وقتی زندگی ما ماده خام هوش مصنوعی می‌شود

قسمت اول | از وعده‌ی آزادی تا اقتصادِ داده

دکتر فریبا قدرتی عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در مورد هوش مصنوعی در اقتصاددان نوشت : چند دهه پیش، وقتی از «عصر ماشین‌ها» حرف می‌زدیم، آینده تصویری امیدوارکننده داشت.
قرار بود ماشین‌ها کارهای سخت، کثیف، خطرناک و تکراری را از دوش انسان بردارند؛ انسان وقت بیشتری برای خانواده داشته باشد، کتاب بخواند، موسیقی گوش کند، سفر برود، بیندیشد و چیزی خلق کند.
قرار بود فناوری، زمان را به انسان بازگرداند.
اما امروز با یک تناقض تاریخی روبه‌رو هستیم.
ماشین‌ها شعر می‌نویسند، تصویر می‌سازند، موسیقی تولید می‌کنند، ترجمه می‌کنند، کد می‌نویسند و درباره موضوعات پیچیده استدلال می‌کنند؛ اما انسان هنوز برای پرداخت اجاره‌خانه، هزینه درمان و سفره‌ی فردا، ساعت‌های طولانی کار می‌کند.
گویی اتفاقی برخلاف وعده‌ی نخست رخ داده است:
ماشین به قلمرو خلاقیت انسان وارد شده، اما انسان هنوز از قلمرو کار آزاد نشده است.
شاید به همین دلیل، بحث هوش مصنوعی را نباید فقط بحثی درباره فناوری دانست.
این، در عمیق‌ترین سطح، بحثی درباره جامعه، قدرت و توزیع ارزش است.
سؤال اصلی دیگر این نیست که هوش مصنوعی چقدر هوشمند است.
سؤال این است:
چه کسی از هوشمندتر شدن ماشین سود می‌برد و چه کسی هزینه‌ی آن را می‌پردازد؟

زیست‌جهان ما، ماده‌ی خام اقتصاد جدید

برای فهم این مسئله، باید یک قدم به عقب برگردیم؛ به چیزی که در بحث‌های عمومی درباره هوش مصنوعی کمتر دیده می‌شود: داده.
ما سال‌هاست زندگی خود را در اینترنت ثبت می‌کنیم.
نویسنده‌ای درباره تنهایی می‌نویسد.
شاعری از غربت می‌گوید.
دانشجویی تجربه‌ای را در وبلاگش ثبت می‌کند.
کاربری درباره عشق، شکست، مهاجرت، بیماری، خانواده یا یک روز معمولی زندگی‌اش می‌نویسد.
آنچه برای ما «زندگی» است، در اقتصاد دیجیتال می‌تواند «داده» باشد.
این همان جایی است که مفهوم «زیست‌جهان» اهمیت پیدا می‌کند.
زیست‌جهان، جهان روزمره‌ای است که انسان‌ها در آن زندگی می‌کنند؛ جایی که معنا می‌سازند، با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند، تجربه می‌کنند و روایت خود را از جهان شکل می‌دهند.
بخش بزرگی از این زیست‌جهان اکنون دیجیتال شده است.
ما فقط در اینترنت اطلاعات منتشر نمی‌کنیم؛ بخش‌هایی از خودمان را در آن جا می‌گذاریم.
و این ردپاها، در مقیاس عظیم، به یکی از منابع مهم اقتصاد هوش مصنوعی تبدیل شده‌اند.
البته اینجا باید دقیق بود.
هر داده‌ای که در اینترنت وجود دارد الزاماً بدون اجازه و به شکل غیرقانونی برای آموزش مدل‌های هوش مصنوعی استفاده نشده است. وضعیت حقوقی در کشورهای مختلف متفاوت است و حتی در بسیاری از موارد، مرز میان استفاده مجاز، مالکیت فکری، مجوزهای داده و استفاده منصفانه همچنان محل اختلاف و رسیدگی حقوقی است.
اما مسئله فقط قانون نیست.
قانون ممکن است بپرسد: «آیا اجازه داشتی؟»
اخلاق سؤال دیگری می‌پرسد: «آیا این کار عادلانه بود؟»
و این دو سؤال همیشه یک پاسخ ندارند.

وقتی خلاقیت، ماده اولیه می‌شود

تصور کنید شاعری سال‌ها می‌نویسد.
نه برای آنکه ثروتمند شود؛ برای اینکه چیزی را که درون اوست به زبان بیاورد.
نویسنده‌ای شب‌ها بیدار می‌ماند و رمانی می‌نویسد.
پژوهشگری سال‌ها دانش جمع می‌کند.
برنامه‌نویسی هزاران خط کد می‌نویسد.
عکاسی جهان را از زاویه‌ای می‌بیند که دیگری ندیده است.
این‌ها فقط «فایل» نیستند.
پشت هر اثر، زمان، تجربه، آموزش، شکست و زندگی یک انسان قرار دارد.
اما اقتصاد داده، این تفاوت را تا حدی محو می‌کند.
در آنجا، یک شعر می‌تواند داده باشد؛ یک عکس می‌تواند داده باشد؛ یک گفت‌وگو می‌تواند داده باشد.
و زمانی که میلیون‌ها قطعه از این تولیدات در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، امکان ساخت سامانه‌هایی پدید می‌آید که می‌توانند الگوهای زبان، تصویر و اطلاعات را بیاموزند و خروجی‌های تازه تولید کنند.
اینجا پرسش اخلاقی مهمی شکل می‌گیرد:
اگر بخشی از ارزش اقتصادی فناوری جدید بر انباشت عظیم تولیدات فرهنگی و فکری انسان‌ها بنا شده است، تولیدکنندگان این ارزش چه سهمی از آینده‌ی آن دارند؟
این پرسش، پرسش دشمنی با فناوری نیست.
برعکس.
این پرسش درباره عدالت در توزیع ارزش فناوری است.

چرا سرمایه به سراغ ذهن رفت؟

پاسخ را باید در اقتصاد جست‌وجو کرد.
سرمایه همیشه به دنبال راه‌هایی برای افزایش بهره‌وری و کاهش هزینه است.
ساخت یک ربات فیزیکی که بتواند در دنیای واقعی کار کند، به تجهیزات، انرژی، حسگرها، آزمایش‌های مکرر و سرمایه‌گذاری عظیم نیاز دارد.
اما جهان دیجیتال ویژگی دیگری دارد.
انسان‌ها پیش از ظهور هوش مصنوعی، حجم عظیمی از دانش و فرهنگ را تولید و در فضای دیجیتال ذخیره کرده بودند.
این انباشت عظیم، فرصتی بی‌سابقه ایجاد کرد:
ذهن انسان فقط تولیدکننده‌ی معنا نبود؛ به منبعی برای ساخت فناوری تبدیل شد.
این شاید یکی از مهم‌ترین تغییرات اقتصاد معاصر باشد.
در انقلاب صنعتی، ماشین عمدتاً به سراغ قدرت جسمانی انسان رفت.
در اقتصاد دیجیتال، ماشین به سراغ ردپای ذهن او آمد.
و در عصر هوش مصنوعی، گام دیگری برداشته شده است:
بخشی از فعالیت‌های ذهنی انسان نیز قابلیت خودکارسازی پیدا کرده است.

و سپس اتفاق paradoxical رخ داد

شرکت‌های فناوری مدل‌هایی ساختند که می‌توانند بخشی از فعالیت‌های فکری انسان را سریع‌تر انجام دهند.
این دستاورد، بدون تردید، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای فنی زمانه‌ی ماست.
اما اکنون یک تناقض جالب شکل گرفته است.
انسان‌ها در طول سال‌ها دانش و محتوای فرهنگی تولید کردند.
فناوری از این انباشت عظیم برای ساخت ابزارهای جدید استفاده کرد.
و حالا همان انسان‌ها، برای استفاده از این ابزارها، وارد یک رابطه اقتصادی تازه با شرکت‌های فناوری می‌شوند.
این را نباید ساده‌سازی کرد و گفت «شرکت‌ها فقط داده‌های مردم را فروخته‌اند». چنین گزاره‌ای از نظر اقتصادی دقیق نیست.
مدل‌های هوش مصنوعی محصول داده به‌تنهایی نیستند؛ حاصل ترکیب داده، الگوریتم، محاسبات، زیرساخت، نیروی انسانی متخصص و سرمایه‌گذاری عظیم‌اند.
اما سؤال همچنان پابرجاست:
در این زنجیره‌ی جدید خلق ارزش، سهم تولیدکننده‌ی اولیه‌ی دانش و فرهنگ کجاست؟
این همان جایی است که بحث هوش مصنوعی از آزمایشگاه خارج می‌شود و وارد جامعه‌شناسی می‌شود.
سئله فقط مالکیت نیست؛ مسئله قدرت است

اگر مسئله را صرفاً «کپی‌رایت» ببینیم، بخش مهمی از داستان را از دست داده‌ایم.
موضوع عمیق‌تر، رابطه‌ی قدرت میان تولیدکنندگان محتوا، کاربران، دولت‌ها و شرکت‌های بزرگ فناوری است.
چه کسی قواعد استفاده از داده را تعیین می‌کند؟
چه کسی می‌داند داده‌ها چگونه استفاده شده‌اند؟
چه کسی می‌تواند اعتراض کند؟
چه کسی از ارزش اقتصادی ایجادشده بهره‌مند می‌شود؟
و چه کسی در صورت شکست یا آسیب، هزینه را می‌پردازد؟
این پرسش‌ها ما را به یک مفهوم قدیمی اما همچنان زنده می‌رساند:
قدرت فقط در اختیار داشتن منابع نیست؛ قدرت، توان تعیین قواعد استفاده از منابع است.
و امروز یکی از مهم‌ترین منابع قدرت، داده است.

اما داستان اینجا تمام نمی‌شود

اگر هوش مصنوعی فقط داده‌های ما را می‌گرفت، شاید مسئله تا همین‌جا باقی می‌ماند.
اما اتفاق بزرگ‌تر در حال رخ دادن است.
این فناوری فقط از تولیدات فکری انسان استفاده نمی‌کند؛ می‌تواند بخشی از کار فکری انسان را نیز انجام دهد.
اینجاست که مسئله از «مالکیت داده» به «آینده‌ی کار» می‌رسد.
اگر ماشین بتواند بخشی از وظایفی را که امروز یک مترجم، نویسنده، طراح، برنامه‌نویس، تحلیلگر یا کارمند انجام می‌دهد، با سرعت و هزینه‌ای متفاوت انجام دهد، چه اتفاقی برای بازار کار خواهد افتاد؟
آیا مشاغل جدید به همان اندازه‌ای که مشاغل قدیمی تغییر می‌کنند، ایجاد خواهند شد؟
آیا بهره‌وری بیشتر به معنای زندگی بهتر برای انسان خواهد بود؟
یا فقط به معنای سود بیشتر برای صاحبان سرمایه؟
و شاید مهم‌تر از همه:
اگر ماشین بتواند بخشی از کار ما را انجام دهد، آیا سرانجام زمان را به ما بازمی‌گرداند؟
یا فقط شکل تازه‌ای از رقابت را به زندگی‌مان اضافه می‌کند؟
ادامه دارد…
#قاب_شهر #فریبا_قدرتی #اقتصاددان #مرکز نوآوری و حکمرانی هوشمند دانشگاه علم و صنعت

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده + چهار =