آب مهم ترین آفریده و هستی در جهان آفرینش است. در شاهنامه می خوانیم که از آب جهان به وجود آمد.
آب دست کم در حدود پنجاه و شش بار در اوستا به کار رفته است.
در اوستا اَرَد ویسور آناهیتا ایزد بانوی آب است.
در اوستا می خوانیم که برخی جانورانی که قالب تهی کنند روان آنها به سوی سر چشمه ی آبها می رود.۱
آب حیات بخش است و گاهی در رویدادهای تاریخی در واپسین لحظات عمر، آب به عنوان نماد زندگی و هستی می رسد و جان آفرینی می کند. مانند خوان دوم رستم که هنگام از پای در آمدن و در لحظه ای که رستم دست از جان شسته است میشی تشنه در بیابان پیدا می شود و با رهنمون ساختن پهلوان به چشمه،آب جان وی را نجات می دهد.
در داستان های کهن و به ویژه در داستان های شاهنامه، چیزی هم به نام ” آب حیات ” داریم که بزرگان فرزانه و پهلوانان به دنبال آن هستند. « در شاهنامه آب و آتش به عنوان دو عنصر اصلی از عناصر لازم و واجب برای زندگی که در عین تضاد با هم، برای بقای انسان لازم هستند، مورد توجه و تاکید قرار گرفته اند. آب که نماد پاکی است و از بالا یعنی از آسمان به پایین می آید، گویی از سوی خداوند می آید و آتش البته از پایین به بالا شعله در می کشد! قداست و اهمیت داشتن آب برای ایرانی سبب پیدایش و پیشرفت سایرعلوم شد.علوم پزشکی، شیمی، مهندسی، زمین شناسی، علم قنات زدن و … از وجود آب پدید آمدند.»۲
بر اساس شاهنامه انسان با مهار آب، کشاورزی و دامداری کرد و از این طریق خوراک مورد نیاز خود را فراهم نمود و در ادامه ی دامداری، برای خود به وسیله ی کتان و ابریشم و پشم لباس تهیه کرد. با آب، گِل ساخت و با گِل خشت ساخت و از خشت کاخ ها برافراشت.
با آب پلیدی ها را زدودند و از آب درمانگری ساختند و حتا به وسیله ی آب زخم ها و جراحت ها را ضدعفونی نمودند.
در شاهنامه از همان آغاز کار که بیان پیدایش هستی و شروع زندگی و تمدن انسانی است، آب مورد توجه و تاکید در این کتاب است:
برای مثال در آغاز شاهنامه داریم که:
فلک ها یک اندر دگر بسته شد
بجنبید چون کار پیوسته شد
چو دریا و چون کوه و چون دشت راغ
زمین شد به کردار روشن چراغ۳
ببالید کوه، آب ها بردمید
سر رستنی سوی بالا کشید
شاهنامه هنگام بیان تاریخ پادشاهی کیومرث که تمدن با او آغاز می شود، کار او را همراه با واژه ی مهم آب می آورد:
چو آمد به برج حمل آفتاب
جهان گشت با فر و آیین و آب
در جای دیگر شاهنامه می بینیم که پس از کشته شدن سیامک خشکسالی همه جا را در برمی گیرد و پس از پیروزی هوشنگ، به عنوان پادشاهی دادگر و آبادگر این خشکسالی پایان می یابد. یعنی پیدایش آب نماد آبادانی و رفع گرفتاری می باشد.
پس از اینکه هوشنگ شیوه ی نگهداری آتش را کشف می کند به فکر استفاده از این آتش و رواج آهنگری می افتد:
چو بشناخت آهنگری پیشه کرد
از آهنگری اره و تیشه کرد
چو این کرده شد چاره ی آب ساخت
ز دریاها رودها را بتاخت
یعنی بلافاصله پس از آتش برای، پیشرفت تمدن، آب نیاز است و آب به میان می آید.
شرح لزوم توجه به اهمیت آب و نقش بی بدیل آب در پیدایش کشاورزی و صنعت را در شاهنامه در همین داستان هوشنگ داریم که بسیار جالب و حائز اهمیت است.
شاهنامه در همان قسمت های آغازین، اهمیت همه جانبه ی آب را گوشزد می نماید.
شاهنامه روشن می کند که با مهار آب ها و جلوگیری از رفتن آب شیرین رودخانه ها به دریاهای شور، زندگی بهتر می شود و با رساندن آب جویبارها به مناطق خشک، مزارع سرسبز و کشت و زرع پدید می آید.
به جوی و به رود آبها راه کرد
به فرخندگی رنج کوتاه کرد
در فرهنگ ایرانی توجه توام با احترام به آب بسیار است، چنان که جشن تیرگان و آب پاشان در تابستانهای ایران مربوط به آب است.
خشکی و خشکسالی در فرهنگ ایرانی با نماد دیو نشان داده می شود (دیو اَپوش).
تیشتر که ایزد آب و بارندگی و باران است و با دیو اَپوش که مربوط به خشکسالی است نبرد می کند.
اَپَوشَ:( در پهلوی اَپُش، گویا به معنی پوشاننده و از میان برنده آب) نام دیو خشکسالی و بی بارانی و دشمن و هَمِستار ایزد ((تِشتَر)) (تیر) است که در تیریشت (بندهای ۲۱ و ۲۷) به کالبد اسب سیاه سهمناکی با گوشها و یال و دُمِ کَل در برابر تشتر پدیدار می شود و نمادی است از تابستانهای خشک و سوزان در بیشترسرزمین های ایرانی را نوید باران و آب و آبادانی می بخشد.
با برآمدن پادشاهی کی خسرو :
از ابر بهاران ببارید نم
ز روی زمین زنگ بزدود غم
جهان گشت پر سبزه و رود آب
سر غمگنان اندر آمد به خواب
خود کیخسرو در درون چشمه ی آب، منتظر آمدن گیو و رفتن او برای آباد کردن ایران است.
در سراسر زندگی کی خسرو این آب وجود دارد. چون کی خسرو نماد یک انسان مثبت و سازنده در شاهنامه است.
هم در شاهنامه و هم در یشت های اوستا شاهد همراهی دائمی آب با فعالیت ها و زندگی کی خسرو به عنوان پادشاه آسمانی ایران (به باور بهدینان) هستیم.
گذر از آب در فرهنگ ایران
در فرهنگ ایرانی در دوره های دور دست تاریخ، گذر از آب نمادی از حمایت ایزدی از قهرمان و پهلوان ایرانی است: «گذشتن از رودها و دریاها و دست یافتن به آنها یکی از مشکلات همیشگی انسان بوده است وسبب پیدایش اسطورههایی چون خدایان دریاها و ایزدان طوفان و صاعقه، پریان دریایی، اژدهایان و… شده است.» (رستگار فسائی، ۱۳۸۳: ۱۲۴) .
این مسئله در اندیشه ها و پژوهش های دانشوران مورد بررسی قرار گرفته اما آنچه مطرح است مسئله زنده¬انگاری و قوه تشخیص آب در عبور دادن شخصیت های فرهمند است .
غوطه خوردن و غسل تعمید نمادی از مرگ و زندگی دوباره و رستاخیز بیان شده است و نشانۀ تولد و زایش دوباره و تجدید حیات محسوب میشود. (الیاده، ۱۳۷۵: ۱۰۱)
گذر از آب نوعی غوطهوری را نمودار میسازد. شخصیتهای دارای فرّه با این غوطهوری و گذر از آب در واقع دارای حیات و زندگی جدیدی میگردند. مهم¬ترین شخصیت فره¬مندی که شاید بتوان عبور او از آب را سرچشمۀ بقیۀ گذر از آبها دانست، زرتشت است. روایتی از زراتشت نامه وجود دارد مبنی بر این که زرتشت بعد از خوابی که میبیند به سمت رودخانۀ دائی تی میرود و داخل آن میگردد؛ به این وسیله تن وی پالوده گشته و در واقع با گذر از این رود مقدس است که آمادگی درک بیشتر و شایستهتر حقایق را پیدا می کند؛ و بعد از این عبور است که امشاسپند بهمن، بر وی فرود میآید و او را به درگاه اهورامزدا راهنمایی میکند. (رضی، ۱۳۴۶: ۵۹۸)
گویی این غوطهوری لازمۀ رسیدن به آن مقام معنوی و نماد رها گشتن از بندهای دنیوی است.
گذر از آب در شاهنامه
اولین نمونۀ گذر از آب در شاهنامه را، در داستان فریدون شاهد هستیم. فریدون دارای فرّۀ ایزدی است و در شاهنامه فرهمند، فرمانروای آبهاست. او از اروند (دجله) عبور میکند؛ آن هم بدون کشتی و وسایل دیگر:
چو آمد به نزدیک اروند رود
فرستاد زی رودبانان درود
بر آن رودبان گفت پیروز شاه
که کشتی برافکن هم اکنون به راه
در شاهنامه در داستان کیخسرو با چشمهای روبرو هستیم، که کیخسرو وارد آن شده و زندگی جاوید مییابد. به نظر می رسد، آب حیات همان چشمه حیوان باشد که «کیخسرو پیش از این در آن غسل کرد و در زمرۀ جاودانان در آمد.» ۵
دوسویهنگری آب در شاهنامه
آب نیز چون بسیاری از پدیدههای دیگر شاهنامه با چهرهای دوگانه نمودار میگردد. بیشترین نمود آب در شاهنامه به عنوان عنصر زایندگی و حیات در داستان کوروش۶ و آب حیات دیده میشود. این آب که در ظلمات قرار دارد؛ رمز زندگی جاودانه و حیات دوباره است. این آب، چون آبهای زندگی¬بخش دیگر نصیب انسانهای نیک و پاکی چون خضر میگردد و اسکندرصفتان از آن بهرهای نخواهند برد، بلکه حتی آب برای این گروه، پیام آور مرگ خواهد بود: ۷
خروش آمد از چشمۀ آب شور
که ای آرزومند چندین مشور
… کنون زندگانیت کوتاه گشت
سرتخت شاهیت بیشاه گشت
آب در شاهنامه گاهی برای تعیین مرز و حد و حدود رسمی کشور مورد استفاده است. برای نمونه :
” مرز بندی دوران فریدون یا رودخانه سیحون(مسیر دریا) به عنوان مرز ایران توران یا مرز شمال شرقی ایران ….بود”. ۸
در شاهنامه گاه قدرت آب یادآوری می شود این نکته ی آب و هواشناسی نیز آمده است که از مسیری که یک بار از آن آب گذشته باشد، احتمال جاری شدن دوباره آب در آن مسیر وجود دارد و باید احتیاط کرد:
به جویی که یک روز بگذشت آب
نسازد خردمند از او جای خواب
منابع:
۱- اوستا کهن ترین سروده های ایرانیان- جلیل دوستخواه – انتشارات مروارید-جلد ۲-چاپ سیزدهم –ص ۸۱۴
۲- تقدّس آب بر اساس اساطیر ایران و بازتاب آن در شاهنامه فردوسی- مریم سپهری فر-
۳- شاهنامه فردوسی
۴- جلیل دوستخواه- اوستا کهن ترین سروده های ایرانیان- انتشارات مروارید جلد ۲-چاپ سیزدهم –ص۹۰۳
۵- خالقی مطلق
۶- فاطمه اسفندیاری مهنی ، خدیجه خدایاری-جنبه خیر و شر و جاندارانگاری آب در شاهنامه-
https://pl.journals.pnu.ac.ir/article_282.html
http://home.fooladtechnic.ir/
۸- طالع، دکتر هوشنگ. قراردادهای مرزی ایران- جلد یکم- انتشارات سمرقند- سال ۹۵- ص ۷۸