باوجود آنکه دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، هر دو تاکید میکنند که انتخابات آینده کشورهایشان اهمیت چندانی ندارد و منشا اثر برای انجام کارها و فعالیتهایشان نیست اما هردو رفتارهایی انجام میدهند که چه بهصورت پنهان و چه بهصورت آشکار، جذب رایدهندگان و آرای ایشان را هدف گرفته است بهویژه در اسرائیل و در حالی که نظامیان اسرائیلی توفیق چندانی در جنگ غزه بهدست نیاوردهاند و مجموعه قوای اسرائیلی در سرنگونی و نابودی جمهوری اسلامی ایران و حزبالله لبنان ناکام ماند، حالا بنیامین نتانیاهو اشغال بلندیهای علی الطاهر و از بین بردن تونلهای تخلیهشده حزبالله در این تپه را بهعنوان دستاورد بزرگ و شگرف تبلیغ میکند تا شهروندان اسرائیلی را به حمایت حداکثری از خود تشویق کند. این در حالی است که تقریبا از سه یا چهارهفته پیش، تپههای علی الطاهر و نیروهای نظامی و تجهیزات آن بهطورکامل تخلیه شده و بهلحاظ نظامی بیدفاع بودند. اگرچه نیروهای حزبالله از دور برای نگهداشتن ارتفاع مهم جنوب لبنان اقدام کردند که از حمایت دولت و ارتش لبنان برخوردار شوند اما نتوانستند این تپه مهم را حفظ کنند.
به گزارش اقتصاددان به نقل از جهان صنعت ، از این بابت تقریبا از همان سههفته گذشته سقوط این تپه و تصرف آن به دست اسرائیل حتمی بهنظر میرسید و خریدن زمان از جانب حزبالله برای به تاخیر انداختن اشغال و تصرف آن، فقط برای تخلیه نیروها، اسناد و تجهیزات درون پایگاههای آن بود چنانکه پس از اشغال و قبل از آنکه تونلها منفجر شود، ارتش اسرائیل هیچ دستاورد یا غنیمتی که بتواند آن را بهنمایش بگذارد در اختیار نداشت. با این حال بزرگنمایی نتانیاهو درباره تصرف این تپه و نابودی پایگاه حزبالله در زیرسطح آن بیش از هرچیز فعالیت تبلیغی بهمنظور جلب و جذب نظر و رای شهروندان اسرائیلی است. درطرف دیگر و در ایالاتمتحده، دونالد ترامپ که پیشتر اظهار کرده بود انتخابات آبانماه سنا و کنگره برایش اهمیت چندانی ندارد و او(ترامپ) برای کسب آرای آمریکاییها هیچ اقدامی انجام نمیدهد، حالا و پس از وقوع تحولات اخیر جنگ و سختتر شدن تردد شناورهای تجاری در خلیجفارس که به افزایش ملموس قیمت سوخت در ایالاتمتحده انجامیده، تغییر راهبرد داده و توجه خود را به تشویق و ترغیب رایدهندگان آمریکایی برای حمایت از نامزدان حزب جمهوریخواه در انتخابات آینده معطوف کرده است. حضور ترامپ در کنوانسیون تبلیغاتی حزب جمهوریخواه برای انتخابات میاندورهای مجالس کنگره و سنا به این معنی بود که نتایج این دوانتخابات برای رییسجمهور ایالاتمتحده اهمیت دارد بهویژه آنکه چهرههای دموکرات و ازجمله باراک اوباما با تمام ظرفیت وارد میدان شدهاند تا مانع از پیروزی جمهوریخواهان در این انتخابات و به دست گرفتن مجدد اکثریت در این دو مجلس شوند.
ترامپ در موضعگیریهای روزهای گذشته بهوضوح برخی چیزها را به این دو انتخابات و نتایج آن پیوند داد، ازجمله وقتی از او درباره احتمال حمله زمینی به ایران سوال شد، وی پاسخ داد که بهخاطر انتخابات پیشرو از انجام این کار پرهیز میکند. همچنین وی ابرازعقیده کرد که جنگ با ایران پس از انتخابات آینده به پایان خواهد رسید.
این اظهارات دونالد ترامپ البته از سوی ناظران چندان جدی گرفته نشده است چراکه همین ماه گذشته بود که رییسجمهور ایالاتمتحده پایان جنگ با ایران را بهطور رسمی اعلام کرده بود و اکنون برای بار دوم، این پایان را اعلام میکند و سررسید وقوع آن را به پایان انتخابات و نتایج آن پیوند میدهد. در عین حال برخی مشاوران ترامپ، او را درباره انجام یک جنگ تمامعیار با ایران که بهاشغال خاک بینجامد، تشویق کردهاند. این مشاوران گفتهاند که بهلحاظ عملیاتی، سختافزاری و نیروی انسانی، ایالاتمتحده توان اشغال و نگهداری برخی جزایر ایرانی خلیجفارس را دارد و به همین دلیل سنتکام باید هرچه زودتر این عملیات تهاجمی را انجام دهد. شایعههایی مطرح است که حمله گسترده ایران به پایگاههای فرماندهی ایالاتمتحده در اردن، سنتکام را از انجام این عملیات منصرف کرده اما در عین حال برخی تحلیلگران تصریح میکنند که برخلاف نظامیان، سیاستمداران در آمریکا آمادگی پذیرش ریسک انجام این حمله را ندارند و به همین دلیل انجام این حمله متوقف شده است.
کاملا قابلدرک است که اگر تردید، سردرگمی یا هراس در مورد جنگ با ایران و مدیریت آن وجود دارد به رهبران سیاسی ایالاتمتحده و نه ژنرالها بازگردد چراکه در ایالاتمتحده لطیفهای قدیمی میگوید: جنگ آنقدر بیاهمیت نیست که اداره آن به نظامیان سپرده شود. حالا مدعیان اداره امر مهم جنگ، در اینباره که چگونه نزاع پرهزینه و خونین را راهبری کرده و پایان دهند به بنبست رسیدهاند و نمیتوانند نقشه راهی پایدار و قابلاتکا ارائه کنند چراکه تا همین الان هم، آنچه در مورد راهبری جنگ بیان یا پیشبینی کردهاند ناکام مانده است.
حالا دردسر ایالاتمتحده در منطقه خاورمیانه افزایش پیدا کرده است. پیروزیهای حوثیها در یمن بهکنترل هرچه بیشتر ایشان بر تنگه بابالمندب و دریای سرخ انجامیده که اگر برخی جزایر کوچک این دریا هم از جانب حوثیها تصرف شود، آنگاه هدفقرار دادن شناورها و نیز خاک عربستان برای نظامیان حوثی آسانتر خواهد شد. این تحولات درحالی رخ میدهد که پیمان مکه در نخستین آزمون واقعی فروپاشید و ترکیه و پاکستان که ادعا میکردند حمله به هر کشور عضو پیمان سهجانبه مکه – و در این مورد عربستانسعودی- حمله به کشورهای عضو است، درمقابل حملات حوثیها و به اسارت درآمدن نظامیان عربستانی سکوت کردند و فقط نظارهگر بودند. عربستان همچنین در جلب حمایت و همکاری ایالاتمتحده برای به عقبراندن حوثیها از بنادر جنوب غرب یمن هم ناکام مانده و آمریکاییها حاضر به ارائه کمک در اینباره به ریاض نشدند. این مخالفت بهخاطر آن است که در حال حاضر آمریکاییها توفیقی در حل مشکل خلیجفارس و تنگههرمز پیدا نکرده و نمیخواهند به این مشکل، مشکلی دیگر اضافه کنند. درواقع ایالاتمتحده روزی و در هنگام ریاستجمهوری رونالد ریگان، قابلیت حضور و مدیریت دوجنگ را بهطور همزمان داشت ولی اکنون ترامپ حتی همین جنگ جاری را هم نتوانسته بهخوبی اداره کند و به پایان رساند.
تنها ماندن محمدبن سلمان در جنگ با حوثیها و تسلط بر کل سرزمین یمن آنهم در حالی که نیروهای اماراتی در یمن، برخلاف نیروهای عربستانی جنگ میکنند، اوضاع این جبهه را بیش از پیش به زیان ریاض تغییر داده است. در این صورت توانایی عربستان برای صادرات نفت از طریق خط لوله و بندر ینبع همواره از سوی حوثیها و پرتابههای ایشان تهدید میشود و ممکن است متوقف شود.
در مجموع و با شرایط جاری، واشنگتن و نظامیانش دست بالاتر در تحولات یا راهبری تحولات منطقه را ندارند. در اینگونه موارد و برابر سوابق رفتاری، دونالد ترامپ همواره به امید رسیدن به موقعیت بهتر، زمان خریده است. اینکه چنین سیاستی تا چه حد مفید است و جامعه آمریکا را به موقعیتهای بهتر میرساند یا نه، چندان قابلپیشبینی نیست اما قدرمسلم آن است که برای ترامپ و با موقعیت فعلی، یکی از معدود راههای باقیمانده، وقتگذرانی است.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع