از ديار حبيب تا تعلق غريب

  مهندس خسرو سلجوقی عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : آدم‌ها از كشورشان مهاجرت می‌کنند، اما آيا تعلق‌شان نيز همراه آن‌ها مهاجرت می‌کند؟
شايد اين، مهم‌ترين پرسشي باشد كه امروز بايد درباره دياسپورای ايرانی از خود بپرسيم.
سال‌هاست درباره «فرار مغزها»، «مهاجرت نخبگان» يا «ايرانيان خارج از كشور سخن می‌گوییم، اما كمتر از اين گفته‌ايم كه مهاجرت، پيش از آنكه جابه‌جايی انسان‌ها باشد، جابه‌جايی احساس تعلق است؛
غلامحسین ساعدی كه خود در خارج از كشور چشم از جهان فروبست، سال‌ها پيش در يكی از ماندگارترين توصيف‌هايش ميان مهاجر و آواره تمايز گذاشت.
او نوشت: «مهاجر اميدوار است؛ هميشه اميدوار است، هرچند ريش و گيس‌اش به سپيدی نشسته باشد. آواره، اما، از كنار سگ‌های جليقه‌پوش پليس با احترام و لبخند رد می‌شود كه مبادا كارت اقامتش را بگيرند.»
در روايت ساعدی، مرز ميان مهاجر و آواره، مرز ميان اميد و ترس است. اما آيا دياسپوراي امروز ايران را هنوز مي‌توان با همين دوگانه توضيح داد؟
به گمانم نه.
اگر ساعدی روايتگر آوارگی بود، مهرزاد بروجردی روايتگر وضعيتی ديگر است؛ وضعيتی كه نه می‌توان آن را آوارگی ناميد و نه صرفاً مهاجرت. او در مقاله از ديار حبيب تا بلاد غريب از تجربه‌ای شخصی سخن می‌گوید؛ اينكه پس از سه دهه زندگی در امريكا، هنوز هنگام خطاب قرار دادن دانشجويانش، به جای ما آمریکایی‌ها می‌گوید شما آمریکایی‌ها. اين فقط يك لغزش زبانی نيست؛ اعترافی است به دشواری زيستن ميان دو جهان. گويی انسان می‌تواند تابعيتش را عوض كند، زبان ديگری بياموزد و در جامعه‌ای ديگر به موفقيت برسد، اما هنوز نتواند تعلقش را به‌طور كامل جابه‌جا كند.
شايد تفاوت ساعدی و بروجردی، فقط تفاوت دو نويسنده نباشد؛ تفاوت دو نسل از تجربه ايرانيان خارج از كشور باشد. نسل نخست بيشتر با تبعيد، نآمنی و آوارگی شناخته مي‌شد؛ نسل‌های بعد، با دانشگاه، مهاجرت حرفه‌ای، كارآفرينی، پژوهش و زندگی دوفرهنگی.
اما آنچه در هر دو تجربه مشترك مانده، مسئله تعلق است. به همين دليل، دياسپورای ايرانی را نمی‌توان يك جمعيت يكدست دانست.
استادی كه در دانشگاهی معتبر تدريس می‌کند، پزشكی كه در بيمارستانی در اروپا مشغول كار است، دانشجويی كه برای ادامه تحصيل مانده، كارآفرينی كه در كانادا كسب‌وكار راه انداخته يا پناهجويی كه راه بازگشتی برای خود نمی‌بینند، همگی ايرانيان خارج از كشور هستند، اما تجربه زيسته يكسانی ندارند. همان‌قدر كه نادرست است همه آن‌ها را مهاجر يا آواره بناميم، نادرست است كه با يك نگاه سياسی درباره همه‌شان داوری كنيم.
دياسپورا، برخلاف تصور رايج، صرفاً مجموعه‌ای از افرادی نيست كه از يك كشور خارج شده‌اند. دياسپورا يعنی شبكه‌ای از انسان‌ها كه اگرچه در جغرافيايی ديگر زندگی می‌کنند، اما همچنان رشته‌های فرهنگی، عاطفی، زبانی و تاريخی خود را با سرزمين مادری حفظ كرده‌اند.
نوروز، زبان فارسی، موسيقی ايرانی، ادبيات، پيروزی تيم ملی يا حتی نگرانی برای آينده ايران، هنوز بخشی از زندگی ميليون‌ها ايرانی آن سوی مرزهاست. اين تعلق، با مهر خروج از گذرنامه از ميان نمی‌رود.
شايد به همين دليل است كه بايد در تعریف رابطه  ميان ايران و حاكميت دقت کرد، اما در جنگ حاضر، اين دو مفهوم روی هم افتاده و نابودی هر يك، منجر به نابودی ديگری نيز می‌شود.
در سال‌های اخير، گاه ديده می‌شود كه هر آنچه به ايران تعلق دارد، تنها از دريچه يك حكومت ديده می‌شود؛ از تيم ملی فوتبال و ارتش گرفته تا دانشگاه‌ها، زيرساخت‌ها و دستاوردهای علمی. حال آنكه، دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما ملت و سرزمين، تاريخی طولانی‌تر از عمر هر دولت دارند.
همان‌گونه كه حافظ، فردوسی، تخت‌جمشيد، نوروز يا خليج فارس را نمی‌توان به يك حكومت فروكاست، نهادهای ملی نيز ملك انحصاری هيچ دولت و هيچ جريان سياسی نيستند. تيم ملی، ارتش، دانشگاه، جاده، بندر و فرودگاه، سرمايه‌های يك ملتند؛ محصول رنج و تلاش نسل‌های متوالی ايرانيان.
شايد يكی از آسيب‌های گفت‌وگوی ما درباره دياسپورا نيز از همين‌جا آغاز می‌شود؛ از آنجا كه گاه اختلاف با حاكميت، به فاصله گرفتن از ايران تعبير می‌شود و در سوی ديگر، هر نقدی به حاكميت، به معنای بريدن از وطن تلقی می‌شود. حال آنكه وطن، چيزی فراتر از حاكميت است و تعلق ملی، عميق‌تر از هر مرزبندی سياسی.
شايد امروز ديگر پرسش اصلی اين نباشد كه ايرانيان خارج از كشور مهاجر هستند يا آواره. پرسش مهم‌تر اين است كه آيا ما پيچيدگی تجربه آنان را فهميده‌ايم؟
آيا پذيرفته‌ايم كه تعلق، مفهومی سياه و سفيد نيست و انسان می‌تواند همزمان در دو جغرافيا زندگی كند، اما قلبش هنوز در يك سرزمين  بتپد؟

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت + بیست =