شبکههای کوچکِ اعتماد یعنی خانواده ؛ دوستان و همکاران است.
تقویت این پیوندها شاید نخستین سد در برابر فروپاشیِ روانی باشد که این روزها همه درگیر آنند. یکی از دلایل اصلی درماندگی تقابلِ میانِ انتظاراتِ حداکثری و واقعیتهایِ محدود است. نجات لزوماً به معنای بهبود فوری وضعیت نیست ؛ گاهی نجات در این شرایط به معنای حفظِ موجودیت تا رسیدن به لحظه گذار است. جامعه باید بپذیرد که مسیرهای طولانی ؛ نیازمند ذخیره انرژی ست. نگاهِ کوتاه مدت به بحران همان چیزی ست که استیصال را تشدید میکند. باید یاد گرفت که چگونه میتوان در شرایط غیر انسانی انسانی ماند و پیوندهای اجتماعی را به خوبی حفظ کرد. هیچ فرمول جادویی برای پایان دادن به این وضعیت در خلأ وجود ندارد. راههای نجات همیشه در فواصلِ میانِ تصمیمات نهفتهاند.
تاریخ نشان داده که جوامعِ تحت فشار زمانی نجات مییابند که یاد بگیرند از من به ما عبور کنند. دانش و آگاهی را به مثابه دارایی استراتژیک حفظ کنند و مهمتر از همه امید را از یک احساسِ واهی به یک پروژه عملیاتی تبدیل کنند. یعنی هر روز گامی کوچک برای بهبود وضعیتِ پیرامون خود بردارند. نجات یک مقصد نیست که یک تداومِ آگاهانه است. وقتی مردم میبینند که در این رنج تنها نیستند و آگاهیِ جمعی به سمتِ درکِ مشترک از وضعیت حرکت میکند ؛ همان جا بذرِ تغییر کاشته می شود. گرچه سخت است امید مرده را احیا کردن و جاده های بسته را گشودن و زندگیِ دشوار را پیمودن. اما چاره ای نیست. باید زندگی کرد تا تقدیر و سرنوشت از خر شیطان پایین آمده و با مردم گرفتار از سر مهربانی و خیر رفتار کند.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع