دکتر سید حسین موسویان با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : یک معامله بزرگ دور از دسترس است، اما یک توافق جامع ممکن است
چکیده طرح 20 ماده ای توافق توافق ایران وآمریکا:
- استفاده از فرصت مذاکرات مستقیم فعلی برای آغاز مسیر یک توافق جامع و ایجاد یک مکانیزم پایدار برای گفتگوهای مستقیم
- عبور از میراث بیاعتمادی از طریق پذیرش واقعیتهای تاریخی
- پایان ببخشیدن به سیاست آمریکادر مورد “تغییر رژیم” و بکارگیری زور علیه ایران
- ضرورت تغییر پارادایم از “تقابل” به “مدیریت اختلاف” برای صلح پایدار
- تعریف چارچوب توافق بر پایه حل همزمان هستهای و تنگه هرمزو سایر موضوعات کلان
- اصلاح برداشتهای نادرست متقابل از توازن قدرت بهعنوان پیششرط توافق
- تثبیت آتشبس بهعنوان سکوی اولیه اعتمادسازی
- تعیین هدف مشترک: حرکت بهسوی روابط باثبات و غیرتقابلی
- پذیرش اصل «عدم امکان شکست طرف مقابل» بهعنوان مبنای مصالحه
- بهرهگیری از اهرمهای متقابل برای رسیدن به توازن در توافق
- احترام متقابل آمریکا و ایران به منافع یکدیگر در منطقه و ختم تقابلات منطقه ای
- طراحی راهحل هستهای بر اساس:
الف: پذیرش “حق غنی سازی ایران توسط آمریکا” و “محدودیتهای زمانی اجرای این حق توسط ایران” همچون عدم اجرای حق غنی سازی برای 10 سال وسپس انجام غنی سازی زیر سطح 5%.
ب: رقیق کردن ذخائر اورانیوم غنی شده سطح 60%، مهر وموم و حفظ آن در داخل خاک ایران تحت نظارت آژانس
ج: ایجاد کنسرسیوم غنیسازی مشترک منطقهای برای تضمین عدم اشاعه
د: توافق دوجانبه هسته ای بین ایران وآمریکا براین مبنا که ایران کشور غیردارنده بمب هسته ای بماند و آمریکا حقوق هسته ای ایران را بدون تبعیض بپذیرد
- گسترش توافق به حوزههای غیرهستهای بهویژه امنیت تنگه هرمز
- پرهیز از سیاستهای تنشزا مانند محاصره دریایی و حرکت بهسوی همکاری دریایی
- ایجاد سازوکار امنیت جمعی بین هشت کشورحاشیه خلیج فارس از طریق ایجاد مجمع گفتگوی منطقه ای با تصویب شورای امنیت سازمان ملل و تحت مدیریت دبیر کل این سازمان
- ایفاء نقش آمریکا برای مهار بحران بین ایران و اسرائیل با هدف ختم تقابلات و تهدیدات متقابل نظامی-امنیتی و موجودیتی بین اسرائیل و ایران
- پذیرش عادیسازی تدریجی روابط واشینگتن و تهران بهجای انتظار توافق فوری و کامل
- آغاز همکاریهای عملی در حوزههای منافع مشترک دو کشور
- بازگشت روابط ایران وآمریکا به وضعیت: “بعد از انقلاب و قبل ازاشغال سفارت آمریکا درتهران”
- انعطافپذیری متقابل بهعنوان شرط نهایی موفقیت توافق جامع
متن کامل مقاله فارین افرز:
سید حسین موسویان از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۵ ریاست کمیته روابط خارجی شورای عالی امنیت ملی ایران را بر عهده داشت. او پژوهشگر همکار مدعو در دانشگاه پرینستون است و نویسنده کتاب «ایران و ایالات متحده: نگاهی از درون به گذشته شکستخورده و مسیر صلح» است.
برای هر کسی که خواهان بهبود روابط ایران و آمریکا است، اکنون همزمان زمان امیدی بزرگ و ناامیدی عمیق است. از یک سو، هیئتهای دو کشور آخر هفته گذشته برای نخستین بار در یک دهه گذشته بهصورت حضوری با یکدیگر دیدار کردند و در طول شب مذاکره کردند به این امید که به یک توافق پایدار صلح دست یابند. رهبران هر یک از دو هیئت نه دیپلمات، بلکه سیاستمدارانی قدرتمند بودند — معاون رئیسجمهور آمریکا جیدی ونس و محمدباقر قالیباف رئیس مجلس ایران — که نشان میدهد دو کشور تا چه اندازه مذاکرات را جدی گرفتهاند. اما از سوی دیگر، تنشها میان دو کشور در نتیجه کارزار ششهفتهای بمباران آمریکا و اسرائیل در سطحی بسیار بالا قرار دارد. و با وجود تمام هیاهوی پیرامون آن، تازهترین دور مذاکرات نتوانست به توافقی منجر شود.
درک این موضوع دشوار نیست که چرا تهران و واشنگتن با وجود تمام انرژیای که برای رسیدن به توافق صرف میکنند، در دستیابی به آن با مشکل روبهرو هستند. میان دو کشور بهطور ضربالمثل «دریایی از خون» وجود دارد که مصالحه را بهشدت دشوار میکند. این وضعیت عمدتاً نتیجه عملکرد واشنگتن است. در طول یک سال گذشته، ایالات متحده نه یک بار بلکه دو بار با ایران وارد جنگ شده است. این کشور رهبر جمهوری اسلامی علی خامنهای، دهها فرمانده ارشد نظامی، و بیش از هزار غیرنظامی را کشته است. همچنین کمکی نمیکند که ایالات متحده و ایران هر دو بر مواضع حداکثری خود پافشاری کردهاند.
اما با وجود بنبست کنونی در مذاکرات، آتشبس میان دو کشور همچنان برقرار است. قرار است گفتوگوها ادامه یابد، بنابراین دستیابی به یک توافق صلح همچنان ممکن است. با این حال، برای رسیدن به آن، تهران و واشنگتن باید رویکرد خود را نسبت به مذاکرات بازاندیشی کنند. آشکارترین مسئله این است که دو دولت باید درباره برنامه هستهای ایران و آینده تنگه هرمز مصالحه کنند. آنها باید یک نظم منطقهای همکاریمحورتر ایجاد کنند. اما در سطحی گستردهتر، ایران و ایالات متحده باید خیال شکست کامل رقیب دیرینه خود را کنار بگذارند و درک کنند که باید به منافع یکدیگر احترام بگذارند. هر دو باید بپذیرند که طرف مقابل بیش از آن قدرتمند است که بتوان او را شکست داد. ادامه تظاهر به خلاف این واقعیت فقط بحرانها و درگیریهای بیشتری را در حال و آینده به همراه خواهد آورد.
واقعیتهای ناخوشایند
تا اینجا، مسائل بازدارنده در مسیر توافق صلح ایران و آمریکا آشنا هستند. واشنگتن میخواهد تهران از اورانیوم غنیشده خود دست بکشد، توسعه بیشتر مواد هستهای را متوقف کند، و کنترل تنگه هرمز را واگذار کند. جمهوری اسلامی از پذیرش هر یک از این اقدامات خودداری میکند. برای ایران، حق غنیسازی با مسائل حاکمیت، بازدارندگی، و غرور ملی گره خورده است. تهران این را عمیقاً تحقیرآمیز میداند که تنها عضو معاهده ان پی تی باشد که از حق قانونی غنی سازی محروم شود. در همین حال، تنگه یک دارایی راهبردی اساسی است. این گذرگاه به تسهیل تجارت ایران کمک میکند و همانگونه که این جنگ نشان داده، به ایران اهرم ژئوپلیتیکی میدهد.
اما مذاکرات به دلایلی فراتر از اختلافات مشخص شکست خورد. این مذاکرات همچنین به دلیل برداشتهای متفاوت از قدرت شکست خورد. ایران با احساسی از تابآوری وارد مذاکرات شد. بالاخره، این کشور در برابر حمله مشترک آمریکا و اسرائیل که ترامپ ادعا کرده بود به فروپاشی نظام منجر خواهد شد، مقاومت کرده بود. با این حال، ایالات متحده نیز با این باور وارد میز مذاکره شد که دست بالا را دارد. اگرچه رهبران آمریکایی به خاطر پایداری و مقاومت تهران ناامید شده بودند، اما تصور میکردند خسارتی غیرقابل محاسبه به ساختار نظامی و امنیتی ایران وارد کردهاند. بنابراین فرض کردند که فشار مستمر و حداکثری میتواند ایران را وادار به امتیازدهی کند. هر دو برداشت، در بهترین حالت، بسیار ناقص هستند. اما با این وجود، همین برداشتها شکستن بنبست را بسیار دشوار کرده است.
با این حال، همین واقعیت که دو طرف در حال گفتوگو هستند، نشان میدهد که مسیری رو به جلو وجود دارد. و این مسیر باید با حفظ آتشبس آغاز شود، زیرا بازگشت به درگیری میتواند مذاکرات بلندمدت را از میان ببرد. آتشبس همچنین به ایجاد دستکم مقداری حسن نیت میان دو کشور کمک میکند: برای مثال، میتواند زمینهساز اقدامات ملموس اعتمادساز شود، مانند کمکهای بشردوستانه، کاهش بخشی از تحریمها، یا ترتیبات فنی دریایی. برای نمونه، تهران و واشنگتن میتوانند یک کریدور دریایی مشترک ایجاد کنند تا اطمینان حاصل شود که غذا، دارو، و سوخت به سواحل ایران میرسد. تهران همچنین میتواند اتباع خارجی زندانی را آزاد کند و به کارکنان صلیب سرخ اجازه ورود به کشور بدهد، اگر واشنگتن برخی تحریمها را برای یک دوره موقت تعلیق کند.
افزایش اعتماد نیز به نوبه خود به ایران و ایالات متحده کمک خواهد کرد که به یک توافق دائمی دست یابند — مشروط بر اینکه بتوانند رویکرد متفاوتی به مذاکرات اتخاذ کنند. تهران و واشنگتن بهجای آنکه صرفاً بدون نتیجه بر سر خواستههای خود چانهزنی کنند، باید فرایند دیپلماتیک بعدی را با تصمیمگیری درباره یک هدف مشترک نهایی آغاز کنند: روابطی باثبات، غیرخصمانه، و در نهایت عادیسازی کامل روابط. به عبارت دیگر، مقامهای ایرانی و آمریکایی باید در پی ایجاد مکانیزمی باشند که در آن بتوانند اختلافات خود را از طریق دیپلماسی مستقیم حل کنند و در موضوعات دارای منافع مشترک همکاری کنند. این درک با روشن ساختن این موضوع برای هر طرف که کدام خطوط قرمز اهمیت دارند و کدام ندارند، مصالحه را آسانتر خواهد کرد.
هر دو کشور باید بپذیرند که طرف مقابل بیش از آن قدرتمند است که بتوان او را شکست داد
هر یک از دو طرف همچنین باید این فرض را کنار بگذارد که دست بالا را در اختیار دارد. اگرچه مقامهای آمریکایی و ایرانی هر دو در دو هفته گذشته اعلامیههای گستردهای درباره پیروزی صادر کردهاند، حقیقت این است که هم واشنگتن و هم تهران کارتهای قدرتمندی در اختیار دارند که در صورت ازسرگیری درگیری میتوانند از آنها استفاده کنند. ایران کشوری بزرگ و کوهستانی است که ۹۰ میلیون نفر جمعیت دارد و مردمانی که هزاران سال تاریخ مشترک دارند در آن زندگی میکنند. این کشور میتواند حتی در برابر یک تلاش مستمر آمریکا برای تغییر نظام نیز دوام بیاورد. اما ایالات متحده قدرتمندترین و مجهزترین ارتش جهان را در اختیار دارد و میتواند به اعمال تحریمهای سخت و دیگر انواع فشار ادامه دهد. بنابراین میتواند همچنان رهبری ایران را هدف قرار دهد و آسیب بزرگی به غیرنظامیان وارد کند.
هنگامی که این واقعیتها پذیرفته شود، تهران و واشنگتن شاید سرانجام حاضر شوند درباره اهداف اصلی خود مصالحه کنند. این امر از مهمترین نقطه اختلاف آغاز میشود: برنامه هستهای ایران. چندین توافق عملی وجود دارد که دو طرف میتوانند به آن دست یابند، به شرط آنکه ایالات متحده از خواسته خود مبنی بر کنار گذاشتن کامل غنیسازی از سوی تهران صرفنظر کند. برای مثال، واشنگتن میتواند حق ایران برای غنیسازی در چارچوب معاهده ان پی تی را به رسمیت بشناسد، در ازای تعهدی الزامآور از سوی تهران مبنی بر اینکه این حق را برای یک دوره زمانی مشخص اعمال نکند، بهعنوان راهی برای افزایش اعتماد میان دو طرف. به نظر میرسد هر دو کشور نسبت به چنین ترتیبی گشوده هستند. بنا بر گزارشهای واشنگتن پست و نیویورک تایمز، ایالات متحده خواستار تعلیق ۲۰ ساله غنیسازی شده، در حالی که ایران پنج سال را پیشنهاد کرده است. دو طرف ممکن است در میانه راه، شاید بر سر ده سال، به توافق برسند. ایران همزمان متعهد خواهد شد که هنگامی که غنیسازی را از سر بگیرد، از سطح ۳.۶۷ درصد فراتر نرود — سطحی بسیار پایینتر از آستانه لازم برای سلاح هستهای، اما به اندازه کافی بالا برای کمک به تأمین نیازهای انرژی کشور. تهران همچنین باید نظارتهای گسترده آژانسبین المللی انرژی اتمی را بپذیرد. ایران ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی موجود را حفظ خواهد کرد، اما متعهد میشود کل این ذخیره را به ۳.۶۷ درصد رقیق کند، آن را مهر و موم کند، و در داخل ایران تحت نگهداری و نظارت مستمر آژانس نگه دارد.
تهران همچنین ممکن است با ایجاد یک کنسرسیوم منطقهای غنیسازی با کشورهای عرب همسایه موافقت کند. این ترتیبات که بر اساس کنسرسیوم اروپایی غنیسازی اورانیوم با روش انتشار گازی، یا کنسرسیوم اروپا بنام یورودیف، الگوبرداری شده است، فعالیتهای حساس چرخه سوخت را توزیع و بهطور مشترک مدیریت خواهد کرد. بنابراین، این طرح نه تنها نگرانیهای اشاعه درباره ایران، بلکه درباره کشورهای همسایه را نیز برطرف خواهد کرد. (برای مثال، عربستان سعودی خواهان تأسیسات غنیسازی است.) مصر، ترکیه، و حتی ایالات متحده و دیگر اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل نیز میتوانند به آن بپیوندند و تضمینهای حتی قویتری فراهم کنند که خاورمیانه برای همیشه منطقهای عاری از سلاح هستهای باقی بماند. این اقدامات میتواند در قالب یک توافق هستهای موازی میان واشنگتن و تهران تثبیت شود که در آن ایران بار دیگر وضعیت خود را بهعنوان کشوری غیرهستهای تأیید کند و ایالات متحده بهطور رسمی از حق تهران برای فناوری هستهای صلحآمیز حمایت کند.
صلح گامبهگام
حلوفصل تنشهای هستهای بخش عمده مسیر توافق میان ایران و ایالات متحده را هموار خواهد کرد. اما دو کشور همچنین باید سایر اختلافات، از جمله بر سر تنگه هرمز، را حل کنند. از این رو تأسفآور است که واشنگتن تصمیم گرفته این آبراه و در واقع تمام رفتوآمد دریایی به بنادر اقیانوسی ایران و از آن را محاصره کند. این تصمیم جمهوری اسلامی را منزوی نخواهد کرد، زیرا ایران میتواند تجارت خود را از طریق دریای خزر و شبکههای زمینی از راه کشورهای همسایه تغییر مسیر دهد. اما این اقدام بیاعتمادی را عمیقتر خواهد کرد و مواضع تندروانه را تقویت خواهد کرد. در واقع، این اقدام خطر گسترش درگیری را در پی دارد. برای مثال، ممکن است نیروهای حوثی مورد حمایت ایران در یمن را به مختل کردن کشتیرانی در تنگه بابالمندب سوق دهد، که تجارت جهانی بیشتری را مختل خواهد کرد. این وضعیت میتواند تنشهای آمریکا با چین و هند را، که هر دو واردکنندگان عمده نفت ایران هستند، تشدید کند. این محاصره همچنین میتواند ایران را بار دیگر به بستن کامل تنگه هرمز سوق دهد و قیمت انرژی را بهشدت افزایش دهد.
برای جلوگیری از چنین فاجعهای، هم ایران و هم ایالات متحده باید متعهد به آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز، مطابق با کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاهای سازمان ملل، شوند. اما حلوفصل تنشها بر سر این آبراه احتمالاً مستلزم مشارکت هر هشت کشور حوزه خلیج فارس خواهد بود. برای ایجاد چارچوبی برای امنیت جمعی و همکاری در خلیج فارس، شورای امنیت سازمان ملل میتواند دبیرکل این سازمان را موظف کند یک مجمع گفتگوی دائمی — شامل یک کارگروه امنیت دریایی — تشکیل دهد که در آن این کشورها و پنج عضو دائم شورای امنیت بتوانند اختلافات را بررسی و حلوفصل کنند. جنگ با ایران ممکن است یک موضوع دوجانبه تلقی شود، اما بهطور جدی کشورهای عرب را نیز درگیر میکند.
این مسئله همچنین اسرائیل را در بر میگیرد، و ایجاد صلح میان ایران و آن کشور بسیار دشوارتر خواهد بود. اما ایالات متحده به اندازه کافی بر اسرائیل نفوذ دارد که فعالیتهای بیثباتکننده آن را مهار کند. اگر ایران و ایالات متحده متعهد شوند به منافع یکدیگر احترام بگذارند و به رویاروییهای نیابتی پایان دهند، میانجیگری آمریکا میتواند نقشی تعیینکننده در کاهش تنش میان اسرائیل و ایران ایفا کند، از طریق کمک به دو طرف برای فاصله گرفتن از تهدیدهای متقابل امنیتی، نظامی، و وجودی و حرکت به سوی قواعد توافقشده برای خویشتنداری و مدیریت درگیری.
همچنین بعید است که مذاکرات به عادیسازی کامل روابط میان واشنگتن و تهران منجر شود — دستکم در کوتاهمدت. این دو دولت برای مدت بسیار طولانی در تقابل با یکدیگر بودهاند که ناگهان بتوانند مسیر خود را تغییر دهند. دههها بیاعتمادی، رویارویی نظامی، و تحریمها سطحی از خصومت ایجاد کرده است که به آسانی قابل بازگشت نیست. به بیان دیگر، دریای خون برای آشتی فوری بیش از حد عمیق است.
این به آن معنا نیست که رویارویی ایران و آمریکا باید ادامه یابد. در واقع، نباید چنین شود. دو کشور منافع مهمی مشترک دارند — ثبات منطقهای، امنیت دریایی، مبارزه با تروریسم، و عدم اشاعه — که از زمان انقلاب اسلامی بهندرت، یا هرگز، آنها را از طریق همکاری دنبال نکردهاند. با برنامهریزی دقیق و امتیازدهی متقابل، دو کشور میتوانند آغاز به انجام این کار کنند.
روابط دو کشور نمیتواند به دوران شاه بازگردند، زمانی که ایران متحد نزدیک آمریکا بود. اما میتوانند به وضعیتی بازگردند که پس از انقلاب ۱۹۷۹ و قبل از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی در تهران وجود داشت. در آن زمان روابط پرتنش و خصمانه بود اما همچنان برای مقداری همکاری کارآمد باقی مانده بود، تا زمانی که گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی در تهران در اواخر همان سال رخ داد. تعامل محتاطانه حتی میتواند در سالهای آینده فضای لازم را برای عادیسازی کاملتر فراهم کند. دستکم، این روند به مقامهای آمریکایی و ایرانی کمک خواهد کرد که بهجای اتکا به صف بیپایان میانجیگران طرف ثالث، مستقیماً مذاکره کنند.
اما برای رسیدن به این پایان نسبتاً خوش، هم تهران و هم واشنگتن باید انعطافپذیرتر باشند. مذاکرات آخر هفته گذشته در اسلامآباد شکست خورد زیرا هر طرف به خواستههای سختگیرانه خود چسبید، بهجای آنکه امتیازهای سنجیده بدهد. هیچیک از دو طرف نمیخواست طرف مقابل به پیروزی آشکاری دست یابد. در دور بعدی مذاکرات، آنها باید انتظارات خود را بازتنظیم کنند، موفقیت را از نو تعریف کنند، و آماده مصالحه باشند. اگر نتوانند، نتیجه بازگشت به رویارویی خواهد بود — با پیامدهایی که هیچیک از دو طرف قادر به کنترل یا پیشبینی آن نخواهند بود.
Foreign Affairs:
America and Iran’s Long Road to Peace
A Grand Bargain Is Out of Reach, but a Comprehensive Deal Is Possible
Seyed Hossein Mousavian
April 17, 2026
America and Iran’s Long Road to Peace | Foreign Affairs
SEYED HOSSEIN MOUSAVIAN served as head of the Foreign Relations Committee of Iran’s National Security Council from 1997 to 2005. He is a Visiting Research Collaborator at Princeton University and the author of Iran and the United States: An Insider’s View on the Failed Past and the Road to Peace.
It is, at once, a time of great hope and great despair for anyone who wants U.S.-Iranian relations to improve. On the one hand, delegations from each country met in person last weekend for the first time in a decade, and they negotiated through the night in hopes of forging a lasting peace settlement. The leaders for each country’s team were not diplomats but powerful politicians—U.S. Vice President JD Vance and Mohammad Bagher Ghalibaf, speaker of the Iranian parliament—indicating just how seriously the countries are taking negotiations. But on the other hand, tensions between the two countries are extremely high as a result of the six-week-long U.S.-Israeli bombing campaign. And for all the fanfare, the most recent round of talks failed to produce a deal.
It isn’t hard to see why Tehran and Washington are struggling to reach an agreement despite all the energy they are investing in forging one. There is a proverbial “sea of blood” between the countries that makes compromise extremely challenging. This is largely Washington’s doing. Over the last year, the United States has gone to war against Iran not once but twice. It has killed Supreme Leader Ali Khamenei, dozens of top military commanders, and over a thousand civilians. It does not help that the United States and Iran have both stood by their maximalist positions.
But despite the current impasse in talks, the cease-fire between the countries remains in place. Discussions are set to continue, so a peace deal is still achievable. To get one, however, Tehran and Washington will need to rethink their approach to negotiations. Most obviously, the two governments will have to make compromises on the Iranian nuclear program and the future of the Strait of Hormuz. They will need to set up a more cooperative regional order. More broadly, however, Iran and the United States have to abandon the fantasy of completely vanquishing a longtime rival and realize they must respect each other’s interests. Both need to accept that the other is too powerful to be defeated. Continuing to pretend otherwise will just invite more crises and conflict, now and in the future.
INCONVENIENT TRUTHS
By now, the issues preventing a U.S.-Iranian peace deal are familiar. Washington wants Tehran to relinquish its enriched uranium, stop developing any more nuclear material, and cede control of the Strait of Hormuz. The Islamic Republic refuses to agree to any of these measures. For Iran, the right to enrich is tied up in questions of sovereignty, deterrence, and national pride. Tehran finds it deeply humiliating to be the only Nuclear Nonproliferation Treaty member that is facing demands to halt enrichment. The strait, meanwhile, is an essential strategic asset. It helps facilitate Iranian commerce and, as this war has shown, affords it geopolitical leverage.
Top of Form
Bottom of Form
But the negotiations failed for reasons that go beyond specific disagreements. They also failed because of differing perceptions of power. Iran entered the talks with a sense of resilience. It had, after all, withstood a combined U.S.-Israeli assault that Trump claimed would end in regime failure. The United States, however, also arrived at the table convinced it had the upper hand. Although frustrated by Tehran’s persistence, American leaders thought they had done incalculable damage to the Iranian military and security apparatus. They therefore assumed that sustained, maximum coercion could force Iran to make concessions. Both sets of perceptions are, at best, very flawed. But they have nonetheless made it extremely hard to break the deadlock.
The fact that the two parties are talking, however, suggests there is a path forward. And it must begin with preserving the cease-fire, because a return to hostilities might foreclose long-term negotiations. A cease-fire also helps generate at least some goodwill between the two countries: for example, it could allow for tangible confidence-building measures, such as humanitarian aid, partial sanctions relief, or technical maritime arrangements. For example, Tehran and Washington might set up a joint maritime corridor to make sure that food, medicine, and fuel reach Iranian shores. Tehran could also release imprisoned foreign nationals and let Red Cross workers into the country if Washington suspends certain sanctions for a temporary period.
An increase in trust would in turn help Iran and the United States forge a permanent agreement—provided they can take a different approach to negotiations. Rather than simply haggling over their demands to no avail, Tehran and Washington should begin the next diplomatic process by deciding on a shared end goal: stable, nonadversarial relations and, eventually, full normalization of ties. Iranian and American officials should, in other words, set out to create a dynamic in which they can resolve their disputes through direct diplomacy and cooperate on issues of common interest. This understanding will make compromise easier by clarifying for each party which red lines matter and which don’t.
Both countries need to accept that the other is too powerful to be defeated.
Each of the two sides will also need to abandon the assumption that it holds the advantage. Although both American and Iranian officials have made sweeping declarations of victory in the last two weeks, the truth is both Washington and Tehran hold powerful cards they can play should conflict resume. Iran is a large, mountainous country that is home to 90 million people who share thousands of years of history. It can endure even a sustained U.S. effort at regime change. But the United States maintains the world’s most powerful and well-funded military, and it can continue to apply harsh sanctions and other kinds of pressure. It can thus keep targeting Iran’s leadership and inflicting great harm on civilians.
Once they accept these facts, Tehran and Washington might finally be willing to compromise on their core objectives. That begins with the central sticking point: Iran’s nuclear program. There are several viable deals the two parties could strike, provided that the United States drops its demand that Tehran give up all enrichment. Washington, for example, could recognize Iran’s right to enrich under the Nuclear Nonproliferation Treaty in exchange for a binding pledge by Tehran not to exercise that right for a specified period, as a way of increasing trust between the parties. The countries each seem open to such an arrangement. According to reporting by The Washington Post and The New York Times, the United States has sought a 20-year suspension on enrichment, while Iran has offered five years. The two might meet in the middle, perhaps at ten years. Iran would simultaneously promise that when it does resume enrichment, it will not exceed a level of 3.67 percent—far below the threshold needed for nuclear weapons, but high enough to help the country meet its energy needs. Tehran would also need to accept intrusive monitoring by the International Atomic Energy Agency. It would retain the existing 450 kilograms of 60 percent enriched uranium, but commit to diluting the entire stockpile to 3.67 percent, sealing it, and keeping it inside Iran under continuous IAEA custody and monitoring.
Tehran might also agree to establish a regional enrichment consortium with neighboring Arab states. This arrangement, modeled on the European Gaseous Diffusion Uranium Enrichment Consortium, or Eurodif, would distribute and jointly manage sensitive fuel-cycle activities. It would therefore address proliferation concerns not only about Iran but also about neighboring countries. (Saudi Arabia, for example, is demanding enrichment facilities.) Egypt, Turkey, and even the United States and other permanent members of the United Nations Security Council could join, too, providing even stronger guarantees that the Middle East will forever be a region free of nuclear weapons. These steps could be anchored in a parallel nuclear agreement between Washington and Tehran in which Iran would reaffirm its status as a nonnuclear weapons state and the United States would formally support Tehran’s right to peaceful nuclear technology.
PEACE BY PIECE
Resolving nuclear tensions will get Iran and the United States most of the way to an agreement. But the countries will also need to sort out other disputes, including over the Strait of Hormuz. It is thus unfortunate that Washington has decided to blockade the waterway and, indeed, all maritime traffic to and from Iran’s ocean ports. This decision will not isolate the Islamic Republic, which can reroute trade through the Caspian Sea and overland networks via neighboring countries. But it will deepen mistrust and reinforce hard-line positions. In fact, the move risks widening the conflict. It might, for example, lead the Iranian-backed Houthi militia in Yemen to disrupt shipping through the Bab el Mandeb Strait, which would snarl even more global commerce. This situation could inflame U.S. tensions with China and India, both major importers of Iranian oil. The blockade could also push Iran to again close the Strait of Hormuz outright, sending energy prices skyward.
To avoid such a disaster, both Iran and the United States must commit to freedom of navigation in the Strait of Hormuz, in line with the United Nations’ 1982 Convention on the Law of the Sea. But resolving tensions over this waterway will likely require the involvement of all of the Persian Gulf’s eight countries. To establish a framework for collective security and cooperation in the Persian Gulf, the United Nations Security Council could even mandate that the UN secretary-general convene a permanent forum—including a maritime security task force—where these states and the five permanent members of the Security Council could hash out disputes. The war with Iran may be thought of as a bilateral affair, but it very much involves Arab countries.
It also involves Israel, and fostering peace between Iran and that country will prove far more difficult. But the United States has enough leverage over Israel to reign in its destabilizing activity. If Iran and the United States commit to respecting each other’s interests and ending proxy confrontations, U.S. mediation could play a decisive role in de-escalating tensions between Israel and Iran by helping both sides move away from mutual security, military, and existential threats and toward agreed rules of restraint and conflict management.
The talks are also unlikely to result in fully normalized relations between Washington and Tehran—at least in the short term. The two governments have simply been at loggerheads for too long to suddenly pivot. Decades of mistrust, military confrontation, and sanctions have created a level of hostility that cannot be easily reversed. The sea of blood, in other words, is too deep for immediate reconciliation.
That doesn’t mean the U.S.-Iranian confrontation has to continue. Indeed, it shouldn’t. The two countries share important interests—regional stability, maritime security, counterterrorism, and nonproliferation—that they have rarely, if ever, explored through cooperation since the Islamic Revolution. With careful planning and reciprocal concessions, the two countries can begin to do so. They cannot return to the era of the shah, when Iran was a close U.S. partner. But they can return to where they were after the 1979 revolution, when relations were strained and adversarial but functional enough for some collaboration, until the seizure of American hostages in Tehran later that year. Cautious engagement could even create the space for more complete normalization in the years to come. At a minimum, it will help U.S. and Iranian officials negotiate directly instead of relying on an endless parade of third-party mediators.
But to get this comparatively happy ending, both Tehran and Washington must be more flexible. Last weekend’s talks in Islamabad failed because each side clung to its rigid demands, rather than making calibrated concessions. Neither party wanted the other to notch any clear wins. During the next round of negotiations, they will need to reset their expectations, reimagine success, and be ready to compromise. If they can’t, the result will be a return to confrontation—with consequences that neither side can control or predict.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع