روند انتخاب وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت چهاردهم

دکتر مهناز مظاهری عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت :  فرهنگ و هنر همواره پاشنه آشیل دولت ها بوده است . هر دولت تازه ای می آید و سعی دارد ژست غیر حزبی و غیر جناحی داشته باشد .

اما در پایان کار دنبال جنس کارخود هستند که فلانی جنس مانیست همین می شود که باز روی شایسته سالاری خط می خورد .

نظریه پردازان حاکمیتی عموما نشانی راه ها و جاهایی می دهند که خودشان در آن تعریف شوند . تعریفی که به صلاح مردم ، فرهنگ و جامعه نیست .

در دولت چهاردهم ادبیاتی نوین طرح شده است به نام بهره مندی از اندیشه و خرد خبرگان و کارشناسان هر حوزه فرهنگی

در بررسی اجمالی اسامی ستادهای تشکیل شده برای وزیر فرهنگ _ شیوخ حوزه فرهنگ به جای نخبگان فرهنگی اصیل و برآمده از بطن جامعه هنری اندیشمند ودرد کشیده و زخم و سیلی خورده روزگار … گرد هم جمع شده اند.

مثلا ما هیئت منصفه مطبوعات داریم که در آن از اصناف مختلف افرادی باید انتخاب شوند اما دریغا از نماینده مثلا نویسندگان که یک خط نوشته باشد یا نماینده فلان دستگاه که چند روز در آن نهاد مربوطه خدمت کرده باشد .

گروه های سیاسی که کار تشکیلاتی بلد نیستند از نشتی انتخاب هایشان چیزی نصیب بی نام و نشان ها می شود اما در گروه های کار بلد تشکیلاتی هم نفوذ غیر خودی در بین آنان بسیار سخت است و هم اینکه خوب راه و چاه را بلد هستند تا غریبه ای وارد نشود .

تغییر شکل ها یا تغییر ساختارها کدامیک نیاز امروز فرهنگ هست ؟

فرهنگ ، هنر ، رسانه به گونه ای لاغر و ناتوان شده است که علت اصلی اش همین شیوخی هستند که سال ها در دولت راست و چپ بر اریکه قدرت بودند .

نزدیک چهل سال است در حوزه فرهنگ و هنر مبارزه می کنیم حال باید از خود بپرسیم که کجای کار اشتباه کردیم که اینک عاملان فرهنگ که خود باید مروج اندیشه و روش متعالی برای عموم مردم باشند اینک در گیرو دار صدها پرونده قضایی در اختلافات خود سرگرم هستند .

اگر در جاده ای تصادف بسیار است . یک علت اصلی خود جاده است بعد راننده و مسایل دیگر آن می باشد .

چرا خرد جمعی را در دایره بسته خود جستجو می کنیم .راه دیگری نیست یا هست و ما نمی خواهیم .

اهالی فرهنگ و هنر افرادی شریف هستند که هر دوره به سیاستی و روشی نامتعارف و با شعارهای غیرواقعی آنان را آزرده خاطر کرده ایم .

به راستی نماینده بخش خصوصی در ستادهای انتخاب ها کیست ؟
آیا تجربه تلخ فرو ریختن همه دارایی و سرمایه را چشیده است .

اینکه ما با همه امکانات دولتی مدیریت کنیم مهم نیست اینکه در بخش خصوصی با سرمایه فردی اتفاق هنری را رقم بزنیم مهم است .

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی کسی باید باشد که وسط زمین فرهنگ و هنر ده بار بازی کرده است و سیاست های غلط مدیران اصلاح طلب و اصولگرا – وی را به قتلگاه فرهنگ و هنر برده است.

ما امروز نیازی به حرف های خوب و خوب حرف زدن نداریم ما امروز آتش نشان فرهنگی نیاز داریم تا آتش گر گرفته در جان و مال عاملان فرهنگ و هنر را نجات دهد

وقت تنگ است جان برادر

شاید هم اصلا وزیری بانو برای این وزارتخانه بهتر باشد چون امروز فرهنگ و هنر بیش از وزیر سخت و خندان- یک پرستار فرهنگی می خواهد تا زخم هایش را ترمیم کند .

گلو از هزار حرف نگفته پر است و این همان جوهر جاری بر قلم شکسته است . به راستی چه کسی از شما مردان نشسته بر اریکه قدرت و مست از صدارت می فهمد .

درد فرو افتادن و رنج بیشماراز نگریستن بر دیوارسپید روبرو که روزی نوشته های درست و راست بر آن حک شود یعنی چه …

وقتی ابعاد تولید و عرضه آثار فرهنگی تجربه نکرده اید خیلی راحت جمله زیبایی فرمایش می شود:
اینها شعار است و کار مملکت اینجوری نمی شود .

خردمندی از روش درست حاصل می شود .
هنر به سان جان است
جان
کسی عطا می کند
که جانان بشناسد
درک کند
و به پایش جان دهد .

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × چهار =

پربازدیدترین ها