دکتر حسن خسروی مدرس دانشگاه و مؤلف کتاب آشنایی با قرآن و عترت و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت: خیلی ها تلاش میکنند تا با دریافت انواع و اقسام مدارک تحصیلی و فنی ، حرفه ای و یا انواع معامله و زد و بند و یا چسبیدن و اتصال به این و آن ، یک ثروت و قدرت و شهرتی کسب کنند و به اصطلاح “” بزرگ “” شوند و یا بزرگ جلوه داده شوند. اما حقیقت آن است که بزرگ بودن الزاماً به معنی داشته های فوق نیست.
در یک بیان شیوا و ساده ، حضرت حافظ این شاعر شیرین سخن پارسی زبان، در لابلای یک غزل بسیار شیوا و دلنشین و تربیتی ، معتقد است که برای بزرگی و بزرگ بودن، اول باید اسباب بزرگی را فراهم و مهیا نماییم. اگر چه من قصد استفاده از یک بیت غزل را دارم اما حیفم آمد که تمام این غزل آموزنده را با هم نخوانیم. حضرت حافظ میفرمایند :
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی.
آخرالامر گِل کوزهگران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی.
گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است
عیش با آدمییی چند پریزاده کنی.
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی.
اجرها باشدت ای خسرو شیریندهنان
گر نگاهی سوی فرهاد دلافتاده کنی.
خاطرت کی رقم فیض پذیرد، هیهات!
مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی.
کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ
ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی.
ای صبا بندگی خواجه جلالالدین کن
که جهان پُر سمن و سوسنِ آزاده کنی.
اما بیت مورد نظر :
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف ، مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی.
انسان باید تلاش کند تا سه چیز که جزو مقدمات و اسباب بزرگی است را فراهم و توجه نماید : انسانیت، شرافت، آبرو. صد البته همه اینها ذیل بندگی پروردگار متعال است. به عبارت دیگر، اگر میخواهی “” بزرگ “” بشوی ، “” کوچک “” خدا بشو.
توجه کنیم که ما در صورت داشتن قدرت و شوکت بسیار آخرش میشویم فرعون که ادعای خدایی میکرد. در صورت زیبایی و قشنگی و جذاب و دلربا بودن ، آخرش میشویم حضرت یوسف علیه السلام و خلاصه هر جور که حساب و کتاب کنیم آخرش هیچیم هیچ…؟!؟
در همین عصر و زمانه خود هم که خوب نگاه کنیم افرادی در دنیا داریم که از نظر قدرت و زیبایی و شهرت و ثروت چهره هایی جهانی هستند اما وقتی در حقیقت پای صحبت آنها مینشینی جان کلامشان این است که هیچی نیستند. در یکی از صفحات فضای مجازی فیلم واقعی فضانوردی را نشان میداد که از سفینه بیرون آمد تا کره زمین را از آن بالا تماشا کند. اول جمله ای که آن فضا نورد گفت وقتی آن همه عظمت جهان هستی و کائنات را دید این جمله بود :
Oh
My God.
او با زبانی سرشار از شوق و شعف و هیجان ، بزرگی و جلال و جبروت خداوند را توصیف کرد که شاید همان لفظ “” الله اکبر”” خودمان باشد. شاید اگر آن لحظه از فضا نورد سوأل میشد که آن بالابالاها ، ثروت و شهرت و قدرت و پست و مقام چقدر اهمیت دارد ، میگفت هیچ است هیچ…
پس عزیزان من اگر میخواهید بزرگ شوید و شما را بزرگ خطاب کنند، اسباب آنرا فراهم کنید. به نظرم اسباب بزرگی در این سه چیز است و بس :
انسانیت. شرافت. آبرو.
حسن خسروی.
مخاطب گرامی، ارسال نظر پیشنهاد و انتقاد نسبت به خبر فوق در بخش ثبت دیدگاه، موجب امتنان است.
ع