قلاده‌های طلا ؛ سفره های خالی !

جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت :دیگر از شکاف طبقاتی حرف زدن مجاز نیست که عملا ما شاهد یک گسل عمیقِ اخلاقی و اقتصادی در کشور هستیم که هر روز بیشتر دهان باز می‌کند. این گسل فراتر از تفاوت در سبک زندگی که بازتاب‌ دهنده‌ی یک فروپاشی در عدالت توزیعی ست که حالا در خیابان‌ها و فضای مجازی به شکلی تهوع‌ آور و قبیح خودنمایی می‌کند. ویدئویی از سبک زندگیِ یک خانوارِ مرفه منتشر شده که در آن خانمی با وقاحتی تمام ؛ از هزینه‌ی ماهانه ۴۰۰ میلیون تومانی برای نگهداری از یک سگ می گوید. از استخدام مربی اختصاصی و رژیم غذاییِ آن‌ چنانی تا گردنبند طلایی که برای تولد این سگ به گردن او انداخته شده است. فارغ از اینکه این اعداد چقدر واقعی یا نمایشی باشند ؛ آنچه اهمیت دارد ؛ صدایِ بلندِ این تصویر است.

 این تصویر پُتکِ سنگینی ست که بر سرِ طبقه کارگر ؛ بازنشسته و حقوق‌ بگیر فرود می‌آید که این روزها برای تأمین یک شانه تخم‌ مرغ و یک کیلو گوشت و حداقل های زندگی باید محاسباتِ تلخ و بسیار ناامید کننده‌ای را انجام دهند. مسئله در این جا اصلاً داشتن سگ یا محبت به حیوانات نیست. که مسئله کاملا اقتصادی ست که چنین فاصله‌ی بعیدی را میان بقاء و فانتزی ایجاد کرده است. وقتی تورمِ مزمن ؛ ارزش دستمزدِ کارگر و حقوقِ بازنشسته را همچون موریانه می‌خورد و دارایی‌های این قشر را به هیچ بدل می‌کند ؛ در سوی دیگرِ این میدان صاحبانِ ملک ؛ ارز و سرمایه‌های رانتی ؛ نه‌ تنها از این تورم آسیب نمی‌بینند بلکه ثروت‌شان در جریانِ همین ناپایداری اقتصادی چندین برابر می‌شود. این تضاد ؛ سمی‌ ترین چیزی ست که می‌تواند همبستگی اجتماعی را نابود کند. وقتی رشدِ دستمزدها از تورم عقب می‌ماند و فرصت‌های اقتصادی نه بر اساس تخصص و تلاش بلکه بر اساسِ رانت و نزدیکی به منابع ثروت توزیع می‌شود ؛ نتیجه‌اش جامعه‌ای ست که در آن یک گروه برای بقاء و زنده ماندن می‌جنگند و گروهی دیگر مصرفِ لوکس را به مثابه سلاحی برای تحقیرِ دیگران به نمایش می‌گذارند.

 نمایش آن زنجیر طلای چند میلیاردی در گردن یک سگ در حالی که در چند قدمیِ همان خانه کودکی برای تحصیل یا سفره‌ای برای نان در فشار است یک نمایشِ مذمومِ طبقاتی ست. این پیامی ست که می‌گوید ما در ایران دقیقا در دو دنیای متفاوت زندگی می‌کنیم. یکی در بالا و در ناز و نعمت و آرامش و رفاه و آسایش و دیگری در ویران‌ شهری پر از ناامیدی و سرخورده گی و تحقیر و تورم و فقر. سیاست‌ گذاران باید بدانند جامعه‌ای که در آن نابرابری از مرزهای قابل‌ تحمل عبور کرده و به نمایشِ وقاحت‌ بارِ ثروت در میانه‌ی فقرِ مطلق رسیده بر روی گدازه‌های آتش حرکت می‌کند. این فاصله ؛ فقط در جیب‌ها نیست که این شکاف در روحِ جامعه کنده شده است و بعید نیست که روزی این دو جهانِ موازی چنان به هم برخورد کنند که هیچ مرهمی برای التیام آن پیدا نشود.

مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.

ع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − یک =

پربازدیدترین ها