تحلیلهایی که با استناد به گزارشهای اندیشکدههای غربی نظیر «چتمهاوس» بوقهای رسانهای یا تنشهای لفظی میان مقامات واشنگتن و تلآویو، حکم به پایان ماه عسل یا شکاف ساختاری در ائتلاف آمریکا و اسرائیل میدهند، دچار نوعی نزدیکبینی تحلیل هستند این رویکرد پوسته ظاهری و نوسانات تاکتیکی روابط را به جای هسته سخت و زوالناپذیر استراتژیک آن اشتباه میگیرد. واقعیت فراتراستراتژیک حاکم بر دکترین امنیت ملی آمریکا و اسرائیل نشان میدهد که تنشهای ظاهری نه تنها خللی در بنیانهای این اتحاد ایجاد نمیکند، بلکه بخشی از یک بازی پیچیده توزیع نقشها برای مدیریت بحرانهای منطقهای، بهویژه در قبال جمهوری اسلامی ایران است.
۱. دکترین «پلیس خوب، پلیس بد» و مدیریت ادراک
یکی از آشناترین ابزارهای دیپلماسی اجبارآمیز استراتژی پلیس خوب و پلیس بد است در این سناریو، دونالد ترامپ با اتخاذ ژست مرد صلحجو مایل به توافق و تحت فشار قراردهنده نتانیاهو ظاهر میشود (پلیس خوب) تا تهران و دیگر بازیگران منطقهای را به سمت محاسبات اشتباه یا پذیرش امتیازات حداقلی سوق دهد.در مقابل نتانیاهو با اصرار بر تداوم ماشین جنگی (پلیس بد) نقش اهرم فشار عینی را بازی میکند تنشهای لفظی یا گزارشهای هدایتشده رسانهای کاتالیزور این بازی روانی برای باورپذیر کردن تهدیدات نظامی و دیپلماتیک هستند. – کریستوفر هیل در کتاب تغییر سیاست خارجی در دنیای معاصر توضیح میدهد که چگونه دولتهای متحد برای پیشبرد یک هدف استراتژیک واحد، رفتارهای متناقض نمادین بروز میدهند تا حریف را در وضعیت ابهام استراتژیک قرار دهند.۲- ساختار نهادینهشده و فراحزبی ائتلاف روابط آمریکا و اسرائیل قائم به شخص (ترامپ یا نتانیاهو) نیست که با یک تماس تلفنی پرتنش و چند ناسزا یا ترجیحات انتخاباتی دچار گسست ساختاری شود. حمایت از امنیت اسرائیل در ایالات متحده ابعادی ساختاری قانونی و پیوندخورده با مجتمعهای نظامی صنعتی و لابیهای قدرتمند (مانند آیپک) دارد تصویب بودجههای نظامی کلان و بیسابقه و تداوم ارسال تسلیحات پیشرفته به اسرائیل در اوج تمامی تنشهای ادعایی رسانهها، نشان میدهد که لایه عملیاتی ارتباط (جریان خون ائتلاف) هرگز قطع نشده است. – در کتاب لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا.
جان مرشایمر و استیون والت به روشنی اثبات میکنند که زیرساختهای مادی و نفوذ ساختاری این رابطه به قدری عمیق است که رفتوآمد رؤسای جمهور و اختلافات تاکتیکی آنها توانایی جابجایی این صخره استراتژیک را ندارد.
۳- مفهوم «ابهام استراتژیک» و توزیع کارکردی در قبال ایراندر پرونده ایران، آنچه دپارتمانهای غربی ان را تعارض منافع مینامند در حقیقت یک تقسیم کار هوشمندانه است . واشنگتن برای حفظ روابط خود با کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس و مهار هزینههای مستقیم خود، نیازمند آن است که خود را مستقیماً درگیر جنگ نشان ندهد لذا از کارت تلآویو به عنوان سگ دیوانه ( اصطلاحی تئوریک در روابط بینالملل برای بازیگری که رفتارهایی پیشبینیناپذیر و تهاجمی دارد و اخیرا بسیار در موضوع ایران .امریکا و اسرایل استفاده میشود ) استفاده میکند .ترامپ با تظاهر به کنترل نتانیاهو عملاً امتیاز مهار اسرائیل را به طرفهای منطقهای میفروشد در حالی که در پشت صحنه چتر حمایتی اطلاعاتی و لجستیکی آمریکا برای اقدامات اسرائیل کاملاً گشوده است.
– توماس شلینگ در نظریه استراتژیک خود در کتاب #استراتژی تعارض # مفهوم # عقلانیتِ بیعقلی # را مطرح میکند .جایی که یک متحد یعنی آمریکا از رفتار به ظاهر غیرعقلانی و مهارناپذیر متحد دیگرش اسرائیل به عنوان ابزار چانهزنی عالی در برابر دشمنان استفاده میکند.
۴) کارکرد داخلی تنشها برای هر دو رهبربسیاری از این اختلافات بازتولیدِ نیازهای سیاست داخلی هستند نه واقعیتهای ژئوپلیتیک ترامپ برای راضی نگه داشتن بدنه رأی انزواطلب خود و ایالاتی که از جنگ خسته شدهاند نیاز دارد تصویری رهبری صلحساز و منتقد جنگ از خود ارائه دهد نتانیاهو نیز برای حفظ ائتلاف راستگرای افراطی خود در داخل باید تصویری از یک قهرمان ملی بسازد که حتی در برابر فشار کاخ سفید برای حفظ امنیت اسرائیل میایستد. این یک معامله برد-برد تاکتیکی در بستر رسانههاست.
گزارشهای ادواری موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک بارها تاکید کردهاند که بخش عمدهای از ادبیات انتقادی میان رهبران آمریکا و اسرائیل مصرف داخلی و انتخاباتی داشته و ارزیابی دقیق رابطه باید بر اساس تبادل دادههای اطلاعاتی و قراردادهای تسلیحاتی پشت پرده صورت گیرد نه بیانیههای مطبوعاتی.
گزارش اندیشکده چتمهاوس و تحلیلهای مشابه با تمرکز بر متغیرهای سطحی مانند ادبیات توهینآمیز یا افقهای زمانی انتخاباتی از دیدن کلانتصویر عاجز ماندهاند .گسست در محور تلآویو – واشنگتن یک سراب رسانهای است .رابطه ترامپ و نتانیاهو نه یک ائتلاف مشروط بلکه یک اشتراک منافع ارگانیک است که در آن تاکتیکها متفاوت ژستها متناقض و نمایشها پرتنش است اما استراتژی مهار – تغییر نقشه ژئوپلیتیک منطقه و تقابل کارکردی با محور مقاومت کاملاً هماهنگ پویا و پابرجاست .این اختلافات نه نشانهای از افول بلکه دلیلی بر پیچیدگی و پختگی این اتحاد استراتژیک برای بازی در سطوح مختلف است .
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع