«جسم خاکی»و«اسم افلاکی».فرگرد ۱۹۴۶

یخ ،«بسی بَرد و لَخت» و «بسیار سرد و سخت»است.

ولی در برابر «لحظه‌ای آفتاب»،«لمحه‌ای تاب» ندارد.

نخست بر اثر «آفتاب،آب»می شود و سپس «خوار و بُخار».

اصالت یخ،«آب» است و سپس «مُرداب»؛

بنابراین نمی تواند «به سختی‌اش بنازد» و با «سردی‌اش بسازد».

انسان نیز از «خاک برمی‌آید» و سرانجام در «خاک می‌آساید».

پس به «چه می‌نازد؟» و بر «که می‌تازد؟»

امّا انسان «اسمی» دارد و «جسمی».

«جسمی خاکی» و «اسمی افلاکی»!

«کوکب اسم» می تواند بر «مرکب جسم» بنشیند

و به جای«سیری دَوّار»،«مسیری بسوی دلدار»را بپیماید

و عمری «بی‌پر،پریدن»را و «بی‌بال بالیدن»را تجربه کند.

«جسم را به خاک» سپارد و «اسم را به افلاک».

☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️

بَرد: سردی،گرما

لَخت: تکّه و پاره

لمحه: باشتاب نگریستن،چشم برهم زدن

دانلود رایگان کتاب ها و دیگر آثار این قلم در کانال گزین گویه های مطهر

https://t.me/nedayemotahar

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × سه =

پربازدیدترین ها