رسول خان امین با درج یادداشتی در اقتصاددان در موردگزارش بانک جهانی؛ چرخش جیوپولیتیکی منطقه و فرصت تازه افغانستان برای تبدیل جغرافیا به قدرت اقتصادی نوشت : در تاریخ روابط بینالملل، جغرافیا همواره یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده قدرت کشورها بوده است. موقعیت جغرافیایی میتواند برای یک کشور هم فرصت ایجاد کند و هم تهدید. برخی کشورها به دلیل موقعیت خود به مرکز جنگ و رقابت قدرتهای بزرگ تبدیلشدهاند، اما برخی دیگر توانستهاند همان موقعیت را به موتور تجارت، سرمایهگذاری و توسعه اقتصادی تبدیل کنند. افغانستان ازجمله کشورهایی است که جغرافیای آن در طول تاریخ نقش دوگانه داشته است. قرار گرفتن این کشور در قلب آسیا، میان آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، چین و خاورمیانه، آن را به یکی از مهمترین مسیرهای ارتباطی منطقه تبدیل کرده است؛ اما در چند دهه گذشته، این موقعیت بیشتر با رقابتهای جیوپولیتیکی، جنگ و بیثباتی همراه بوده است. امروز اما نظام اقتصادی جهان در حال تغییر است. قدرت دیگر تنها در کنترول سرزمینها و ظرفیت نظامی خلاصه نمیشود؛ بلکه کنترول مسیرهای تجاری، زنجیرههای تأمین، منابع انرژی و شبکههای اقتصادی نیز به عناصر مهم قدرت ملی تبدیلشدهاند. گزارشهای اقتصادی بینالمللی، ازجمله گزارشهای بانک جهانی، نشان میدهد که مسیرهای تجارت افغانستان در حال تغییر و تنوع یافتن است. افزایش نقش مسیرهای غربی و شمالی، گسترش روابط اقتصادی با کشورهای منطقه و کاهش وابستگی به یک مسیر خاص، میتواند فرصت تازهای برای افغانستان ایجاد کند. این تحول تنها یک تغییر تجاری نیست؛ بلکه نشانه یک تغییر جیوپولیتیکی است؛ تغییری که میتواند افغانستان را از یک کشور صرفاً عبوری به یک بازیگر اقتصادی منطقه تبدیل کند.
- افغانستان؛ چهارراه تاریخی میان تمدنها و اقتصادهای منطقه
افغانستان از گذشتههای دور در مسیر تمدنها و تجارت جهانی قرار داشته است. جاده ابریشم که شرق و غرب را به یکدیگر وصل میکرد، از سرزمینهایی عبور میکرد که امروز افغانستان در مرکز آن قرار دارد؛ اما در دوران معاصر، این موقعیت جغرافیایی بیشتر بهجای ایجاد ثروت، زمینه رقابت قدرتها را فراهم کرد. رقابتهای جیوپولیتیکی باعث شد که ظرفیت ترانزیتی افغانستان کمتر مورداستفاده قرار گیرد و اقتصاد کشور بهجای تولید داخلی تا حد زیادی به واردات و کمکهای خارجی وابسته شود. بااینحال، تجربه کشورهای موفق جهان نشان میدهد که جغرافیا بهخودیخود نه نعمت است؛ و نه نفرین؛ بلکه نوع مدیریت آن تعیینکننده است. سنگاپور نمونهای روشن از کشوری است که توانست موقعیت جغرافیایی خود را به قدرت اقتصادی تبدیل کند. این کشور تنها به عبور کشتیها از بندر خود اکتفا نکرد، بلکه با ایجاد صنایع، خدمات مالی، تکنالوژی و زیرساختهای مدرن، از موقعیت بندری خود ثروت ساخت. کوریا جنوبی نیز پس از جنگ، با استفاده از بنادر و مسیرهای تجاری خود، بهجای اقتصاد مصرفی، اقتصاد صادراتمحور ایجاد کرد و امروز یکی از قدرتهای صنعتی جهان محسوب میشود. افغانستان نیز با داشتن موقعیت مشابه ازنظر اهمیت جغرافیایی، میتواند مسیر مشابهی را دنبال کند؛ مشروط بر اینکه ترانزیت را با تولید داخلی، سرمایهگذاری و توسعه صنعتی پیوند دهد.
۲. حقوق بینالملل اقتصادی و حق افغانستان برای دسترسی به بازارهای جهانی
یکی از چالشهای مهم افغانستان، محصور بودن در خشکه است. این وضعیت باعث میشود که تجارت خارجی کشور برای دسترسی به بازارهای جهانی، نیازمند استفاده از مسیرهای کشورهای همسایه باشد. در حقوق بینالملل اقتصادی، اصل آزادی ترانزیت و همکاری میان کشورهای محصور و کشورهای ترانزیتی اهمیت ویژهای دارد. کشورهای محصور در خشکه باید بتوانند بدون تبعیض و بر اساس توافقهای حقوقی، به مسیرهای تجاری بینالمللی دسترسی داشته باشند. از این دیدگاه، ایجاد مسیرهای متعدد تجاری برای افغانستان تنها یک موضوع اقتصادی نیست؛ بلکه یک ضرورت راهبردی برای کاهش آسیبپذیری اقتصادی و افزایش استقلال تصمیمگیری ملی است. وابستگی کامل به یک مسیر تجاری، قدرت انتخاب یک کشور را محدود میکند؛ اما داشتن چندین مسیر ارتباطی، قدرت چانهزنی اقتصادی و سیاسی را افزایش میدهد. به همین دلیل، توسعه مسیرهای غربی، شمالی و جنوبی افغانستان باید نه بهعنوان رقابت میان کشورها، بلکه بهعنوان بخشی از یک شبکه همکاری اقتصادی منطقهای دیده شود.
۳. اقتصاد سیاسی کریدورها؛ نبرد جدید بر سر مسیرها، نه مرزها
در قرن بیستویکم، ماهیت قدرت در نظام بینالملل دگرگونشده است. اگر درگذشته رقابت کشورها بیشتر بر سر تصرف سرزمینها، منابع طبیعی و مناطق استراتیژیک بود، امروز بخش مهمی از رقابت جهانی بر سر کریدورهای اقتصادی، شبکههای حملونقل، مسیرهای انرژی و زنجیرههای تأمین جریان دارد. در نظریه اقتصاد سیاسی بینالملل، قدرت تنها از ابزار نظامی به دست نمیآید؛ بلکه توانایی ایجاد وابستگیهای اقتصادی، مدیریت شبکههای تجاری و حضور در زنجیرههای ارزش جهانی نیز منبع قدرت محسوب میشود.
رابرت کیوهین و جوزف نای در نظریه «وابستگی متقابل پیچیده» تأکید میکنند که در جهان جدید، روابط اقتصادی میتواند رفتار دولتها را بهاندازه قدرت نظامی تحت تأثیر قرار دهد. هرچه کشورها بیشتر به تجارت، سرمایهگذاری و شبکههای اقتصادی مشترک وابسته شوند، اهمیت همکاری افزایشیافته و هزینه تقابل بیشتر میشود. افغانستان امروز در نقطهای قرارگرفته است که میتواند از این منطق جدید اقتصاد سیاسی بهره ببرد. این کشور میتواند بهجای آنکه تنها موضوع رقابت قدرتها باشد، به نقطه اتصال منافع اقتصادی کشورهای منطقه تبدیل شود. هر مسیر تجاری که از افغانستان عبور میکند، تنها کالا جابهجا نمیکند؛ بلکه سرمایه، فناوری، فرصتهای شغلی و روابط اقتصادی جدید نیز ایجاد میکند.
- تغییر مسیرهای تجاری؛ افزایش قدرت انتخاب افغانستان
برای سالهای طولانی، بخش بزرگی از تجارت خارجی افغانستان از مسیر پاکستان و بندر کراچی انجام میشد. این مسیر به دلیل نزدیکی جغرافیایی و ارتباط تاریخی، اهمیت زیادی برای اقتصاد افغانستان داشت؛ اما تجربه سالهای گذشته نشان داد که وابستگی بیشازحد به یک مسیر تجاری میتواند آسیبپذیری اقتصادی ایجاد کند. هرگونه تنش سیاسی یا محدودیت مرزی میتواند بر قیمت کالاها، سرعت انتقال محمولهها و فعالیت تاجران تأثیر بگذارد. در سالهای اخیر، مسیرهای غربی و شمالی افغانستان اهمیت بیشتری یافتهاند. استفاده از ظرفیت بنادر ایران، توسعه روابط اقتصادی با آسیای مرکزی و تلاش برای اتصال افغانستان به بازارهای منطقه، گزینههای بیشتری در اختیار اقتصاد کشور قرار داده است. این تغییر به معنای حذف نقش هیچ کشوری نیست؛ بلکه به معنای ایجاد توازن اقتصادی است. در اقتصاد سیاسی، کشوری که گزینههای بیشتری برای تجارت داشته باشد، از قدرت تصمیمگیری بیشتری برخوردار خواهد بود. تنوع مسیرهای تجاری میتواند افغانستان را از یک کشور وابسته به یکراه مشخص، به کشوری با شبکههای اقتصادی متنوع تبدیل کند.
۵. ایران و آسیای مرکزی؛ فرصتهای جدید در نقشه اقتصادی افغانستان
موقعیت جغرافیایی ایران، دسترسی این کشور به آبهای آزاد و بنادر جنوبی، آن را به یکی از مسیرهای مهم تجارت افغانستان تبدیل کرده است. بندر چابهار و مسیرهای مرتبط با ایران میتوانند فرصتهای تازهای برای اتصال افغانستان به بازارهای جهانی فراهم کنند. از سوی دیگر، کشورهای آسیای مرکزی نیز افغانستان را بهعنوان یک مسیر ارتباطی میان شمال و جنوب موردتوجه قرار دادهاند. توسعه تجارت با کشورهای آسیای مرکزی میتواند زمینه انتقال انرژی، افزایش صادرات و گسترش همکاریهای منطقهای را فراهم کند.
از نگاه اقتصاد سیاسی، این وضعیت یک فرصت مهم برای افغانستان است؛ زیرا رقابت اقتصادی میان مسیرهای مختلف، میتواند قدرت چانهزنی کشور را افزایش دهد؛ اما بهرهبرداری از این فرصت نیازمند سیاست متوازن، دیپلماسی اقتصادی فعال و برنامهریزی بلندمدت است. افغانستان باید روابط اقتصادی خود را بر اساس منافع ملی، همکاری منطقهای و اصل توازن توسعه دهد.
پیشنهادها برای تبدیل جغرافیا به قدرت اقتصادی
- ایجاد استراتژی ملی کریدورهای اقتصادی: افغانستان نیازمند یک برنامه جامع برای مدیریت مسیرهای تجاری، حملونقل، انرژی و سرمایهگذاری است تا کریدورها تنها مسیر عبور کالا نباشند، بلکه به محور توسعه اقتصادی تبدیل شوند.
- تقویت حقوقی توافقهای ترانزیتی: توافقهای اقتصادی باید بر اساس اصول حقوق بینالملل، منافع متقابل و ضمانتهای اجرایی تنظیم شوند تا تجارت کشور کمتر تحت تأثیر تحولات سیاسی کوتاهمدت قرار گیرد.
- ایجاد مناطق اقتصادی در امتداد مسیرهای تجاری: در کنار جادهها و مسیرهای ترانزیتی باید شهرکهای صنعتی، مراکز لجستیکی، انبارهای تجاری و مناطق ویژه اقتصادی ایجاد شود.
- استفاده از دیپلماسی اقتصادی: سیاست خارجی افغانستان باید در کنار اهداف سیاسی، ظرفیتهای اقتصادی را نیز دنبال کند. جذب سرمایهگذاری، توسعه تجارت و ایجاد روابط اقتصادی پایدار باید از اولویتهای اساسی باشد.
نتیجهگیری
افغانستان سالها هزینه موقعیت جغرافیایی خود را پرداخت کرده است؛ اما امروز همان موقعیت میتواند به یکی از بزرگترین سرمایههای اقتصادی کشور تبدیل شود. در جهان جدید، کشورهایی موفق خواهند بود که بتوانند موقعیت جغرافیایی خود را به مزیت اقتصادی تبدیل کنند. جادهها، مرزها و کریدورها زمانی ارزشمند میشوند که به تولید، اشتغال و رفاه عمومی منجر شوند. گزارشهای اقتصادی بینالمللی درباره تغییر مسیرهای تجاری افغانستان، تنها یک تحول در تجارت نیست؛ بلکه نشانه یک فرصت جیوپولیتیکی است که میتواند آینده اقتصادی کشور را تحت تأثیر قرار دهد. آینده افغانستان در این نیست که فقط مسیر عبور کالاهای دیگران باشد؛ بلکه در این است که خود به تولیدکننده، صادرکننده و شریک اقتصادی منطقه تبدیل شود. اگر افغانستان بتواند میان حقوق بینالملل، اقتصاد سیاسی منطقهای و برنامه توسعه داخلی هماهنگی ایجاد کند، میتواند از یک کشور محصور در خشکه به یک پل اقتصادی میان آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و خاورمیانه تبدیل شود.
جغرافیا برای افغانستان یک مشکل نیست؛ جغرافیا سرمایهای است که هنوز بهطور کامل استفادهنشده است. آینده این سرزمین زمانی تغییر خواهد کرد که جادههای آن، نهفقط محل عبور دیگران، بلکه مسیر حرکت توسعه ملی خودش باشد.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع