دکتر فریبا قدرتی عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در مورد حسرت در اقتصاددان نوشت : پشت ویترین یک کتابفروشی، پشت فرمان تاکسی در ترافیک غروب، یا در سکوت یک خانه، گاهی یک جمله قدیمی دوباره به ذهن برمیگردد:
«اگر آن روز…»
اگر ادامه تحصیل داده بودم.
اگر آن خانه را خریده بودم.
اگر آن شغل را رها کرده بودم.
اگر زودتر شروع کرده بودم.
اگر مجبور نبودم آنقدر زود کار کنم…
حسرت، در نگاه اول، چیزی کاملاً شخصی به نظر میرسد؛ خاطرهای از گذشته و مسیری که نرفتهایم. اما همه حسرتها شبیه هم نیستند.
گاهی پشت یک «کاش»، فقط یک تصمیم اشتباه نیست؛ یک امکان ازدسترفته است.
دختری را تصور کنید که در نوجوانی مینوشت و آرزو داشت روزی کتابی منتشر کند، اما دستنوشتههایش را کنار گذاشت؛ چون خانواده به درآمد او نیاز داشت.
یا پسری که سالها بعد، با شنیدن نام یک دانشگاه یا رشته تخصصی، دوباره به هجدهسالگی خودش برمیگردد؛ به روزهایی که هزینه کلاس، رفتوآمد یا چند سال درسخواندن بدون درآمد، برای خانوادهاش امکانپذیر نبود.
او شاید آن روز انتخاب نکرده باشد.
اما آیا واقعاً انتخاب دیگری در اختیارش بود؟
این پرسش، ما را به نقطه مهمی میرساند.
اقتصاد مفهومی دارد به نام «هزینه فرصت»؛ یعنی بهای چیزی که با انتخاب یک مسیر، از دست میدهیم. وقتی پولمان را صرف یک انتخاب میکنیم، امکان انتخاب دیگری را کنار میگذاریم. وقتی زود وارد بازار کار میشویم، شاید فرصت ادامه تحصیل یا یادگیری مهارتی تازه را از دست بدهیم.
اما زندگی فقط با پول اندازهگیری نمیشود.
گاهی هزینه یک انتخاب، چند سال از زندگی ماست.
گاهی تجربهای است که هرگز به دست نیاوردیم.
گاهی شغلی است که هیچوقت امتحانش نکردیم.
و گاهی، انسانی که میتوانستیم باشیم و نشدیم.
روانشناسی نیز توضیحی برای ماندگاری حسرت دارد. مسیرهای نرفته پایان مشخصی ندارند. زندگی واقعی محدودیتهای خودش را نشان میدهد؛ اما زندگیِ «اگر»ها میتواند در ذهن ما همیشه بهترین نسخه ممکن باقی بماند.
برای همین است که یک انتخاب نکرده، گاهی سالها بعد هم دست از سر ما برنمیدارد.
با این حال، وقتی درباره حسرت و انتخاب حرف میزنیم، خیلی زود ممکن است به یک نتیجه ساده برسیم:
«باید شجاعتر میبودی.»
«باید ریسک میکردی.»
«باید زودتر تصمیم میگرفتی.»
اما آیا همه حقیقت همین است؟
شاید نه.
چون پیش از اینکه کسی را به خاطر انتخابهایش قضاوت کنیم، باید یک سؤال مهمتر بپرسیم:
آیا همه ما واقعاً با یک اندازه امکان انتخاب میکنیم؟
آیا کسی که پشتوانه مالی دارد، همان هزینهای را برای اشتباهکردن میپردازد که کسی بدون پشتوانه میپردازد؟
آیا برای همه، تغییر شغل یک «ریسک» است یا برای بعضیها یک «فرصت»؟
آیا همه میتوانند چند سال برای ساختن آینده صبر کنند؟
و آیا چیزی که امروز «انتخاب شخصی» مینامیم، همیشه فقط محصول اراده خود ماست؟
شاید بعضی حسرتهای ما، پیش از آنکه در ذهنمان شکل بگیرند، در اقتصاد زندگیمان شکل گرفته باشند.
شاید بعضی «کاش»ها قیمت داشته باشند.
و شاید برای فهمیدن اینکه چرا بعضی آدمها امکان آزمونوخطا دارند و بعضیها نه، باید از روانشناسی فرد عبور کنیم و به ساختار جامعه نگاه کنیم.
در بخش دوم «جامعهشناسی حسرت» میپرسیم:
هزینهی «کاش»ها چیست؟چرا بعضیها حق دارند اشتباه کنند و بعضیها نه؟
#قاب_شهر #فریبا_قدرتی#اقتصاددان #جامعه_شناسی #جامعه_شناسی_حسرت #
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع